آیا این داعیــــه بیش تــر متناسب با هفتــه نامــه خوب « گل آقا » نیست؟... و یا روزنامه « کیهان »؟ و به راستی چه عاملی است که هفته نامه های « آینه » و « بشیر» و... را به سمت ورزش، دانستنی های دست چندم علمی، جوک پرانی، جنجال و در یک کلام « ژورنالیسم حرفه ای » می کشاند؟
پس چگونه این هموطن نسل سومی می تواند متعلق به همه اقشار جامعه باشد؟ مگـــر نه آن است که مشتــــری های مجلات تخصصی هنـــــــری، از « سوره » گرفته تا « ادبستان» و « گردون » و « فرهنگ و سینما » و « گزارش فیلم » و... حتی مجله « فیلم »،همین ده پانزده هزار نفر و یا حداکثر همین پنجاه هزار نفری هستند که این مجلات را می خرند؟
در آغاز انتشار همین « سوره » خودمان که عَلَم حزب الله از میان اوراق آن بیرون زده است – و کسی هم قصد پوشاندن آن را ندارد – فروشگاه کتاب انجمن اولیا و مربیان – در کنار نماز جمعه، انتهای خیابان طالقانی – مجلدات سوره را برای فروش در منظر دید نماز جمعه ای نهاد، اما بعد از یکی دو ماه فهمید که این کار بیهوده ای است و ماهنامه سوره در میان این مردم جز...
این سوره آوینی الان شده راه ماهنامه راه فابل توجه دوستان فرفری
- فرشید
این چه تعلقی است که به همه اقشار جامعه تعلق می گیرد و این چه تعهدی است که می تواند در برابر همه اجزای فرهنگ این جامعه متعهد باشد؟ چگونه ممکن است که من در میان همه افراد خانواده و خویشاوندان دور و نزدیک خویش، حتی یک نفر را نیز نیافته ام که کتاب « سمفونی مردگان » را خوانــده باشد...؟ و یا حتی همیــن مجله « گردون » را؟ واقعاً این داعیه چگونه باور...
اگر نخواهیم داعیه تعلق به مردم و عدم تعلق به ایسم های وارداتی را با اثر ماست بر ریش ملانصرالدین و داعیه کبوتر خوردنش مقایسه کنیم و دُم خروس را نادیده بگیریم و فرض را بر این بگذاریم که ظاهر و باطن این جماعت یکی است، باز هم تفاوتی در اصل مطلب حاصل نمی آید و ابهام سخن همچنان برجای می ماند
نویسنده « نسل سوم » هموطنی است متعلق به تمام اقشار جامعه، انسانی است آزاد، متعلق به کل جامعه نه بخشی از آن... [ او] در برابر همه اجزاء فرهنگ جامعه اش متعهد است و مسئول، و مسئولیتش جامع و بدون ایسم های وارداتی است...
پس باید در جست و جوی آن بر آییم که از میان دیگر جمله های مقاله، راهی برای درک معنای این تعبیر پیدا کنیم. اگر به یکایک توصیفاتی که نویسنده برای عنوان نسل سوم آورده است مراجعه کنیم، خواهیم دید که باز هم موضوع همان طور در ابهام باقی خواهد ماند:
به مجرد آنکه سؤال کنیم « کدام فرهنگ »، باز هم با این ابهام لاینحل مواجه خواهیم شد که فرهنگ یک مفهوم عام است و تا تخصیص پیدا نکند معنای جمله معیّن نخواهد شد. کدام فرهنگ؟ فرهنگ عامه ( فولکلور )؟ فرهنگ رسانه ای؟ فرهنگ غربی؟ فرهنگ ایرانیانی که با خُلق و خو و آداب فرنگیان اُنس دارند؟ فرهنگ زرتشتیان پیش از اسلام؟ فرهنگ سنتی مسلمانان؟ فرهنگ علمی...
مسلّم است که مراد و اعتلای شرایط سیاسی جامعه نیز نمی تواند باش، چرا که اصلاً در فرض مسئله داشتیم که این اعتلا با گریز از سیاست و نفی ایدئولوژی ها محقق می گردد. پس لابد مراد او اعتلای شرایط فرهنگی جامعه است. خوب؛ در این صورت باید پرسید که بالأخره مقصود از اعتلای شرایط فرهنگی انسان ها چیست
در بادی امر به نظر می آید که این کلمه – اجتماعی – بتواند مفهوم عامّ انسانی را تخصیص بخشد، اما بعد از کمی تأمل، باز هم روشن می شود که این کلمه نمی تواند چیزی از ابهام تعبیر مزبور کم کند. هر یک از این تعابیر – شرایط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی – می توانند در تعبیر عامّ شرایط اجتماعی و یا انسانی بگنجد. پس مقصود نویسنده چیست؟
چرا که برای این منظور هرگز لفظ اعتلا را به کار نمی برد و بعد هم نسبتِ نویسندگان با شرایط اقتصادی جامعه، آن همه مستقیم و بدیهی نیست که به مجرّد تصور، تصدیق شود. خود نویسنده در پایان مقاله – در مرتبه هفتم – لفظ اجتماعی را به جای انسانی نهاده است: اعتلای شرایط اجتماعی.
