سیروس الف
آن لحظه‌ی پیش از سنگسار که خدا هم می‌میرد http://harfeemroz.wordpress.com/2010...
torture.jpg
این یادداشت رو حدود دو سال پیش نوشته بودم. امروز دوباره خوندمش و دلم سخت به درد اومد. - سیروس الف
لایک به فیدت.جرات ندارم متن رو بخونم.عنوان اینقدر دردناکه که به متن نمیرسه - آناهیتا
آره اندیشه جان می‌دونم که یادته، اون روزها، روزهای عجیبی بود. امروز بعد از مدت‌ها اشگم سرازیر شد ... - سیروس الف
آناهیتا جان، می‌فهمم عزیز. البته خودم دانسته و به عمد می‌خواستم که دوباره همراه رنج و درد ناگفتنی همه‌ی آدمهایی بشم که از لذت زندگی کردن و آزادی محروم شدن. لازم بود یک بار دیگر همراه اون‌ها بمیرم تا ارجمندی زندگی و آزادی رو بهتر و عمیق‌تر بفهمم - سیروس الف
اندیشه جان، آخ که فدای اون نکته سنجی و دقتت بشم. فکرشو بکن کل یه نوشته رو به امید نمود یافتن یک جمله بنویسی و اون جمله رو هم بی هیچ تشخصی لابلای متن گم و گور کنی و یکی بیاد و صاف دست بزاره رو همون جمله‌ی ناپیدا. واسه همین چیزاست که «اندیشه» رو دوست دارم - سیروس الف
چه زیبا دنیای پر از دردش را توصیف کردید ... عالی بود - ساغر
آناهیتا جان، می‌فهمم عزیز. البته خودم دانسته و به عمد می‌خواستم که دوباره همراه رنج و درد ناگفتنی همه‌ی آدمهایی بشم که از لذت زندگی کردن و آزادی محروم شدن. لازم بود یک بار دیگر همراه اون‌ها بمیرم تا ارجمندی زندگی و آزادی رو بهتر و عمیق‌تر بفهمم - سیروس الف ++++++موافقم - آناهیتا
مرسی ساغر جان، خودم هم فکر می‌کنم که این نوشته از بعضی جهات بد نبوده و شاید تا حدی قابل اعتنا باشه؛ به ویژه در تلاش برای چنگ انداختن به اون لحظه یا لحظه‌های هولناک و در جلوه‌گر ساختن برخی از ابعاد این فاجعه از نگاه و احساس انسان دست‌بسته در گودال. - سیروس الف
به یاد سیروس و حرف امروزش :) - سحـــــــــر
می بینی سحر؟ هر روز از تعدادشون کم میشه! :| - همصدا
سیروس فکر کنم یه سالی هست که دیگه پست جدید تو وبلاگش نذاشته :| - سحـــــــــر