پدر! آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمیکردی / تو ای مادر! اگر شوخچشمیها نمیکردی / تو هم ای آتش شهوت! شرر بر پا نمیکردی / کنون من هم بهدنیا بینشان بودم... #گیگافید#گیگاشعر
از کرمانشاهی نیست. یادم چند سال پیشها کانال پارس بود فکر کنم،یه برنامه درباره کارو پخش میکرد که این شعر رو میخوند. تو گنجور هم این شعر به اسم " آتش شهوت " هست تو لیست شعرهای کارو.
- Roozbeh ✌
کامنت اول گیگا کمی گمراهم کرد، رفتم سرچ کردم دیدم
- نادر Vincent van
این شعر مال «کارو دردریان» برادر زنده یاد ویگن ه
- آریــوبرزن
گویا خودت و نادرخان و آریو جان درست گفتین روزبه جان، و سروده از معینی کرمانشاهی نیست! درود به همهتون. راستش من یادم هست که نوجوون بودم و این سروده رو از کتاب "شمعها بسوزید" خواهرم خوندم، هیچ گمانی هم نداشتم. پس از گفتهی شما سراسر کتاب رو برگ به برگ دیدم و اثری از این سروده ندیدم! چه اشتباه بزرگی داشتم تو این سالها! حالا اگر متن چاپ شدهی اون رو تو کتاب کارو دیدم، بهتون میگم. برای پیشدرآمد نام سراینده رو پاک میکنم. روزبه جان اگر پیوند سایت گنجور رو هم بذاری، میسپاسم.
- giga
درود گیگا جان،پس از دو ماااااااه :) خوب هستی؟ ما رو که نمیبینی خوش هستی؟ :) / گیگا جان اون شب تو سایت گنجور گشتم،اما از کارو چیزی نبود. اگه برنامه "گنجور رومیزی" رو داشته باشین،از قسمت "اضافه کردن مجموعه اشعار جدید" سرودههای کارو رو میشه بارگیری کرد که در قسمت "دیگر اشعار" نخستین سروده، همین «آتش شهوت» هست
- Roozbeh ✌
چه کسی باد را در بند کرده است؟ هیچکس! پرنده اگر باشی باز پایبند دانهای یا فریفتهی دامی، کشته به تیر کمانداری یا لقمهای در دهان جگرخواری؛ باد باش و پرنده مباش! پرنده باش و آدمی مباش! (99)
- giga
گفتگو از این سه شماره آمادهگردید: تهران مصور، شماره 17، جمعه 28 اردیبهشت 1358 و تهران مصور، شماره 18، جمعه 4 خرداد 1358 و تهران مصور، شماره 18، جمعه 11 خرداد 1358 ... سپاس از هدایت جان برای کمکهایی که به من کرد و نیز از کاکوی نازنین که آن را در بالاترین https://balatarin.com/permlin... لینک کرد.
- giga
واقعیت این است که در بسیاری ازجوامع جنگ میان ترک و کرد، جنگ میان جهود و عرب، جنگ میان هند و مسلمان، جنگ میان کاتولیک و پروتستان، جنگ میان سفیدپوست و سیاهپوست، و جنگهای پراکنده دیگری از اینقبیل درجریان است. این واقعیت است، واقعیت ملموس روزمره. اماحقیقت چیست؟ـ حقیقت این است که دیگر باید به دوران تحمیل فکر، تحمیل عقیده، تحمیل نژاد، تحمیل مذهب و تحمیل زبان و فرهنگ پایان دادهشود. حقیقت...
more...
- giga
خواهش میکنم گیگای گرامی، سپاسگزاری را من باید بکنم، چرا تو؟ قضیه از اینقرار بود که من این چندشماره را در دسترس نداشتم و تو به لطف، فراهم کردی. ممنون. و امیدوارم که دوستان از بند به بند این مصاحبه استفادهی کافی ببرند، حتا آن دوستانی که شاملو را چندان نمیپسندند.
- هدایت
گیگا جان منظور هدایت حکیم ابوالقاسم فردوسی بود. گفتم که یه وقت فکر نکنی منظورش یکی از بچه های فرفر بوده :))))
- دودوزه
قربانت هدایت جان، بزرگواری و راهنما ..... دودوزه جان :))) باید کمکم بیاد و بامدادی بشه، یهکم، یهفید...
- giga
دودوزه جان همینطور است که گفتی، اما منظور نظر یکی از «بچههای فرفر» نبوده، چند تن از «بزرگان فرفر»ند که منظور من نبودهاند:)
- هدایت
قربانت آرش خان، خوشم که سودمند بود. من هم این مجلهها رو از یک "دیگر نداشتن" ِ دوستی بهدست اوردم، برای من "داشتن" شد و برای مجلهها هم رهایی از سوختن.
