Sign in or Join FriendFeed
FriendFeed is the easiest way to share online. Learn more »
RT: @EchEm اون تيكه اوجي كه دلكش ميگه كي آيي به برم... در بزمم نفسي...
سمت چپ سينه م از شدت درد نمي ذاره درست نفس بكشم. نمي دونم قلبمه يا ريه ولي خيلي دردناكه :-(
RT: @HolyKiller ژانر: اسمايلي
برادري دارم كه تو آشپزخونه تلوزيون مي بينه ولي از تو آيينه چشمش به تلوزيون حاله كه من دارم ماهواره مي بينم. نظارت رو برادر بزرگتر حتي
داف در خانه و ما اندر كف يك بوسه ايم
از وقتي مبلاي اتاقم رو بردم دفتر شركت مجبورم لباسامو تو كمد لباسام آويزون كنم به جاي گذاشتن روي مبل... و اين بد است نقطه
انقدر با اپرا ميني كار كردم و با دكمه ي 2 و 8 پيج توييتر رو بالا پايين رفتم اسمس هم مياد يادم ميره بايد با جويستيك كار كنم
گويا برادر ارزشي بستني به دست من رو با آقا اشتباه گرفت كه سلام داد! چون جمعه هست و با ريش و موي بلند و لباس سبز دارم قدم مي زنم
شايد اين جمعه بيايم شايد :دي
محمد يه سري نقشه آورد از زيرخاكي و گنجاي استان گلستان، فكر پلينر و گنج يابي دو سه روزه عجيب افتاده تو سرم كه سريع تر به برنامه هاي مالي برسم
مثل آب دهان مرده رقيق
نان روز از براي سكس شب است، عشق اول پشم، فقط يك خاطره است
مصطفي زنگ زد از خرم آباد كاراي اونجا هم طبق برنامه درست شد. ظاهرا لرها فقط زبون خودشون رو مي فهمن
آفت عشق وصل است يا يك بوسه
وات آر يو دويينگ توييتر به واتز هپنينگ تبديل شد اصلا قبول نيست من ديگه توييت نمي كنم
بيا بيا كه فلانت كنم بيا
دارم مي خورم: بيسكوييت ساقه طلايي، نون قندي، لوبيا، جوجه كباب، پلو، قرمه سبزي. آخه صبحونه و ناهار نخوردم الان بايد بتر...ك...م بومب!
نمیترکی. هضم میشه قدرتیه خدا! - Nirvana
شيطونه ميگه تو پلينر اينوست بزنم اين باقي مانده عمر رو نتوركر بشيم. خوبم فالو مي كنن اين دوستان و هم نگرششون قويه حال كردم
محدود شده ايم ما به تمام هستي
نشستم پشت ميز استاد آزمايشگاه چشم چروني مي كنم و استاد هم درس ميدن. تقصير خود استاد بود باهام سيگار كشيد پر رو شدم
اوا بابام صبح رفته ساري من الان فهميدم ولي هنوز نمي دونم واسه چي رفته
تو خيابون با دختره حرف مي زدم سرم رو آوردم بالا ديدم سه تا گرگ دارن از دفتر شركت نگام مي كنم. اومدم بالا شماره شو مي خواستن حتي
پسرعموم اومد دفتر نصيحتم كنه درس بخونم، گفتم: نصف تو سن دارم خونه خريدم، ماشينم مي خرم، بهترين داف شهر هم زيرمه، كيرمم نمي توني بخوري
رشته خشكار داغ خوردم كامم سوخت :-(
حقته عزيز. بكش
از ماشين پياده شدم شهر خودم رو نشناختم نمي دونم حافظه م چه مرگش شده همه چي رو فراموش مي كنم، مخصوصا حافظه ي كوتاه مدتم بيشتر به گا رفته
Re: خداوند متعال - http://conformist.tumblr.com/post...
"و ما هم يك عالمه برگ براي بريدن" - Soheil
آدمي هستم با غرور بسيار فراوان اما بنا به مسائل آدم شناسي و بهره ي بيشتر از زندگي خود از غرور چشم پوشي كردم، ليك دوباره مغرور مي شويم
دارم به بازنشستگي نزديك ميشم، البته بازنشستگي موقت :دي
Other ways to read this feed:Feed readerFacebook