پرندهاي با فرزندش در زمستان ير سر شاخه اي نشسته بود . شكارچي با سلاحي در دست و چشماني گريان به سوي آنان مي آمد. جوجه پرنده به مادرش گفت مادر شكارچي دلش به حال ما سوخته است چرا كه اشك هاي او جاري است. پرنده گفت فرزندم دستان او اما حكايت ديگري دارد. اشك چشم او نه از سوز دل كه از سوز سرماست
ماه رمضان یک نشانی بیشتر نیست برای تمرین بندگی ! ابتدا باید یاد بگیریم به مردم دروغ نگوییم . بی مدرک و سند به کسی تهمت نزنیم . کسی را غیبت نکنیم . حقی را پایمال نکنیم . خون کسی را به نا حق نریزیم . فریبکاری نکنیم و در نهایت اگر شد چیزی هم نخوریم و چیزی ننوشیم
بهارک تو گول اینا رو نخور...من میدونم پشت این تعریفها چه توطئه های خوابیده ...:)))))))))))))))))
- آق مَـــهدی «Mr.Mahdi»
ای هلو ای آلبالو تو چرا انقدر دو زاریت کج است اینها هیچ کدام از اونایی که گفتی نبود اینها پاچه خواری بید :)))))))
- Mohammad Ali Amjadian
دنیا کیه . چرا اسم دختر مردمو میاری بهارک . من کجا گفتم دنیا
- Mohammad Ali Amjadian
عزیزم اینها پاچه خواری نیست بیا تا خودم بهت یاد بدم...من کوجام به جامعه شناس ها می خوره ما فقط دانشجوی علوم اجتماعی هستیم....ما کوجا و حضرت مارکس و فوکو گیدنز کوجا
- آق مَـــهدی «Mr.Mahdi»
من گفتم تاریخ . اونا که خوشظیپ و باحال نبودن که مثه تو آدم دوست داره بخورتت
- Mohammad Ali Amjadian
برو .....زیاد احمدی نژاددیدی......تو برو همون هلو رو بخور....برو تو هم با ما نبو:دی
- آق مَـــهدی «Mr.Mahdi»
من دیگه باید چطوزی قربون صدقه تو می رقتم که با تو می بودم . برادر؟
- Mohammad Ali Amjadian
به قول آقامون محمود اين مهدي هم هلويي هست خوردني
- آقا نادر گل
from fftogo
نوع تعریفت محمودی بود دیگه.....محمود اومد لنکرانی را بالا ببره گند زد به هیکل بابا ..تا عمر دارههمه بهش میگن هلو......حالا تو هم ایضن
- آق مَـــهدی «Mr.Mahdi»
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافری است رنجیدن . اگر از یک نفر در دنیا رنجیدیم هنوز عاشق نیستیم و رنجش دل به معنای این است که هنوز نفس ما پادر میان است و هست
میخوام یه اعتراف کاملا غیر سیاسی بکنم . اعتراف میکنم که مادر بزرگترین نعمت خداست . دو سه روزه رفته تهران پیش خواهره صبحونه که نمیخوریم نهار رو با سوسکا میخوریم شام رو هم همون سوسکا رو میخوریم . .
خدا خیرشان بدهد این رفقای قدیمی را که اول کار پا به پای این نظام آمدند، یک خط کشی فرضی درست کردند به پهنای این مملکت ، با یک مشت انگ و برچسب لیبرال ، سرمایه گذار _سرمایه دار_ کارخانه دار ، وابسته مزدور ، و هر کس با هر موقعیتی و هر بینشی که با خودشان سازگاری نداشت با همین برچسب ها ملکوک کردند و به لجن اش کشیدند .... بخشی از کتاب جامعه شناسی خودمانی...
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چـه بغض ها که در گـلـو رسوب شد نیـــامدی
خلیل آتشین سخن ، تبــر به دست بت شکن
خدای ما دوباره سـنـگ و چــوب شــد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم ، نه
ولــی بــرای عــده ای چه خوب شــد نیامدی