- giga
روز اول پیش خود گفتم / دیگرش هرگز نخواهم دید / روز دوم باز می گفتم / لیک با اندوه و با تردید ... روز سوم هم گذشت اما / بر سر پیمان خود بودم/ ظلمت زندان مرا می کشت/ باز زندانبان خود بودم... آن من دیوانه ی عاصی/ در درونم های و هو می کرد/ مشت بر دیوارها می کوفت/ روزنی را جستجو می کرد... در درونم راه می پیمود/ همچو روحی در شبستانی/ بر درونم سایه می افکند/ همچو ابری بر بیابانی... می شنیدم نیمه شب در خواب/ های های گریه هایش را/ در صدایم گوش می کردم/ درد سیال صدایش را... شرمگین می خواندمش بر خویش/ از چه رو بیهوده گریانی/ در میان گریه می نالید/ دوستش دارم ، نمی دانی... بانگ او آن بانگ لرزان بود/ کز جهانی دور بر می خاست/ لیک درمن تا که می پیچید/ مرده ای از گور بر می خاست... مرده ای کز پیکرش می ریخت/ عطر شور انگیز شب بوها/ قلب من در سینه می لرزید/ مثل قلب بچه آهو ها... در سیاهی پیش می آمد/ جسمش از ذرات ظلمت بود/ چون به من نزدیکتر می شد/ ورطه ی تاریک لذت بود... می نشستم خسته در بستر/ خیره در چشمان رویاها/ زورق اندیشه ام ، آرام/ می گذشت از مرز دنیا ها... باز تصویری غبار آلود/ زان شب کوچک ، شب...
more...
- giga
امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی (ه. ا. سایه) در جوانی دلباختهی دختری ارمنی به نام گالیا شد و در هنگامهی جنگ دههی 30 خورشیدی این چکامه را سرود و افسوس که هنوز هم باید چنین گفت : هنگام بوسه و غزل عاشقانه نیست / هر چیز رنگ آتش و خون دارد این زمان / هنگامهی رهایی لبها و دست ها است / عصیان زندگی است / در روی من مخند! / شیرینی نگاه تو بر من حرام باد! ...
- giga
دیر است گالیا / در گوش من فسانهی دلدادگی مخوان / دیگر زمن ترانهی شوریدگی مخواه / دیر است گالیا به ره افتاده کاروان / عشق من وتو…آه / این هم حکایتی ست / اما در این زمانه که درمانده هرکسی / ازبهر نان شب / دیگربرای عشق وحکایت مجال نیست / شادوشکفته درشب جشن تولدت / توبیست شمع خواهی افروخت تابناک / امشب هزاردخترهم سال تو ولی / خوابیده اندگرسنه ولخت برروی خاک / زیباست رقص وناز سر انگشت های...
more...
- giga
در گوش من فسانهٔ دلدادگی مخوان!/ دیگر ز من ترانهٔ شوریدگی مخواه!/ دیریست گالیا! به ره افتاد کاروان/ عشق من و تو؟ این هم حکایتی است/ اما در این زمانه که درمانده هر کسی/ از بهر نان شب/ دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست/اینجاش عالــــــــــــــــــــیه
- darvag
پاتریک جان، پشت سرهم بودن کامنتهام ارزشی نداشت، اما کار تو زیبا و ارزشمند بود، سپاس از جابجایی کامنت.
- giga
این خانه رو امشب دیدم، اجازه همراهی می خوام گیگا جان!
- vidas
شوربختانه منم نخستین بار شما رو میبینم اپرو جان :( خواهش میکنم، خوش اومدی، بزرگواری میکنی، در رکابیم و خرسند، بیآغاز... راستی! یادم نره، علیرضا جان پایهگذار اینجا بودن و اگر دیدگاهی داری باهاش هماهنگ کن
- giga
گیگا جان، پایه گذارش مهم نیست که باشد :) مهم این است که با وجود همه شما دوستان عزیز، این اتاق جان گرفته است و برای من محبوب ترین روم فرفر شده :)
- علیرضام
پاینده باشی پایهگذار جان، درسته، هرچی دوستان بیشتر میان، گرما و شور بیشتر میشه
- giga
"... و البته بر خلاف ادعاهایی که عموماً در میان ما وجود دارد این است که میانگین ایرانی خیلی دنیا دوست است. علاقه عمیقی به دنیا و مال دنیا دارد ولی هنرمندانه و با ادا و ظاهرسازی آنرا استتار میکند. از این دنیا هم، پول، لوازم زندگی، نمایش خانه و ویلا به دیگران سهم مهمی از دنیادوستی ایرانی دارد. در مقایسه، یک دانمارکی برای نقاشی، موزه، هنر، کتاب، آخرین رمانها، کنسرت، تئاتر، دوستان فرهنگی، کشف کشورها و فرهنگهای دیگر، جا باز میکند. در سبد کالاهای میانگین ایرانی، این موارد تقریباً تعطیل است. . ."
