به نظرتون مرز (نقطه تعادل) اعمال اصول انسانی و اخلاق در برابر روابط انسانی چیه؟ یعنی تا چه حد بیاخلاقیها و رفتارها و مواضع غیرانسانی دیگران رو نادیده میگیرید در ازای حفظ و ادامه روابط انسانی؟ یا چهقدر دایره روابط و اطرافیان رو محدود میکنید در ازای پایبندی به اخلاق و انسانیت؟
شان نزولاش البته هر روزه است، ولی بهطور خاص و به عنوان مثال: تو سفر اخیر یک دانشجوی سوری بود که دو سال پیش هم تو کنفرانسی دیده بودیم و با هم حرف زده بودیم و دوستی و رابطهای در همین حد. تو این مدت ما دیده بودیم (از فیس بوک) که این بنده خدا حامی سفت و سخت اسد است و اون هم احتمالا دیده بود مخالفتها و اعتراضهای ما به جنایت جناب رهبر «محبوب» و «قهرمان»اش را. خلاصه دیگه علاقهای به ابراز آشنایی و صحبت نبود. اول فکر میکردیم این عدم علاقه فقط از طرف ماست، ولی ظاهرا اونطرف اصرار بیشتری به این فاصله داشت. البته نهایتا روز آخر با سر تکان دادنی از سوی ما، صحبتی و ابراز آشنایی شروع شد و بدون کوچیکترین ورود به مسائل سیاسی و حتی به رو آوردن به رو نیاوردن دو روز قبل!
- arash pendar
اول اینکه خوش برگشتی / دوم اینکه سوال سختی ه و خیلی کلی و کمی متناقض: چون اگر از روابط انسانی اصول انسانی رو بگیریم چی برجا می ماند؟ یک آشنایی احتمالن اجباری مقید به روابط دیگر مثل همسایه با همسایه یا کارمند با مدیر و الخ.
- پــرواز
کل این داستان باعث شد برای چندمین بار و بهطور خیلی جدی به این فکر کنم که بالاخره حدو مرز این قضیه کجاست. مخصوصا که برخورد با این مساله خارج از فضای دو(چند)قطبی ایرانی که گویا برامون طبیعی شده دیگه، یدآوری مضاعفی است برای این مساله.
- arash pendar
حالا که آقا روح الله هم تشریف آوردن اینجا می شه این سوال رو از نماینده ی طرف دوم قضیه هم پرسید البته :دی
- پــرواز
سلام پرواز جان. ممنون. دقیقا، پیچیدگیاش همین جاهاست که اشاره کردی. برای همین هم اصرار داشتم اون کلمه «انسانی» رو تو هر دو وجه قضیه تکرار کنم تا به نوعی تاکیدی هم باشه به اون تناقضی که اشاره کردی.
- arash pendar
من خودم به این مساله خیلی حساسم و اگر بی اخلاقی آشکاری در کسی ببینم که نه تنها پشیمان نیست بلکه به آن افتخار هم می کند تا جایی که بتوانم روابطم رو باهاش محدود می کنم.
- بامداد
سلام از ماست آرش جان. حالا تا ایشون جواب بدن من یه حاشیه ی دیگه اضافه کنم: انسان، خودش فی نفسه عزیزه، و جانش عزیزتر از همه چیز. آدم ها رو دوست داریم نه بخاطر اینکه این طرفی اند یا اون طرفی، چون آدمند و زنده و یک دنیا آرزو و اندیشه و نیاز با یه قلب و یه دل که می تونه عشق بورزه، عصبانی بشه، شاد بشه، گریه کنه، از غم دیگران ناراحت بشه، آدمی که می تونه فریاد بزنه، نقاشی کنه، موسیقی گوش بده، درس بخونه، تجدید بیاره، شکست بخوره، امیدوار یا ناامید بشه و... در یک کلام «آدم»ی باشه معمولی، فقط کافیه که «انسانیت» و وجدان توی وجودش باشه. ولی وقتی یکی از انسانیت فاصله می گیره قضیه فرق می کنه، دیگه دیدنش هم سخت می شه. خوب کجا از مرز انسانیت رد می شه؟ جایی که زندگی و جان انسان های دیگه براش بی ارزش می شه و از جنایت دفاع می کنه یا بدتر، خودش دست به جنایت می زنه. من فکر می کنم مرزش همینجاست. اینجا دیگه باید خداحافظی کرد با این آدم ِ سابق.
- پــرواز
با تقریب بالایی با همه حرفات موافقام پرواز عزیز. البته فکر میکنم حتی اگر مرز رو اینقدر دقیق و مشخص هم بگیریم، باز تو مصداقها کلی ابهام و مشکل پیش میآد. موافقی؟ یا مثلا با توجه به همین حرفات، نظرت درباره اون مثالی که بالا گفتم چی میبود؟
- arash pendar
به نظرم در مسایل مربوط به روابط انسانی اصولن نه فقط یک جواب وجود داره (صفر و یکی نیست) نه می توان یک نسخه ی عمومی پیچید. مورد به مورد و تازه آن هم از این زمان تا زمان دیگر فرق می کنه. منم در مورد همان موردی که نوشته بودی نوشتم. فکر می کنم مرز، همان دفاع از جنایت یا انجام خود جنایت باشه (یا هر چیزی که «زندگی» را زیرپا بگذاره - زندگی بالاترین ارزش است).
- پــرواز
علی آقا، موضوع اصلا اختلاف سیاسی نیست. تو خود فید هم گفتم حرف اخلاق و انسانیته. این مثالهای سیاسی جنبههای کوچک و البته پرکاربرد قضیه است که در واقع هم (از دیدی که اینجا داریم حرف میزنیم) اصلا سیاسی نیست و انسانی است. حالا این اصالتی که به دوستی میدی از کجا میآد و مرزش کجاست؟ با فرض اصالت دوستی، تکلیف دوستی با کسی که به رابطه دوستی خیانت کرده چیه؟ یا غیر از این، دوستیای که میگی ارزشاش اونقدر هست که مثلا با یک قاتل زنجیرهای، نژادپرست، ... هم رابطه دوستانه برقرار کنی یا دوستی رو حفظ کنی؟ با توجه به نظرت (و اینکه تو عملات هم -در همین حدی که دیدم- همین رو دیدم) دوست دارم نظرت رو دقیقتر بشنوم.
- arash pendar
دوستی هایی که با ۰رزشی ها بُوَد، دوستی نبود عاقبت ننگي بُوَد :)
- pyla