به عکس مرتبطه ؟ ، یه عمر هم لباس هات تشستن خرافه کردن تو گوش ملت الان خودت اومدی شاکی شدی ؟ :))))))
- MAS
هم لباسام کردند من نکردم که الان شاکی نشم
- Lord hozeh
شریعتی میگه: وای بر مردمی که در استبداد روزگار می گذرانند و برای حسینی برسر و سینه میزنند و می گریند که ازاد زیست و ازادانه مرد
- امیرحسين
from MojiPage
تظاهر همیشه هست اما همیشه ادمهای متظاهر و **** که از دروغ گفتن پول میخورن در راس امور کشورها قرار نمیگیرند. همه جا حسینیان و فلاحیان و ری شهری داره اما فقط در دیکتاتوریها اینها در راس امورند
- mimi
واسه یک ساکن بی ارزش پای خدا پیغمبر را وسط نکشین بابا
- UHU
چه كاريه حالا_ همونطور بي ساكن پيرينب بگير بعد با خودكار قرمز فلش بكش و بنويس اينجا قرار بود ساكن باشه كه نيس
- Mr.Chocolate
from fftogo
بیا من برات می نویسم ساکن تو کپیش کن : ساکنْ :دی
- Odd Girl
يه بار ديگه ام پرسيده بودي، واست توضيح دادم، توي فيدات سرچ كني پيدا ميشه، الان يوني كدش يادم نيست.
- TaaTaa
from FreshFeed
اما بهترين راه اينه از توي كركتر مپ كه توي اسسوريز از منوي استارت هست بري فونتي كه مي خواي و arabic sukun رو از توش پيدا كني و كپي كني
- TaaTaa
from FreshFeed
خب صبرتون زیاده بقیه رو هم توصیه به صبر کنین نه اینکه ادرس بذارید برای بلاک ... خدا وکیلی شما که صبرتون زیاده و به فیدای ما سر میزنین تو یکی از این فیدا توهینی علیه اونا دیدین؟؟؟ اونا میان و فحش های ناموسی میدن و میرن ... چرا اونا رو نصیحت به ادب نمیکنین
- دریا
منم با بلاك موافق نيستم ولي بعضي " لكم دينكم ولي دين " رو بيشتر ميپسندند
- egza
from fftogo
خوشم میاد اسلام واسه هرچیزی یه در رو گذاشته! :))
- ــــیاوشــ
این الان دیگه در رو نیست ... دروازه گذاشتن با سرویس دهی کامل :))؛
- Maral
یعنی دختره لخت بشه اشکالی نداره...آخ جون...
- eynollah
اشکال ندارد .. به شرطی که پسره هم آن طرف کشف عورت کند ، شما ببینید از اندازه و فرمش خوشتان می آید یا نه! حضرت آیت الله لئو نیکولایویچ میشکین!
- lev nikolayevich myshkin
يه روز یه پسر جوان میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که: "یه کاندوم میخواستم، راستش رو بخوای دارم با دوست دخترم واسه شام میرم بیرون، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که .............!" فروشنده کاندوم رو بهش میده و پسره میره بیرون اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و دوباره میگه: "اگه میشه یه کاندوم دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم...
يه روز یه پسر جوان میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که: "یه کاندوم میخواستم، راستش رو بخوای دارم با دوست دخترم واسه شام میرم بیرون، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که .............!" فروشنده کاندوم رو بهش میده و پسره میره بیرون اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و دوباره میگه: "اگه میشه یه کاندوم دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز و خوشگله، همیشه وقتی که منو میبینه یه احساسی به من دست میده، فکر کنم اگه خوش شانس باشم بتونم با اون هم .............!" فروشنده کاندوم دوم رو بهش میده و پسره میره اما دوباره از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و میگه: "یه دونه کاندوم دیگه هم به من بدید، آخه مامان دوست دخترم هم خیلی ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو میبینه نگام میکنه و ............، موقع شام پسره سر میز نشسته در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر دوست دخترش سمت راستش و مادر دوست دخترش روبروش نشسته! در همین حال پدر دختره هم میاد سر میز شام و ناگهان پسره سرش رو میاره پایین و شروع میکنه به دعا کردن: "خداوندا...به این سفره برکت بده و به خاطر همه چیزهایی که به ما...
more...
- eynollah