من یک دوست شیرازی دارم که میگه در شیراز در حال حاضر دو تا آیت اله العظمی دستغیب هست، اسم یکیشون سید علیمحمد هست و اون یکی دیگه سید علی اصغر. این دوتا در ضمن پسر عمو هم هستند. سید علیمحمد دستغیب مثلا اصلاح طلب هست و سید علی اصغر اصولگرا. اصلا شیراز تا دلتون بخواد آخوند هست که فامیلش دستغیب هست و همشون هم با هم پسرعمو. همیشه هم نصفشون اینوری هستن نصفشون اونوری. قبل از انقلاب، دوره شاه نصفشون طرفدار شاه بودن، نصفشون طرفدار خمینی. بعد از انقلاب نصفشون طرفدار بنی صدر بودن نصفشوون طرفدار بهشتی، و هنوز هم این حکایت هست. حالا میدونین چرا؟ برای اینکه این پسرعمو ها میخوان موقعیتشون به خطر نیفته و هر طرف یک نفر رو داشته باشن. در ضمن هوای همدیگه رو هم دارن. سال پنجاه و هفت که انقلاب شد همه آخوندهایی که فامیلشون دستغیب بود وطرفدار شاه بودن، رفتن خونه پسر عموهاشون که طرفدار خمینی بودن و انقلابی شدن. حالا هم شیراز به خونه سید علیمحمد حمله میکنن، دست زن وبچه اش رو میگیره میره خونه سید علی اصغر که اصولگرا شده. فردا اگر به خونه سید علی اصغر حمله کنن، میره خونه سید علیمحمد اصلاح طلب. دختر این یکی زن پسر...
more...
- ♕Dr. Eynollah شایگان ♕
بر طبق یک اصل قدیمی اگر با یه نفر دعوا کردی و دیدی فرار کرد تو هم فرار کن چون رفته سنگ بیاره!!
بیست سال پیش بود که مادرم کارگر مکزیکی آورده بود که کمک خونه تکونی عید بکنه. با تعجب دیدم مادرم داره باهاش فارسی حرف میزنه. گفتم مگه فارسی میفهمه؟ مادرم گفت اینکه انگلیسی نمیفهمه چرا خودمو خسته کنم و فرقی هم که نداره باهاش به فارسی میگم چه کار کنه.
Ray Manzarek, keyboardist and founding member of The Doors, passed away today at 12:31PM PT at the RoMed Clinic in Rosenheim, Germany after a lengthy battle with bile duct cancer. He was 74.
- ♕Dr. Eynollah شایگان ♕
یه روز میدونم بی خبر سر زده از راه میرسی جون خسته از بیدار شب تا صبح فردا میرسی وقتی رسیدی خونه ام باز از تو گل بارون میشه صاحب خونه پیش تو نا آشنا مهمون میشه نا آشنا مهمون میشه روز تولد تو میلاد عشق پاکه برای شکر این روز پیشونیم به خاکه پیشونیم به خاکه من سر سپرده هستم تا مرز جون سپردن با یک اشاره ی تو حاضر برای مردن حاضر برای مردن یه روز میدونم بی خبر سر زده از راه میرسی جون خسته از بیدار شب تا صبح فردا میرسی تا صبح فردا میرسی وقتی رسیدی خونه ام باز از تو گلبارون میشه صاحب خونه پیش تو نا آشنا میهمون میشه نا آشنا مهمون میشه وقتی بیای کوچه چراغون میشه باز دوباره بارون عشقم رو تن خسته ی تو میباره طاق گل بنفشه من سر راهت میبندم پیرهن صورتی رو تو تن تو میپسندم یه روز میدونم بی خبر سر زده از راه میرسی جون خسته از بیدار شب تا صبح فردا میرسی تا صبح فردا میرسی وقتی رسیدی خونه ام باز از تو گلبارون میشه صاحب خونه پیش تو نا آشنا میهمون میشه نا آشنا مهمون میشه
- ♕Dr. Eynollah شایگان ♕
تا الان اون کسی که میخواهد رای بده تصمیم خودش رو گرفته و با حرف من هم نظرش عوض نمبشه اگر میبینید من اینجا هی تکرار میکنم فقط میخواهم خریتشون یاد آوری کنم همین و بس و الا خودم عقل میرسه که گوسفند اگر بهش یاد بدی دست هم بهت بده بازم گوسفنده
رو می کنم به آینه ... رو به خودم داد می زنم ببین چقدر حقیر شده ... اوج بلند بودنم رو می کنم به آینه ... من جای آینه می شکنم رو به خودم داد می زنم ... این آینه ست یا که منم ...من و ما کم شده ایم٫ خسته از هم شده ایم... ...بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ایم... ...دنیا همون بوده و هست ٫حقارت از ما و منه... ...وگرنه پیشِ کائنات ٫ زمین مثل یه ارزنه... ...زمین بزرگ و باز نیست ٫دنیای رمز و راز نیست... ...به هر طرف رو می کنم ٫راهِ رهایی باز نیست... ...من و ما کم شده ایم ٫خسته از هم شده ایم... ...بنده ی خاک، خاکِ نا پاک ٫خالی از معنای آدم شده ایم... ...دنیا کوچک تر از اونه ٫که ما تصور می کنیم... ...فقط با یک عکس بزرگ ٫چشمامونو پُر می کنیم... ...به روز ما چی اومده ٫من و تو خیلی کم شدیم... ...پاییز چقدر سنگینی داشت ٫که مثل ساقه خم شدیم... ...من و ما کم شده ایم ٫خسته از هم شده ایم... ...بنده خاک، خاکِ ناپاک ٫خالی از معنای آدم شده ایم... رو می کنم به آینه ... رو به خودم داد می زنم ببین چقدر حقیر شده ... اوج بلند بودنم رو می کنم به آینه ... من جای آینه می شکنم رو به خودم داد می زنم ... این آینه ست یا که منم ...رو می کنم به آینه...
