دختري با ظاهري ساده از خيابان گذشت که پسري در پياده رو به او گفت: چطوري سيبلو دختر خونسرد، تبسمي کرد و جواب داد:وقتي تو ابرو بر ميداري و مو رنگ ميکني و گوشواره ميندازي من سيبيل ميزارم تا جامعه احساس کمبود مرد نکند
شب ...
شب تنها همسفر من در این مسیر طولانیست
شب تنها همسفریست که تنهایی مرا درک می کند
شب یاور سختی های من است
شب راز دار گریه های من است
...شب بهترین دوست بی منت من است
شب با تمام تاریکی اش ، برای من از روز هایم روشن تر است
چون شب همسفر من در این مسیره طولانیست
اينجا من هستم؛ سکوتي محض
سکوتي شکسته و درهم بخاطر هر روز نديدن تو
اينجا من هستم ؛ تهي از زندگي و روزمرهگي
خاليتر از هميشه؛ با کلافي درهم و پيچ در پيچ
معني سکوتم را با چشمانم برايت بارها فرستادهام
اينجا من هستم با آوازي که هرگز نشنيدي