Sign in or Join FriendFeed
FriendFeed is the easiest way to share online. Learn more »
Arash

Arash

چون پير شدى ز كودكى دست بدار، بازى و ظرافت به جوانان بگذار، طرب نوجوان ز پير مجوى، كه دگر نايد آب رفته به جوى
شاهکاری از سیمین بهبهانی
sb.jpg
من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم نه از شیر و پلنگ، ازاین همه روباه می ترسم مرا از جنگ رو در روی درمیدان گریزی نیست ولی ازدوستان آب زیر کاه می ترسم من از صد دشمن دانای لا مذهب نمی ترسم ولی از زاهد بی عقل ناآگاه می ترسم پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید، اما نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی اگر افتد به دست آدم خود خواه می ترسم مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست من از قداره بندان مرید شاه می ترسم نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان، اما ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم چو " کیوان " بر مدار خویش می گردم ولی گاهی از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم - Arash
.... - هوپ
‎عکس از Vadim Trunov
at.jpg
جـــامـــی
jami.jpg
پدری با پسری گفت به قهر که تو آدم نشوی جان پدر حیف از آن عمر که ای بی سروپا در پی تربیتت کردم سر دل فرزند از این حرف شکست بی خبر از پدرش کرد سفر رنج بسیار کشید و پس از آن زندگى گشت به کامش چو شکر عاقبت شوکت والایی یافت حاکم شهر شد و صاحب زر چند روزی بگذشت و پس از آن امر فرمود به احضار پدر پدرش آمد از راه دراز نزد حاکم شد و بشناخت پسر پسر از غایت خودخواهی و کبر نظر افکند به سراپای پدر گفت گفتی که تو آدم نشوی تو کنون حشمت و جاهم بنگر پیر خندید و سرش داد تکان گفت این نکته وبرون شد ز در «من نگفتم که تو حاکم نشوی گفتم آدم نشوی جان پدر» - Arash
یک ترانه - هزار خاطره
500.jpg
زاهد سوی مسجد شد من جانب خمار---- من یار طلب کردم او جلوه گه یار---- - Arash
.
old.jpg
looool - Suzan
:)) یاد زالاس افتادم - Pun1shm3nt
بانو مرضیه و علی بهاری تصنیف موی سپید (دو صدایی)
image m.jpg
با عرض معذرت؛ نمیدانم سُراینده اش کیست.
"خجالت" دیشب آمد زار میزد >>> سرش را بر در و دیوار میزد >>> >>> "سلامت" را گرفته حاکم شرع >>> >>> چه شلاقی به آن بیمار میزد >>> >>> "رذالت" جسته بر بام "وقاحت" >>> >>> "عدالت" را در آنجا دار میزد >>> >>> "فقاهت" با "جهالت" گشته همدست >>> >>> خلایق را گره در کار میزد >>> >>> "امانت" را "طمع" تسخیر کرده >>> >>> طلا در کامیون ها بار میزد >>> >>> "غرض" تنبک زنان اطوار میریخت >>> >>> "خصومت" همره او تار میزد >>> >>> "جنایت" یار گشته با "ولایت" >>> >>> جماعت را به عشق یار میزد >>> >>> "نیابت" را "امامت" گشته پیرو >>> >>> چه لبخندی به آن خونخوار میزد >>> >>> "ولایت" خون ملت را مکیده >>> >>> دم از زالوی استکبار میزد >>> >>> "شجاعت" این میان توی خیابان >>> >>> پی جلب جوانان جار میزد >>> >>> "رشادت" خورده باتوم از حکومت >>> >>> هنوز اما دم از پیکار میزد >>> >>> خودش را تیتر میکرد "استقامت" >>> >>> سحرگه بر سر اخبار میزد >>> >>> وطن حالش پریشان بود و تب داشت >>> >>> ولی لبخند شیرینی به لب داشت .... - Arash
