یک بار از صبح تا غروب معطل کردن و یک درسی رو در دورانی که درست و حسابی دانشجو بودم برای ثبت نام باز نکردن. بعد کل بچهها وایساده بودن ولی خبری نشده بود. من برگشتم دیدم طرف به راحتی داره میگه صلاح ندیدیم باز کنیم و انشالله ترم بعد. بفرمایید شلوغ نکنید !! بچهها هم دارن برمیگردن برن عین آدم. من برعکس اون روز حالم اصلا خوب نبود و روز خوبی برای این قضیه نبود اصلا.
- 1Fathi
رفتم تو گفتم من قید تحصیلو زدم. تا حقتونو نگذارم کف دستتون بیخیال نمیشم. منو از صبح نگه داشتید ( من رفته بودم به کارم رسیدم بودم ولی خداوکیلی از ساعت 7 تا 5 بعد از ظهر بچهها رو تو آفتاب نگه داشته بودن / مخصوصا خانمهای چادریو که رسما جسارتا کباب شده بودن ) با این حال خرابم و حالا میگید برو؟ همون اول کاری همه چیز اوکی شد و همون آقا اومد گفتش که در جلسه فوری که الان داشتیم دیدیم چقدر...
more...
- 1Fathi
سایه واقعا باورم نمیشد از صبح تا ساعت 5 بعد از ظاهر اون هم تو آفتاب تابستونی ملت رو گرفته بود. من حتی کسی رو میشناختم تو همون جمع که بچه شیرخوارهاش رو ول کرده بود اومده بود اون روز یا یکی از بچهها که کشاورزه و انقدر صورتش در اثر کار زیاد شکسته شده که نگاه میکردی میگفتی 10 سال از ما بزرگتره ! بعد طرف با وقاحت میگفت برید شلوغ نشه اینجا !!
- 1Fathi
عزرائیل :)) ولی خداوکیلی این بدترین اتفاقی ه که میتونه برای یک دانشجو بیوفته و تاثیر بسیار بدی داره که نتونه با کادر آموزشی دوست باشه و به جایش مجبور شه عین سر خیابون، وایسه دعوا !!
- 1Fathi
چه بی انصاف...کاش برای وقت دیگران هم مثل وقت خودمون ارزش قائل بودیم ... اوکی واقعا جای اینهمه عصبانیت رو داشته
- سایه
سایه وقتش هیچی. اون همه آفتاب. بماند کجا، ولی من توی یک شهری درس خواندم که آفتابش هلاک میکنه بس که آشغال ه و حتی اون موقع به خاطر بد بودن کیفیت آب، آب هم نمیتونستی بخوری. من بابام وقتی یک بار اومد ماشین رو خاموش نکرد و تو همون ماشین با کولر روشن نشست تا من کارم تموم شه برگردم. یک ساعت ماشین روشن گذاشت اون موقع اسمایلی وا بنزینا !!
- 1Fathi