من يه لحظه الان ياد يه چيزي افتادم! وااااااااي! اولين بيست رو وقتي گرفتم كه نمي دونستم بيست چه شكليه! همش گريه مي كردم كه نه، اين بيست نيست و كلي داد و قال! وااااااااااااي
- Moghamer
من مشهدي ام! خانوم نوروزي معلم كلاس اولم بود
- Moghamer
آهان! شايد به داداش تو هم درس مي داده!!!!
- Moghamer
New mannequins just arrived in the middle of the night. The next morning, they were all well dressed // اين عكس رو به دو دليل دوس دارم يكي پاييز لباس ها و ديگري اين كه برهنگي توي دنيايي كه آدما رو با لباس مي شناسن دوس دارم
- Moghamer
from Bookmarklet
گاهي شبيه اشتباه واژه ايم! و واژه ها شبيه بازي كودكي مان، كه با پخش موزيك دور صندلي ها مي چرخيديم و نگران تمام شدن موزيك بوديم كه سهمي از صندلي ها داشته باشيم!! عشق، مرگ، خدا و خيلي هاي ديگه هميشه صندلي براي نشستن در جمله داشته اند الا يك واژه كه هميشه ايستاده همه را تماشا مي كند
- Moghamer
چند ساعتي داشتم قدم مي زدم؛ يه بساطي داشت جنساش تموم مي شد / از اون بر خيابون داشت سايه ي شاخه ها و وسايل مي ريخت توي بساط / گفتم چه جالب اگر يه بساطي پيدا بشه كه سايه بفروشه
- Moghamer