طلا در کامیون ها بار میزد ....عالی بود ......خجالت" دیشب آمد زار میزد.....طلا در کامیون ها بار میزد - سمیراا
سُراینده - پریشاهدخت
بانو پریشاهدخت محترم، سپاسگزارم از توجه شما موفق باشید. - Arash
قربان شما - پریشاهدخت from Android
آدم هر كاري رو بايد تو سنش تجربه بكنه. اگه نكنه ميشه مثل جامعه تب داروبيمار امروزي ايران. نه مذهبي هستيم نه آزاد - Suzan
شعر از هادی خورسندی - Shebli
فشار روزه داری و طنازی یک روزه دار
سحرگاهان به قصد روزه داری // شدم بیدار از خواب و خماری-- برایم سفره ای الوان گشودند // به آن هر لحظه چیزی را فزودند-- برنج و مرغ و سوپ وآش رشته // سُس و استیک با نان برشته-- خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم // کمی از این کمی از آن چشیدم-- پس از آن ماست را کردم سرازیر // درون معده ام با اندکی سیر-- وختم حمله ام با یک دو آروغ // بشد اعلام بعداز خوردن دوغ-- سپس یک چای دبش قند پهلو // به من دادند با یک دانه لیمو-- خلاصه روزه را آغاز کردم // برای اهل خانه ناز کردم-- برای اینکه یابم صبر و طاقت // نمودم صبح تا شب استراحت-- دوپرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا // کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا--ا به افطاری برایم شد فراهم // زدم تو رگ کمی از زولبیا هم-- وسی روزی به این منوال طی شد // نفهمیدم که کی آمد و کی شد-- به زحمت صبح خود را شام کردم // به خود سازی ولی اقدام کردم-- به شعبان من به وزن شصت بودم // به ماه روزه ده کیلو فزودم-- اگرچه رد شدم در این عبادت // به خود سازی ولیکن کردم عادت-- خدایا ای خدای مهر و ناهید // بده توش و توانی را به« جاوید» که گیرد سالیان سال روزه // اگرچه او شود از دم رفوزه-- - Arash
سیر قهقرائی فرهنگ و تمدن ایرانی در دوران صفویه
Posted ژوئن 3, 2014 by tohfeyegarmsar in Uncategorized. برچسب ها:فرهنگ و تمدن ایرانی, مذهب شیعه, حکومت صفویه. نوشتن دیدگاه بعد از یورش های وحشیانۀ اعراب مسلمان در صدر اسلام، یا حملۀ مغولان، هیچ قوم مهاجمی در طول تاریخ ایران به اندازه قزلباشان به این سرزمین لطمه نزدند. رفتارهای ضد ایرانی برنامه ریزی شده بر علیه مخالفین، کشتار همگانی فرهیخته گان، ادبا، دانشوران و انهدام آثار تاریخی و مراکز فرهنگی ایران در تمام دوران حاکمان این سلسله مذهبی در جهت نابودی فرهنگ ایرانی تداوم داشت. امکان انتشار متون کلاسیک فارسی، حتا متون اسلامی در دوران صفویه به کلی از میان رفته بود، زیرا این متون از نظر قزلباشان به اهل سنت تعلق داشت و باید از بین میرفت. لرد کرزن حق داشت دو قرن بعد از صفویه درباره حکومت ایران بنویسد: حکومت در ایران، زمان صفویه عبارتست از اعمال اختیاری قدرت توسط چند واحد که به ترتیب از پادشاه شروع و به کدخدا ختم میشود. یا واتسن در کتاب خود مینویسد: قدرت پادشاهان صفویه نامحدود و اختیار مرگ و زندگی اتباعشان در دست آنهاست، فرمان هیچ پادشاهی مثل فرمان آنها مطلقا و فورا اجرا نمی شود. بسیاری از... more... - Arash