به نظر شما این عبارت چه معنایی دارد؟ فهم کلمه « اعتلا » که در فارسی اصطلاحاً به معنای بلندی بخشیدن به کار می رود، موکول به آن است که مفهوم « شرایط انسانی » روشن شود. شرایط انسانی یعنی چه؟ و این کدام اعتلای شرایط انسانی است که با دوری گزیدن از سیاست و نفی ایدئولوژی ها می توان به آن رسید؟ مراد او مسلّماً شرایط اقتصادی انسان ها نیست،
این تعبیر « اعتلای شرایط انسانی » شروع کنیم؛ نویسنده مقاله هفت بار این عبارت را تکرار کرده است. مخلّص کلام او این است که « نویسنده نسل سوم باید به جای پرداختن به سیاست برای اعتلای شرایط انسانی بنویسد. »
هر بار بنده نشریه گردون را ورق زده ام کثرت بیش از حدّ برخورد با این عنوان نسل سوم و تره هایی که آقایان و خانم های محترم و محترمه برای خود خُرد می کنند، مرا به یاد محی الدین انداخته است و آن دکان فسقلی اش در تبریز. در همین مقاله کذایی چهارده بار عنوان نسل سوم تکرار شده است، اما حتی یک بار این عنوان مورد تفسیر قرار نگرفته و نویسنده مقاله همواره...
این عنوان مورد تفسیر قرار نگرفته و نویسنده مقاله همواره خوانندگان خویش را به جملاتی موهوم و چند پهلو متغیر المعنی احاله داده است.
- فرشید
... یادم می آید که در آن روزها هر روز منتظر بودم که خبر دیگری از این هنرمند شهیر(!) بشنوم، اما هیچ خبری نبود که نبود. و بعدها بالأخره کاشف به عمل آمد که این آقا خطاطی است دست چندم، با یک دکان فسقلی در تبریز، که به کار تابلو نویسی اشتغال دارد. حالا حکایت گردون است و این نسل سوم.
نویسنده « نسل سوم » هموطنی است متعلق به تمام اقشار جامعه، انسانی است آزاد، متعلق به کل جامعه نه بخشی از آن. پس با این یقین که نویسنده « نسل سوم » در برابر تمام اجزاء فرهنگ جامعه اش متعهد است و مسئولیتش، مسئولیتی جامع و بدون « ایسم » های وارداتی است...
ناگزیر است و باید – در جهت اعتلای شرایط انسانی بیندیشد و بنویسد... البته یقین دارم که اگر جلال آل احمد زنده بود همچون نویسندگان امروز، فارغ از هر گونه ایدئولوژی وارده و تحمیلی، تنها به اعتلای شرایط انسانی می اندیشد...
... شاعر، نویسنده و پژوهشگر امروز، با به دست آوردن تجربه هایی که به راستی بر شانه ها و قلمش سنگینی می کند، دریافته که بیش از هر چیز – ناگزیر است و باید – اندیشمند و فرهیخته باشد و به جای دست یافتن به « تریبون های سیاسی » و به جای تبلیغ « ایدئولوژی ها »، به جای فعالیت در راستای اهداف فلان « حزب »، « سازمان » یا « گروه سیاسی » و هوادار فلان «شعار»...
مقاله مزبور این فرصت را فراهم آورد و اگر چه بنده باز هم بعد از بارها خواندن مقاله و مرور آن، بالأخره نتوانستم مطلوب خویش را بیابم، اما این قدر هست که دریافتم دیگر نباید در انتظار فرصت دیگری بمانم؛ فهمیدم که هر چه هست همین است و در پشت این عنوان نسل سوم، حداکثر آنچه می توان یافت مجموعه همین جملاتی است که از لا به لای مقاله کذایی گلچین کرده ام:
راستش برای بنده پیش از آنکه این مقاله را بخوانم وجه تسمیه نسل سوم و ایضاً وجه تمایز آن از دیگر نسل ها (!) چندان روشن نبود و اگر چه این نمی توانست اشتغال فکری عمده ای را فراهم آورد، اما در عین حال بی میل نبودم که استطراداً فرصتی فراهم شود تا علم بیشتری نسبت به این عنوان پیدا کنم.
حالا چه شده که امروز چون جنّی که از بسم الله می گریزد از ایدئولوژی های سیاسی می گریزند و به تصریح خودشان می خواهند طوری زندگی کنند که با تغییر حکومت ها و رژیم های سیاسی لطمه ای به ایشان نخورد، مطلبی است که در ادامه این مقاله به آن خواهم پرداخت.