من آن پرنده را که می خواند در سر من / و مدام می گوید که دوست ام داری / و مدام می گوید که دوست ات دارم / من آن پرنده ی پُرگویِ پُرملال را / صبح فردا خواهم کشت ...
ژاک پره ور
دالايىلاما : این دین ساده من است؛ نیازی به مرجع تقلید ندارد، نیازی به فلسفه های بغرنج ندارد، دین من عقل من است و مرجع آن مهربانی.
http://balatarin.com/permlin...
مـکالـمهاى بيـن لـئـونـاردو بـاف و دالايىلامـا : «هـيـچ ديـنـى بـالاتـر از حـقـيـقـت وجـود نـدارد.» http://balatarin.com/permlin... لئوناردو باف يک پژوهشگر دينى معروف در برزيل است. متن زير، نوشته اوست: در ميزگردى که درباره «دين و آزادى» برپا شده بود و دالايىلاما هم در آن حضور داشت، من با کنجکاوى، و البته کمى بدجنسى، از او...
متن سنگ قبر فریدون مشیری : سفر تن را تا خاک تماشا کردی سفر جان را از خاک به افلاک ببین گر مرا می جویی سبزه ها را دریاب با درختان بنشین.
متن سنگ قبر حافظ
بر سر تربت ما چون گذری همتی خواه که زیارتگه رندان جهان خواهد بود متن سنگ قبر فریدون فرخزاد
:اینک از عشق پاک پاکم من، گرچه خاکی درون خاکم من - http://3zarr.blogspot.com/p...
نانو جان »تا نباشد چیزکی ، مردم نگویند چیزها» ، وقتی نصیحت ازدواج کرده ها این باشه :«من ازدواج کردم مبادا شما ازدواج کنین» و یا «قدر دوران مجردی رو بدونین» چه انتظاری میشه داشت؟!
- reズa .
صد البته که شما راست میگین ولی همکه قضیه تین نیست، بحث ها و مورد های دیگه ای هم هستن در ضمن منظور از ملاک احمقانه و باشعور چیه ؟ نکنه عشق و دوست داشتن گزینه اولی باشه ؟!!!
- reズa .
نمی خواستم نام چنگیز را بدانم
نمی خواستم نام نادر را بدانم
نام شاهان را
محمد خواجه و تیمور لنگ .
نام خفت دهنده گان را نمی خواستم و
خفت چشنده گان را .
می خواستم نام تو را بدانم .
و تنها نامی را که می خواستم
ندانستم .
احمد شاملو
کلاس پنجم بودم که در کلاس ما فردی بود که به سه دلیل من از او متنفر بودم! اول آنکه کچل بود،دوم آنکه سیگار می کشید،سوم و از همه بدتر آنکه در آن سن و سال زن داشت... سالها بعد به طور اتفاقی او را در خیابان دیدم در حالی که کچل بودم ،سیگار می کشیدم ومن هم زن داشتم...
- reズa .
from Bookmarklet
من یقیناً به خدایی اعتقاد ندارم که دعاها را اجابت می کند، گناهان را می بخشد، به درددل مؤمنان گوش می دهد، مراقب گناهکاری ها است، مراقب زندگی جنسی مردم است، روح را پس از مرگ زنده نگه می دارد، و معجزه می کند. مسلماً من به چنین خدایی باور ندارم. من به خدای انشتین، که صرفاً به معنای قوانین طبیعت است، قوانینی که چنان رازآمیز اند که حس احترام را برمی...
"نيكي و سود خويش را در زيان ديگران مخواه.زرتشت"....................راه جهان یکی است و آن راستیست .زرتشت............انسانهایی که تنها هستند،همیشه در معرض خطر عشق اند.زرتشت
- reズa .
from Bookmarklet
ای مزدا، آنکه نیک اندیش است یا آنکه بد اندیش همانگونه است دین او، گفتار او و کردار او زرتشت
- bita
قایقی خواهم ساخت ...
خواهم انداخت به آب ...
دور خواهم شد از این خاک غریب ...
که در آن هیچ کسی نیست که دربیشه عشق ...
قهرمانان را بیدار کند... - http://3zarr.blogspot.com/2011...
......و جهان از هر سلامی خالی استوفاصله تجربه یی بیهوده است
بوی پیرهنت اینجا
و اکنون کوه ها در فاصله سردند
دست در کوچه و بستر
حضور مانوس دست تو را می جوید
وبه راه اندیشیدن یاس رج می زند
بی نجوای انگشتانت فقط
و جهان از هر سلامی خالی است
«احمد شاملو» - http://www.facebook.com/note...
از آجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
حسین پناهی
سفر مرا به در باغ چند سالگی ام برد
و ايستادم تا دلم قرار بگيرد
صدای پرپری آمد
،و در كه باز شد
...من از هجوم حقيقت به خاک افتادم - http://3zarr.blogspot.com/2011...
در تمام عمرم سعی کردم بی احتیاط نباشم. زنها و بچه ها میتونن بی احتیاط باشن، ولی مردها نه... همیشه فکر می کردم این سانی هست که باید این کار رو انجام بده، همینطور فردو. من این کار رو برای تو نمی خواستم. زندگیم رو طوری گذروندم که برای سرپرستی خونواده ام معذرت نخوام. قبول نکردم که مثل یک احمق زندگی کنم. عروسکی باشم که سر ِ نخش دست ِ آدم گنده هاست.... - http://3zartest.blogspot.com/2011...
"در تمام عمرم سعی کردم بی احتیاط نباشم. زنها و بچه ها میتونن بی احتیاط باشن، ولی مردها نه... همیشه فکر می کردم این سانی هست که باید این کار رو انجام بده، همینطور فردو. من این کار رو برای تو نمی خواستم. زندگیم رو طوری گذروندم که برای سرپرستی خونواده ام معذرت نخوام. قبول نکردم که مثل یک احمق زندگی کنم. عروسکی باشم که سر ِ نخش دست ِ آدم گنده هاست. برای زندگیم از کسی معذرت نخواستم. فکر می کردم تو... تو وقتی بزرگ شدی باید سر ِ نخ ها رو دستت بگیری... .... وقت کافی نبود مایکل، وقت نبود"
- reズa .
from Bookmarklet
This looks soooo sad! I remember seeing a big teddy bear once, dumped on the pavement like this one (and actually even looking like this one, both in colour, size and shape), and when I was just passing by, its ear fell down as if it was way too sad and wanted make a gesture to make me take him home...which I did!
- grizabella
جامعه اي كه مهارت در لوله كشي را تحقير مي كند، چون كاري پيش پا افتاده است و هر سخن مهمل فلسفي را بر مي تابد، چون فلسفه مقام بالايي دارد، نه لوله كش خوبي خواهد داشت و نه فيلسوفي به درد خور، نه در لوله هايش آب بند مي شود و نه در نظريه هايش.((جان گاردنر))