تو را دوست دارم چون نان و نمک --- ناظم حکمت ( ترجمه : احمد پوری )
outside.jpg
تو را دوست دارم چون نان و نمک چون لبان گر گرفته از تب که نیمه شبان در التهاب قطره ای آب بر شیر آبی بچسبد تو را دوست دارم چون لحظه ی شوق، شبهه ، انتظار و نگرانی در گشودن بسته ی بزرگی که نمی دانی در آن چیست تو را دوست دارم چون سفر نخستین با هواپیما بر فراز اقیانوس چون غوغای درونم لرزش دل و دستم در آستانه ی دیداری در استانبول تو را دوست دارم چون گفتن‌ « شکر خدا زنده ام» - Arash
:)) بسیار زیبا وعالی - Suzan
پدر
00001.jpg
درعالم خیال به چشم آمدم پدر، کز رنج چون کمان قد سروش خمیده بود، موی سیاه او شده بود اندکی سپید، گویی سپیده از افق شب دمیده بود - Arash
✪ - شاهين
پدر + - kian
بانوی گرامی٬ سپاس از اظهار لطف شما. - Arash
خب ،مثل اینکه بعضی از فیدها قرارسالانه شده!...پیشاپیش روزمرد وروز پدربرشما میارک! ....از خدا می خواهم همیشه شاد وسلامت وبرقرار باشیدوسایه تان برسرمان مستدام باد - Suzan
Arash chera nist?! - ☼Shepherd☻
شفرد جان ،آرش گرامی از آن دست آدمهايى هستند که...افكار، حرف زدن، رفتار،محبت داشتنشان و هر جزئى از وجودشان امضادار است...يادت نمي رود "هستن هايشان را.."بس كه حضورشان پر رنگ است و بسیار "خواستنى"...ردپا حك مي كنند روى دل و جان آدم... اينگونه آدمها را، بايد قدردانست...وبوددنشان را با چشم دل پاس داشت - Suzan
@Suzan, بانوی گرامی، بسیار سپاسمندم. ببخشيد كه وظيفه پاسخگويي به اظهار لطف شما را دير انجام دادم . سلامت و موفق باشید. - Arash
خواهش میکنم جناب آرش گرامی امیدورام شما هم همواره در صحت وشادی وسلامت باشید...ممنون از شما - Suzan
بگذرید از کوی ما با آوای جانبخش بانو مرضيه--- ترانه سرا: رحیم معینی کرمانشاهی٬ آهنگساز:همایون خرم در دستگاه "همايون"
m.jpg
مگر به شهر شما، قسم شما را به خدا، جنون و عاشقی تماشا دارد؟!!! - Arash
♥*♥ - Suzan
به به . امشب چه ترانه های زیبائی دشت کردیم . درود بر شما آرش گرامی - ☂لبـالــــ و♬
اوه! دمت گرم و سرت خوش باد! - لیتل میس سان‌شاین
مگر به شهر شما، قسم شما را به خدا، جنون و عاشقی تماشا دارد؟!!! - Arash - Suzan
- - Rabbit
از شبنم عشق خاک آدم گل شد بس فتنه و شور در جهان حاصل شد سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطره از آن چکید و نامش دل شد
two.jpg
♡♡ - Suzan
چه رمانتیک این تصویر - ☼Shepherd☻
ای دلبرِ ما، مباش بی دل، برِما ♡♡♡♡ یک دلبر ما، به که دو صد دل، برِ ما ♡♡♡♡ نه دل برِ ما، نه دلبر، اندر بر ما ♡♡♡♡ یا دل ، برِ ما فرسـت ، یا دلبـرِ ما - Suzan
یک ترانه - هزار خاطره
mar.jpg
خواننده:بانو مرضيه ترانه سرا: بيژن ترقی آهنگساز: پرويز ياحقي دستگاه: سه گاه - Arash
ازآوازدلم زمزمه سازدلم من به فغانم... - Suzan
.
