فکر کنم اولین جلسه ی بعد از نوروز امسال بود:D
- blind_owl
آقای مهدوی میگفت:یاد بگیرید.با یه بوس خرتون کرد:))
- blind_owl
هعیی...اگر بازجو از عشق نبوی به سازمان با خبر بود،هیچ وقت تلاش نمیکرد که از اون بخواد تا فعالیتش توی این حزبو تعطیل کنه.چون عملا تلاشش بیهودست
- blind_owl
دوست داشتنو هم نمیشه با فحشو و تیکه انداختن و خرد کردن از بین برد:D
و من قربانی مستی کاو نمیداند/آنکه این مژدگانی داد/در حیاتش سخت پرکار است
- blind_owl
و بستست روی این مرده ی سرمست/درب زندانی را/کاو درونش هستند،مردگانی پست
- blind_owl
باران میبارد و خاک از پنجره گونه ی من برمیدارد/قلب من هردم بسان ابر میزند رعدی پرخروش/و تو با دیده ی نفرت که مرا خار کند مینگری/من خروشان چون موج و تو چون سنگ خموش