رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت.... راهی بجز گریز برایم نمانده بود.... این عشق آتشین پر از درد بی امید.... در وادی گناه و جنونم کشانده بود.... رفتم ، که داغ بوسه پر حسرت ترا.... با اشک های دیده ز لب شستشو دهم.... رفتم که نا تمام بمانم در این سرود.... رفتم که با نگفته بخود آبرو دهم.... رفتم مگو ، مگو ، که چرا رفت ، ننگ بود... عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما... از پرده ی خموشی و ظلمت ، چو نور صبح... بیرون فتاده بود یکباره راز ما... رفتم ، که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم... در لابلای دامن شبرنگ زندگی..... رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان.... فارغ شوم زکشمکش و جنگ زندگی.... من از دو چشم روشن و گریان گریختم.... از خنده های وحشی طوفان گریختم..... از بستر وصال به آغوش سرد هجر.... آزرده از ملامت وجدان گریختم.... ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز.... دیگر سراغ شعله ی آتش زمن مگیر.... می خواستم که شعله شوم سرکشی کنم.... مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر.... روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش.... در دامن سکوت به تلخی گریستم..... نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها.... دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم
- apar(اپر)
چه صدای زیبایی داشت آتشزاد، هر جا هست موفق باشه
- ﻋﻠﯽ.ﺑﺎ
این اجراش را هم من خیلی دوست دارم http://www.youtube.com/watch... خدا در خواب رؤیا بار خود بود ، بزیر پلکها پنهان نگاهش ، صدایم رفت و با اندوه نالید ، میان پرده های خوابگاهش ؛ ولی آن پلکهای نقره آلود ، دریغا،تا سحر گه بسته بودند ، سبک چون گوش ماهی های ساحل ، به روی دیده اش بنشسته بودند ...
- NIA