aks.jpg
دوستان خویشان همراهان پیوندیان...نوای دل انگیزوشادی بخش نوروز را می شنوید؟دیروز با همه سختیها ورنجها وغمهایش گذشت هر چند دلسوز ودردناک بود گذشت....امروز آمدن نوروز را تماشاگر باشیم.نوروز زندگی بخش می آید با همه شادابی اش.با همه کام بخشی اش وکامیابی اش نوروز پیروز می آید بیدار باشیم وهوشیار نکندآمدن اورا در نیابیم وخانه دلمان را برای او نیاراییم وآب پاشی نکنیم؟...جاودانه نوروزمان بر شما شادمان گذرد وخوش. فرهمند باشید وبختیار - Arash
به!به!...مرسی....خوشبختی بر سه ستون استوار است:فراموش کردن تلخی های دیروز،غنیمت شمردن شیرینی های امروز،امیدواری به فرصت های فردا....نه بهار با هیچ اردیبهشتی ...ونه پاییز با هیچ مهری، به اندازه زمستان بمذاقمان خوش نمی آید!....چون زمستان اسفندی دارد که تمام بدی های یکسال را با خانه تکانی دوووود ...میکند....سال نو ونوروزبر شما آرش ارجمند وگرامی پیوسته خوش وخرسند باد - Suzan from Android
.
100y.jpg
بانو سوزن٬ قدرت قلم و گستردگی دانش ادبی و شعر شما جای تحسین و سپاس میباشد. نکته بینی و موشکافی در تمامی نوشته های هوشمندانه شما قابل تشویق و قابل قدردانی است. با سپاس فراوان از توجه شما به پست های اینجانب. - Arash
برای قدردانی هرگز دیر نیست....متشکرم از تشخیص خوبتان....ممنونم از شما جناب آرش گرامی - Suzan from Android
ساز و آواز افشاری ، تار : جلیل شهناز ، آواز : محمدرضا شجریان ، اشعار متن : لا ادری ، غزل آواز : فرخی یزدی ، گوینده : روشنک ،
afshari.jpg
خفته در چشم تو نازیست که من می دانم، نگهت دفتر رازیست که من می دانم،قصه ایی را که به من طره کوتاه تو گفت ،رشته عمر درازیست که من می دانم،گرچه در پای تو خاموش فتادست ای شمع ،سایه را سوزوگدازیست که من می دانم،بی نیازانه به ما می گذرد دوست ،ولی،....سینه اش بحر نیازیست که من میدانم - Suzan
هعی!!...یکسال گذشت !! گاهی پر شورو غوغا !وگاهی صامت وخاموش !...،امازیبایی در همین فراز ونشیب ها نهفته است!....فروغی چه زیبا می گفت :اگر یاد کسی هستیم ،این هنر اوست نه هنر ما - Suzan
مرسی بخاطر پستهای باارزشی که حتی با گذشت زمان نیز،باز هم تازه ست ،و جای یاد آوری وتقدیر وسپاس داره....ممنون - Suzan
یک شاخه گل ۱۴۲ : بنان ، "آتشین لاله "-آهنگ :افشاری ٬ روح الله خالقی خواننده تصنیف :بنــان شاعر :رهــــــــــی معیری / مؤید ثابتی
Gh.B.jpg
همچو مجنون رو به صحرای جنون خواهیم کرد- عقل را در چــاه حیرت سر نگـــون خواهیم کرد- رامش و شـــــادی دل هر قدر شد نقصان پذیر- مصرف می را به آن نسبت فــزون خواهیم کرد- از جهان چشم نکـــوئی داشتن نا پختگیست- این خیال خـــــــام را از سر برون خواهیم کرد- - Arash
آنّا آخماتووا بوی خون ... برگردان:آزاده کامیار------ ------------------------ عسل وحشی بوی آزادی می‌دهد خاک بوی خورشید دهان زن بوی بنفشه و طلا هیچ عطری ندارد بوی آب بوی میخک است بوی سیب بوی عشق همه دریافتیم اما، که همیشه خدا خون فقط بوی خون می‌دهد...