- ♕Dr. Eynollah شایگان ♕
نامه رسون نامه ی من دیر شد کودک ولگرد فلک پیر شد خون به رگ زال زمان شیر شد برده ی بیچاره زجان سیر شد نامه ی ما را نکند باد برد یا که فرستنده اش از یاد برد یا دگری بر دگری داد برد صید شد اندر ره و صیاد برد دیده به در دوخته ام قرن ها زآتش غم سوخته ام قرن ها چهره بر افروخته ام قرن ها سوخته ام سوخته ام قرن ها نامه ی یوسف به زلیخا رسید دست خط قیص به لیلا رسید قاصد وامق بر عذرا رسید نامه رسان جان به لب ما رسید لک لک آواره ی بی خانمان روی چنار آمد و زد آشیان جوجه برآورد زمان در زمان هر نوه اش شد سر یک دودمان نامه رسان نامه ی من دیر شد کودک ولگرد فلک پیر شد
- ♕Dr. Eynollah شایگان ♕
گل پری جون والا قوت جون والا آخر چه جور دور بشم اگر میگی کور بشم دلت میخواد گم بشم رسوا تو مردم بشم خانوم جون دلم گیر کرده والا چه جور گم شم از اینجا پام پیش نمی ره دل برا رد شم ز پیشت قربون ریخت و هیکل و دوخت تیتیشت با اون کیف دستت ناز چشم مستت خون کردی دل من حل کن مشکل من گلپری ماهم چقدر خوبه باهم وصلت کنیم نازنین عشرت کنیم بعد از این کلاتو قاضی بکن باباتو راضی بکن پنداری که هستم مرد عرضه چرا تنت میلرزه؟ گر جان بخواهی می دهم بی چونه و چند هستم شرافتمند و مرد آبرومند ای گلپری جونم قدرتو می دونم من هم تورو می خوام بریم پیش بابام الهی قربون اون بابات برم جیگوری پیگوری
- ♕Dr. Eynollah شایگان ♕
قصه زندگي من، به يك فيلم سينمايي ميماند، چرا كه حوادثي بر من گذشته، كه شايد د ر باور بسياري از انسانها، بخصوص آنها كه سالهاست از ايران دور هستند نگنجد. من از كودكي خوب ميفهميدم كه پدرم معتاد و مادر نيمه بيمار و بيتفاوت و بياختيار است، چون بچشم ديدم كه خواهر بزرگم در 14 سالگي با تهديد و فشار پدر، شوهر كرد و همسر مردي شد كه همه وجودش اعتياد به مواد مخدر و آلودگيهاي ديگر بود، مردي كه از سالها پيش به خانه ما رفت و آمد داشت و ترياك و شيره مورد نياز پدرم را تهيه ميكرد. مردي كه حتي يك لحظه رغبت نميكردم به چهرهاش نگاه كنم، ولي خواهر بيچارهام بدون هيچ اختياري همسرش شد، چون كنيزي به خانهاش رفت و من ميديدم كه ذره ذره ذوب ميشد و فرياد در گلويش خفه ميماند. من كه ميترسيدم روزي به سرنوشت خواهرم دچار شوم، همه نيرويم را بروي درسهايم گذاشته بودم، بهترين شاگرد مدرسه بودم، بطوريكه در 16 سالگي در آستانه فارغالتحصيلي از دبيرستان قرار گرفتم، مرتب به پدرم ميگفتم نگران نباشيد، من بلافاصله كار پردرآمدي را شروع ميكنم. در واقع ميخواستم به او بفهمانم نيازي نيست مرا عجولانه به مردي شوهر بدهد، تا...
more...
- ♕Dr. Eynollah شایگان ♕
از شمال کالفرنیا سر در آورد..من هم بگریزم :))
- ماهان-Mahan
ایشون درخواست کردن که در انتخابات ایران شرکت کنند. آیا شواری نگهبان جرت داره بگه نه؟