پري شب كيفمو دزديدن از اينكه پولو كارتاي اعتباري و شناسايمم رفت و برنامه هام همه به هم ريخت ناراحت شدم ولي نه به اون اندازه كه براي از دست دادن اون عكس ٣*٤ كه تو كيفم بود ناراحت شدم ...
امشب داريم ميريم كوير يه جايي كه هيچ چيز نيست و فقط ميشه ستاره ديد ، يه كتاب شعر ميبريم و يه آتيش روشن مي كنيم و مي شينيم دورش تو آرامش فكر ميكم و نفس ميكشيم و شعر مي خونيم ، خيلي وقت بود به يه همچين آرامشي نياز داشتم خيلي خوشحالم .ً
هرچي ميخوام حرف نزنم مثل اينكه نميشه ، يعني عاشق اين غير مستقيم حرف زدنا و بالا تريبون رفتن و اون احمق هايي كه لايك ميزننم ! بدون اين كه بدوني اصلا قصه چيه طرف با كيه منظورش چيه تو چيكاره اي اين وسط فقط ميري تريبون .
قديما دختر پسرا به راحتي نميتونستن با هم دوست شن ، اگرم دوست مي شدن به راحتي نميتونستن همديگرو ببينن و بايد به سختي يه جوري به يه خواهري همسايه اي چيزي خبر ميدادن يا نامه مينوشتن كه فلان روز فلان ساعت فلان جا باش ، ميرفتن و يه ساعت پيش هم بودن با عشق با هم حرف ميزدن و صادقانه لذت ميبردن ، اما اين روزا همه چيز هست اينترنت هست موبايل هست تكنولوژي...
كارا و پروژه هام خيلي زياد شده با استخدام كارمند بيشترم قضيه درست نميشه بايد دنبال يه آدم مسعوليت پذيرو مورد اعتماد بگردم كه بيارمش در كنار خودم كمكم كنه
دم همون فلاني گرم كه حداقل هرجوري بوده هنوزم همونجوري هست
- behnam kashani
from iPhone
چند روز پيش به واسطه يكي از دوستام براي كاري دعوت شده بودم يه سازمان دولتي يه روزي اونجا بودم روابط و كاراشون و كه ديدم حالم به هم خورد ، دوستم گفت تازه كجاشو ديدي اون حاجي و سيدرو ميبيني مال حراست و اينان ، گفت هرچي زن مطلقه و دختر جوون تپل مپل تو اين اداره هست يا صيغه كردن يا اظافه كار نيگرش ميدارن ، لعنت به اين مملكت كثيف ...
یه مدت طولانی از شب گردی و خوش گذرونی و خیلی طفریحات دیگه به خاطر پایبندی به کسی که خودش به هیچ چیز و هیچ کس پای بند نبود محروم شده بودم ! خدا رو شاکر هستم که این نعمات به من باز گردانده شد ...
امروز از صبح يه روز توپ و شروع كردم ، از دوش ساعت ١١ بگيرتا صبحونه ايتاليايي و كارواش استار واشو خريد و بعد خبر رفتن عمو استيو و شنيدم اعصابم داغون شد ...