“اون روزی رو يادم مياد كه من بوي گند ميدادم/ رو تخت مردهشور خونه منو ماساژم ميدادند/ نميدونستم چي شده، دنيام ديگه تموم شده/ نميتونم جم بخورم، عمرم ديگه تموم شده/ فرقي نداره واسشون مردن و زنده بودنم / هي ميزنن تو سرشون كه بگن عاشق منن / اما ديگه راحت شدم، از هرچي درده رد شدم/ از اونايي كه .. ”
May 11 at 11:15 am -
Link