an.jpg
آنّا آخماتووا "۲۳ ژوئن ۱۸۸۹- ۵ مارس ۱۹۶۶"شاعر و نویسنده اهل روسیه و یکی از بنیان‌گذاران مکتب شعری اوج‌گرایی... بن‌مایه‌های اشعار وی را گذر زمان، خاطرات و یادبودهای گذشته، سرنوشت زن هنرمند و دشواری‌ها و تلخی‌های زیستن و نوشتن در زیر سایه استالینیسم تشکیل می‌دهد. - Arash
خون فقط بوی خون می‌دهد... - همصدا
بوی آب بوی میخک است بوی سیب بوی عشق - Suzan
یک ترانه - هزار خاطره
004p.jpg
به رسم سپاس و قدردانی ازتمامی هنرمندان جاودانه و بزرگی که صدا و آثارشان همواره جزئی ازشیرینترین و خاطره انگیزترین لحظه های زندگی بسیاری از ما بوده است. ترانه هایشان را زمزمه کردیم ، عاشق شدیم ، خندیدیم و گریستیم و مجالس سرورمان را با ترانه هایشان به پا کردیم . حالا نیزشنیدن دوباره آنها یادآور گذشته های تلخ و شیرین و دور و نزدیک ماست ، یادآور خانه مادری، عشق و شهرو محله قدیمی و برای بسیاری یادآور خاک وطن ... - Arash
پروین در سال 1317 در تهران متولد شد، وی در ابتدا کارمند بانک بازرگانی(شاهنشاهی)بود و توسط همایون خرم و به کمک یکی از بستگان خود پا به عرصه هنر نهاد، وی یکی از بهترین خوانندگان موسیقی ایرانی می باشد.که با خواندن بیش از 300 ترانه وآواز در دهه 30 و 40 کارنامه درخشانی از بهترین آهنگها و ترانه ها دارد. پروین در طول فعالیت هنری خود همکاری مستمری با آهنگسازانی همچون همایون خرم(بیش از 120 ترانه... more... - Arash
گلهای تازه ، برنامه شماره ۲۵ : "افسانه شیرین
001h.s.jpg
شب چو در بستم و مست از می نابش کردم// ماه اگر حلقه به در کوفت جوابش کردم// دیدی آن ترک خطا دشمن جان بود مرا// گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم// منزل مردم بیگانه چو شد خانه مردم چشم// آنقدر گریه نمودم که خرابش کردم// شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع// آتشی د ر دلش افکندم و آبش کردم// غرق خون بود و نمی مرد ز حسرت فرهاد// خواندم افسانهء شیرین و به خوابش کردم// دل که خونابهء غم بود و جگر گوشهء درد// بر سر آتش جور تو کبابش کردم// زندگی کردن من مردن تدریجی بود// - Arash
گلهای تازه ، برنامه شماره ۲۵ : "افسانه شیرین". با همکاری هنرمندان : هایده ، سیاوش (شجریان) ، همایون خرم (نوازنده ویولن ) ، مجید نجاهی (نوازنده سنتور) ، فریدون حافظی (نوازنده تار). آهنگ ترانه : همایون خرم. شعر ترانه : بهادر یگانه. غزل آواز : فرخی یزدی. گوینده : فیروزه امیرمعز - Arash
زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جان کند تنم‚ عمر حسابش کردم - Arash
متشکرم دوست عزیز - ashk irani
به به---شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع// آتشی د ر دلش افکندم و آبش کردم - ashk irani
یاد باد آن روزگاران یاد باد......نیمه شب از کوی او کردم گذاری//هر کناری دیدم از او یادگاری//خاطرات روزگاران جوانی//زخم دل پیرانه زد از نوشراری.... تقریبا یکسال و اندی پیش ،ولی انگار چند ساله وزمان خیلی دیر گذشته از تاریخ این فید ها...همه اش خاطره ست تلخ وشیرین با هم - Suzan
خیابان پنجم ... شعری منتشر نشده از استاد محمدعلی سپانلو
