سلام خیلی نخورید ، قرص های بسیار مضری هستند
- Ardvisoor
والا آخرین باری که با من حرف زد حالش خوش نبود
- MAS
جای شما هنوز خالیه مقامر جان. امیدوارم برد کرده باشی عزیز. منتظریم
- نیالا
سلام داریم برای یک خانواده بسیار بی بضاعت که الان خانه شان رو با یک گاز تک شعله گرم می کنند و با یک پدر بیمار ِ بیکار در خانه و دخترشان که دم بخت است و نامزد دارد بی آنکه هیچ چیزی حتا یک پتو برای جهیزیه داشته باشه پول جمع می کنیم اگر خواستید و دوست داشتید کمک کنید و اعتماد می کنید خبر بدهید و ... با احترام عباس حسین نژاد 09121757142 http://gheid.blogfa.com/post-13...
- عباس حسین نژاد
ای عباس حسیننژاد... از پشت ابر جیتاکت بیا بیرون، بیا تو جمع فرفریون....
- پَهلوون
فرفر برای از ما بهترونه دادا اونایی که فیلترشکن های خوب دارند اونایی که اینترنت می گیرن مستقیم از خود خدا اونایی که یو نود و پنج دارند اونایی که وی پی ان دارند آره دادا
- عباس حسین نژاد
from email
勇 – YU : شجاعت. در ميان انبوه مردمی که جرأت انجام کاری ندارند به پا خيز. سر فروکشيدن مانند لاکپشت زندگی نيست. سلحشوری را شجاعت پهلوانانه لازم است. دنيای سلحشوری دنيای خطير و مهلکی است. شجاعت پهلوانانه کورکورانه نيست بلکه هشيارانه و قدرتمندانه است.
هفتمین سال مجله الکترونیکی هفت سنگ و این گزارش جالب: یک: مزدوران ایرانی در عراق/ دو: مردههای مشکوک/ سه: رد پای احمدینژاد/ چاهار: کله باچه؟! / پنج: دخیل یا درخت! / هفت: چین در کربلا!
- عباس حسین نژاد
امروز نشد درست بخوابم. صبح هم باید برم امتحان. الان از شدت خواب هی دارم با کله میآم توی مانیتور. ولی یه سری کارها هنوز مونده، امیدوارم تا چند ساعت دیگه بشه خوابید
- محمد مهدی
مرتضی به جان خودم امشب فرق داره! ینی اگه نخوابم صبح نمیتونم برم امتحان بدم. این چند وقته هشت صبح تازه خوابیدم دو سه ساعتی ولی فردا هشت باید برم امتحان.
- محمد مهدی
نه طه. قرار بود بیایم، جلسه هم داشتیم، ولی نیومدیم دیگه.
- محمد مهدی
ای مهدی منهدم شدی که!!! کدوم خری ساعت 8 امتحان گذاشته؟ به همچین آدمی باید قرص اسحال داد
- hamed
دهه. چرا عباس؟ بخاطر بعضی حرفها و اینها؟
- محمد مهدی
هشت و زودتر باید راه بیفتم. حامد رو برد زده امتحان از ساعت ۱۰ صبح تا چهار بعد از ظهر! شش ساعت. یه ساعت پیش هم اس.ام.اس زد استاد که از ۹ اونجا باشید و خودتون رو آماده کنید! معلوم نیست میخواد چیکار کنه با ما!
- محمد مهدی
لابد باید تو صف واستیم ناخنوناتون رو چک کنه بلند نباشه، بعد سرود استاد استاد تو پناهی بر دانشجو ایولا بخونین
- hamed
آره مهدی! به این نتیجه رسیدم دوباره باید برم توی لاک دفاعی! دور بشم
- عباس حسین نژاد
از خودم اینقدر بدم اومده که نگو! بقیه رو که بماند
- عباس حسین نژاد
خباثت ِ ذاتی ِ ایرانی! دقیقن یک قدم که دور بشی خوردی! تف
- عباس حسین نژاد
باید یه اصلاحاتی کرد! با اینجور دوستی ها ادبیات پیشرفت نمی کنه! بده که آدم ها اینطوری اند! ... ولش کن! برو امتحانتو بخون
- عباس حسین نژاد
چی بگم عباس جان. فضای خوبی نیست. اون موقع تو موقعیت آدم میخنده و گاهی همراهی میکنه ولی بعد که فاصله میگیره میبینه چقدر تاسفآوره. حالا با رفتن بزرگترهایی که همه بخاطر رودربایستی هم که شده قبولشون داشتن متاسفانه احتمالا اوضاع بدتر هم میشه. به قول تو شاید لازم باشه گاهی دور موند و رفت تو لاک دفاعی.
