سلام جناب مقامر .. این پائیز / عجیب و دوست داشتنیه
- tookaa
گریستم :(( اشک در چشمانم جاری شد ! به یاد روزهایی که تو بودی و ما بودیم و یک جمع شاد بدون هیچ خصومتی و خشونتی چه در فضای مجازی چه در دنیای تاریک واقعی !!! انشاالله هرکجا هستی شاد باشی و سرخوش
- نعیمی Naimi
من يه لحظه الان ياد يه چيزي افتادم! وااااااااي! اولين بيست رو وقتي گرفتم كه نمي دونستم بيست چه شكليه! همش گريه مي كردم كه نه، اين بيست نيست و كلي داد و قال! وااااااااااااي
- Moghamer
من مشهدي ام! خانوم نوروزي معلم كلاس اولم بود
- Moghamer
آهان! شايد به داداش تو هم درس مي داده!!!!
- Moghamer
من دبستان گلزار اصفهانی واقع درخیابان شهباز کوچه آبشار _ خانم نوروزی مرتب بافتنی می بافت
- بامشاد
من مشقای شبمو بعضی وقتها که خیلی می موند مامان می نوشت کمکم می کرد؛ بعد من جوابشو می نوشتم ریاضیاشو ؛ معلممون مادر جنده می اورد تو کلاس بیرون ابرومونو می برد کیرم تو دهنش یادم نمیره هیچ وقت؛ تازه معلمه زن بود خار کسه از عطوفت مادری هیچی به ارث نبرده بود
- hasrat
گاهي شبيه اشتباه واژه ايم! و واژه ها شبيه بازي كودكي مان، كه با پخش موزيك دور صندلي ها مي چرخيديم و نگران تمام شدن موزيك بوديم كه سهمي از صندلي ها داشته باشيم!! عشق، مرگ، خدا و خيلي هاي ديگه هميشه صندلي براي نشستن در جمله داشته اند الا يك واژه كه هميشه ايستاده همه را تماشا مي كند
- Moghamer
چند ساعتي داشتم قدم مي زدم؛ يه بساطي داشت جنساش تموم مي شد / از اون بر خيابون داشت سايه ي شاخه ها و وسايل مي ريخت توي بساط / گفتم چه جالب اگر يه بساطي پيدا بشه كه سايه بفروشه
- Moghamer