زیبا و مه آلود به رستوران آمد از دامن چتر بسته اش می ریخت هنوز سایه های باران یک طره خیس در کنار ابرویش انگار پرانتزی بدون جفت... بازوی مسافر را با پنجه ای از هوا گرفت لبخندزنان به گردش رگبار... افتادن واژه های نورانی در بستر شب جواب مثبت بودند گیسویش شریک با باران از شانه آسمانخراش ها می ریخت بر لنبر آفتابگیرها می بارید بی شائبه از جنس رطوبت بودند همبستر آب، محرم گرداب جایی که نشان نداشت دعوت بودند در فرصت هر توقف کوتاهی در سایه سرپناه ها باران که سه کنج بوسه را می پایید از لذت هر تماس قرمز می شد لب ها رنگ قهوه را پس می داد یادآور فنجانی که لحظه ای لب زده بود و پنجه یخ کرده زیربغل بارانی یک لحظه گرم جستجو می کرد. از گردی قاب چتر تا دامن ضد آب موها ابروها پستان ها لنبرها یک دسته پرانتز بلاتکلیف... شب ، نرمی خیس، اندکی تودار آخر صفت تو را گرفت تا مریم معصوم شود، کیف آور بود، داغ، کم شیرینی عین مزه داغ ( که در شغل فروشندگی کافه مهمان ها تخصص تو می دانستند) عین شب تو، شبی که پیشانیت همواره خنک بود و بوسه تو معطر از قهوه. نیویورک 1998 - Arash
:)) - Suzan
برگی از تاريخ معاصر ایران
در جريان جنگ جهانی اول حدود 40 در صد مردم ايران کشته شده اند ؟ يعنی تقريبا نيمی از کل مردم کشور . در رابطه با جنگ جهانی اول می گويند که بزرگ ترين و ويرانگر ترين جنگ تمام تاريخ بشريت بوده و باعث مرگ بيش از 10 ميليون انسان شده است . ( رقم 10 ميليون را کمی سبک و سنگين کنيد , 10 ميليون مرگ !!! در طی کمتر از 4 سال ) مي دانستيد که اين آمار بدون در نظر گرفتن کشته هاي قحطي حاصل از جنگ در ايران است ؟ چرا که فقط حدود 9.5 ميليون نفر در ايران کشته شدند . از قحطي و بيماري هاي واگيردار که در نتيجه ي سو تغذيه در جامعه همه گير شدند . در فاصله ي سالهاي 1293 تا 1294 خورشيدي ( 1914 تا 1915 ميلادي ) اانگلستان از جنوب , دولت عثماني از غرب و روسيه از شمال ايران را به تصرف در آوردند و حکومت وقت که کمترين تواني براي مقاومت در برابر اين سيل بنيان کن دشمنان را نداشت فقط نظاره گر بود . در سالهاي بعد روسيه ي تزاري که در نوع خود کشور ضعيفي محسوب مي شد در پي توافقي با دولت انگلستان , ايران را واگذار کرد . در همان زمان عثماني ها هم به مرز فروپاشي رسيده بودند ( جنگ جهاني اول که از حيث گستردگي ابعاد شگفت آوري دارد... more... - Arash
شنیدم عبارت ؛یزدی گربه خور؛ که درموردخصوصیت اخلاقی یزدی ها بکار می رودحکایتی از همان دوران است که بر مردم این شهر گذشته - Suzan
گوشه دیلمان در آواز دشتی باصدای بنان- و شعر سعدی, رهی معیری- به همراه :روحالله خالقی, جواد معروفی, مرتضی محجوبی، پرویز یاحقی
101ba.jpg
چنان در قید مهرت پای بندم-- که گویی آهوی سر در کمندم-- گهی بر درد بی درمان بگریم-- گهی بر حال بی سامان بخندم-- مرا هوشی نماند از عشق و گوشی-- که پند هوشمندان کار بندم-- مجال صبر تنگ آمد به یک بار-- حدیث عشق بر صحرا فکندم-- نه مجنونم که دل بردارم از دوست-- مده گر عاقلی بيهوده پندم. - Arash
یاد باد آن همدلی، آن همدمی، آن همرهی / سـاز محـجـوبی و آواز بنــان، شعر رهی (فریدون مشیری) #مرتضامحجوبی - giga
Other ways to read this feed:Feed readerFacebook