- محمد مهدی
حامد این سرود رو به من یاد بده! احتمالا لازم بشه تو این دانشگده جدید
- محمد مهدی
همون حوالی فری روی جزئیات سزود کار میکنیم که بسیار لازم است
- hamed
مطهره واقعا با این استادهاتون! خب اگه امتحان نمیگرفت من طبق برنامه خودم کار میکردم لازم نبود زود بخوابم اصلا!
- محمد مهدی
حامد آره باید باهام کار کنی. حتی میتونیم سرود رو به شکل رپ اجرا کنیم نوآوری شده باشه. بلکه استاد هم حال کنه
- محمد مهدی
شما نمیدونید استادای سابق من یعنی چی..تو علامه خوردید خوابیدید....بیا تو این یکی دانشکده من..به علامه گفته زکی...اگه تونستی استاد رو ببینی..نه به تهران که همش آویزون استاد بودیم ...نه به اینجا که جن و بسم الله حکایت دانشجو و استاده
- Motahare
مطهره: اینجا کجاس جن و بسم الله داره؟ دلم خواس، بیام جن گیر بازی
- hamed
د مهدی، آخه لامصب، مضمون آهنگامون هم که مشخص شد، بیخ گوش اینا رو بگیر پروژه پل علامه رو با حضور مافیا اجرا کنیم
- hamed
آخ جون دعوای علامه-تهران. مطهره بیخیال. ما قراره اگه باز اذیتمون کنن یه مینیبوس پر کنیم از علامه بیاریم دانشگاه تهرانیها رو بزنیم.
- محمد مهدی
بریم حامد. پل خوبه. امروز ما نبودیم به پل احترام گذاشتید؟ جلسه خوب بود؟
- محمد مهدی
بی جنبه اید دیگه... تا ساعت خوابتون تغییر میکنه مینی بوس میارید از علامه ( اشمایکل هیزم بیاره معرکه)
- Motahare
آره انار در حد برنامههای د.ن شده. آخرش آدم میگه همون بدون برنامه بهتر بود
- محمد مهدی
میخوام بیام عاملی رو بغل کنم... عاملی خونم کم شده
- Motahare
هاها. مطهره اون کتاب زبان مخفی چی شد راستی؟ هی میخوام ازت بپرسم یادم میره. منتفی که نشده چون باز در موردش فید گذاشتی. اون آقاهه دیگه خبری نشد ازش. منم البته خیلی مقالم جلو نرفت دیگه. همچنان پابرجاست؟
- محمد مهدی
مطهره حالا خب اسم نیار دیگه. ولی همه رو حاضریم بدیم. یه وانت نیسان کرایه کن بیا بردار ببر.
- محمد مهدی
آره مهدی جونم، اما مخلوط عسل و کنجدی که بعدش خانیکی داد خوردیم از جلسه هم حتی بهتر بود، پل هم سلام رسوند
- hamed
صدا سیمان دوست دارم مطهره، جای جن گیری همین جاس دیگه، یوهو دیدی جرجیس هم میان فضا یافتیم
- hamed
چه جوری دلت میاد راجع به لاو من بی احترامی کنی؟! حقا که ریشه ات علامه ایه!..الهی سر جلسه امتحان خوابت بگیره..الهی وقتی تقلب بهت رسوندن جوهر خودکارت تموم شه... الهی مینی بوس علامه چپ کنه و الهی های دیگر
- Motahare
نامردا بدون من رفتید خانیکی بازی؟ دلم تنگ شده برای خانیکی. نامردید دیگه وقتی ما هستیم از این کارا نمیکنید میرید پفک میخرید.
- محمد مهدی
والله دیروز رادیو بودم... به آقاهه گفتم تا شنبه تحویل میدم..
- Motahare
از فیدها باید استفاده کافی و وافی برد دیگه
- Motahare
جدی؟ پس حتما از من قطع امید کرده چون منم دیگه تماس نگرفتم. خدا کنه یادش رفته باشه من هنوز کار مقالم زیاد مونده. اونم میخواست تا آخر بهمن جمع کنه و کتاب رو تو اسفند بفرسته برای چاپ.
- محمد مهدی
تازه در حین خوردن شیرینی کنجدی برای بار ن+ام هم این پاندول بیچاره توسعه رو یه تکونی دادیم حال کردیم
- hamed
مطهره پس میخواید مینیبوس روشنفکران علامه رو بندازید ته دره!؟ البته این کارا از دکتر عین برمیٰآد خب! تو هم شاگردش بودی حتما میتونی!
- محمد مهدی
حامد دلم توسعه نامتوازن خواست یهو! باید بیام خانیکی رو ببینم نمیشه اینجوری
- محمد مهدی
یه علاقه مند بهت پیدا کردم (چشمک شیطانی بهش گفتم رو آرگو کار یکنی..دریابش
- Motahare
فعلن ویراستاری این شماره مجله شون تموم شده..همین روزاست بزنگه بهت خفتت کنه..بنویس مقالتو..من اگه این هفته ننویسمش دیگه وقتی ندارم..روزای پیش روم فول تایم پره..
- Motahare
میخوام تموم کنم نرسیدم هنوز. مقالهها و امتحانهای ترم قبل مونده. ترم جدید هم که شروع شده. همه چی قاطیه. حالا اگه زنگ زد ببینم چیکارش میکنم.
- محمد مهدی
امیدوارم زودی تمومش کنی پر ملات(ط) ..من فردا باید برم سر کار ..فعلن شب خوش جوون
- Motahare
حالا من عمرا تو فرفر فید نمیذارم و نمینویسم. شبا میآم لایک میزنم فقط. امشب رو که میخوام زود بخوابم و امتحان دارم اینجوری. حالم خوبه کلا.
- محمد مهدی
من برم محض خنده یه نیم ساعتی هم جزوه رو نگاه کنم برای امتحان فردا. کسی فکر نکنه خوابیدم. بر میگردم.
- محمد مهدی
بیخوابی و خوابآلودگی از یه حدی بگذره و آدم با زور خودش رو نگه داره خواب از سر آدم میپره و سردرد شدید و گیجی و منگی شروع میشه. قرص خوردن هم فایده نداره. حالا الان مهم نیست فردا که باید از صبح تا بعدازظهر سر جلسه امتحان باشم رو نگرانم.
- محمد مهدی
سر شب اومدم این فید رو زدم که زود بخوابم ولی عملا توش با جمعی از رفقا چت کردم تا الان که ساعت از سه شب هم گذشته و باز اکثرا رفتن و دارم اینجا با خودم حرف میزنم
- محمد مهدی
آخه یکی نیس بگه میخوای بخوابی برو بخواب. چرا اومدی فید زدی و معرکه گرفتی و آخرش هم باز تا نفرات آخر بیدار موندی. امشب شدم عین این رفقای اصولگرا که فقط حرف میزنن و عمل نمیکنن. اشمایکل الیاس
- محمد مهدی
اصلا باید بیام بعدا راجع به این فید بنویسم. فلن نمیفهمم چی میگم
- محمد مهدی
خاموش کنم برم. «شخم شب» هم دیگه نمیزنم امشب. ینی نمیتونم. یه جوونمردی پیدا شه امشب که ما نیستیم شخم بزنه و نذاره فید لایک نخورده رو زمین بمونه. ثواب داره.
- محمد مهدی
محمد مهدی رسمن با این فید از دست رفت.. میبرمت روزبه درست میشی :))
- Motahare
دست برد داخل بارانی اش، یک لحظه گرم شد نوک انگشتانش در برخورد با کیف پول، که پر بود از پولی که تازه از خودپرداز بانک برداشته بود
- عباس حسین نژاد
بی صبری ِ غریبی حول پاهاش پر می زد، می دانست آن شب باید شب ِ عجیبی باشد، و بدون آن که بداند چرا، منتظر اتفاقی بود که مطمئن بود با همه حادثه هایی که تا به حال در زندگی اش رخ داده بود فرق داشت
- عباس حسین نژاد
برف ِ آرام، سر ِ ایستادن نداشت و گاهی صدای خنده ای دور، طعم فضا را تغییر می داد، یا اتوموبیلی که صدای آرام موسیقی ِ انتهای شبش، دلش را فرو می ریخت
- عباس حسین نژاد
تلفن همراهش را روی بی صدا گذاشت تا نترسد یکهو و گذاشت در جیب بارانی اش و دو تا دست را در جیبهایش فشرد، هنز خیره به داخل کافه بود و نیم ساعت از زمانی که پسرکی به زبان فرانسه چیزی گفت و او نفهمیده بود گذشته بود که مردی مودبانه به در کافه نزدیک دش، چترش را تکاند، جمع کرد و به داخل کافه رفت و صدای احوالپرسی صمیمانه صاحب کافه می آمد و برف هنوز می بارید با صدایی جادویی که هنوز هیچ موسیقی دانی برای خلق دوباره آن به خودش جرأت نداده بود
- عباس حسین نژاد
کتاب قصه های خارجی که به عنوان قصه های شبانه برای بچه ها ترجمه شده چقدر به طرز احمقانه ای خشونت داره- من به سارا جرأت نمی کنم عکسو نشون بدم- بی فرهنگهای کثافت