- giga
"ظاهر و باطن میانگین ایرانی بالای 50 درصد شکاف دارد"
- giga
تحقیقاً هیچ ملتی در دنیا به اندازه ایرانیها از اخلاق و معنویت و انسانیت صحبت نمیکنند، اما انعکاس این در زندگی و عمل ما بسیار محدود است. این اولین نقدی است که به زندگی ایرانی وارد است که چرا اینقدر ظاهر اخلاقی و معنوی دارد، ولی باطن مادی.
- giga
"خوشبختی را با راحتی اشتباه گرفتهایم ... ... شاید فرهنگی که 45 سال پیش در مناطق فرودست تهران حاکم بود الان در منطقه فرشته تهران میبینید. یعنی قتل، درگیریها و نزاعهای خیابانی در تهران به خاطر فخرفروشی و مسائل غریزی و مادیات است. از اینرو، این سبک زندگی ایرانی که به شدت علاقمند است پول جمع کند و به خصوص در این هشت سال گذشته از هر وسیلهای استفاده کند تا به امکانات و مال برسد زندگی را بسیار دچار تنش میکند و اضطرابآور است. بعد افراد دنبال این هستند که آنچه را که به دست آوردهاند حالا چگونه باید حفظ کنند."
- giga
همصدا جان :) اون موقع ما باید مثل بابک زنجانی کراوات میزدیم تا بهمون پاسپورت بدن ... امیدوارم ایرانی باشیم و بهخوبی زیست کنیم.
- giga
سهم خوشگذرانی و تفریح در زندگی ایرانی در مقایسه با اروپاییها بالاست / سبک زندگی ما به شدت خودمحور است / به گونهای تربیت می شویم که نگاهمان اجتماعی نیست / هنوز کشور و جامعه به معنای علمی کلمه نداریم / رانت باعث به هم ریختگی طبقاتی و اجتماعی در جامعه شده است
- giga
اتفاقا ما اصلا تفریح نداریم گیگا جان، دیدم اونوری ها چقدر به تفریحات سالم اهمیت میدن، مثل ورزش، پیک نیک، شرکت تو فعالیت های مختلف. ولی ما هیچی نداریم!
- همصدا
سپاس کاظمه مرجان خانم :) همصدا جان، خودت گفتی "سالم"، اینجا بیشتر وقت گذرانی و کمتر خوشیدن است، اونجا کار میکنن تا هنگام تعطیلاتِ اندک خیلی خوش بگذرونن، ما کار نمیکنیم تا تعطیلات چندبرابر بیشترمون برسد و خب... چه کنیم؟ خودت بهتر میدونی :( اقتصاد و سیاست هم افزاینده این ناهنجاری هستند که کمتر به ما خوش بگذره.
- giga
درسته گیگا جان، اونجا از هر فرصتی برای لذت بردن از زندگی استفاده می کنند. ولی اینجا خوشی هامون هم به آدمیزاد نبرده! :|
- همصدا
"... همان جا و همان روزگار... كلمات گولم زدند و مرا پایبند سحر خود كردند. و شعر هم از طفولیت برای من دعا بوده است، دعای مادر، دعای دنیا، دعای دانایی. پس چگونه می شود شاملو را دوست نداشته باشم، خیلی شاعر است بی پیر! من با شعر او به بلوغ رسیدم، بزرگ شدم و پیر!... شعر... آدمی را پیر می كند، و همین خوب است به این دیر خراب آباد. ... "
- giga
Yeah! / Come on, come on, come on / Come on now touch me, baby / Can't you see that I am not afraid? / What was that promise that you made? / Why won't you tell me what she said? /What was that promise that you made? // Now, I'm gonna love you / Till the heavens stop the rain / I'm gonna love you / Till the stars fall from the sky for you and I // Come on, come on, come on / Come on now...
more...
- giga
درود الفی جان، راستش اشتباه کردم و نخست عکس ون موریسون! رو گذاشتم که بهزاد جان یادآوری کرد، هرچی کلنجار رفتم، دلم نیومد و فید پیشین رو پاک کردم و اینجا از دوستانی که لایکیده بودن پوزش خواستم. از اون حیفهای موسیقی بود که به گفتهی دارکبلوی گرامی هنوزم آتشش روشن است و میسوزاند.
- giga
بی خوابی... چه فرق می کرد زندانی در چشم انداز باشد / یا دانشگاهی؟ اگر که رویا تنها احتلامی بود بازیگوشانه/ تشنج پوستم را که میشنوم/ سوزن سوزن که میشود کف پا/ علامت این است که چیزی خراب میشود/ دمی که یک کلمه هم زیادیست/ درخت و سنگ و سار و سنگسار و دار/ سایهی دستیست که میپندارد/ دنیا را باید از چیزهایی پاککرد/ چقدر باید در این دو متر جا ماند تا تحلیل جسم حد زبان را رعایت کند؟ چه تازیانه کف پا خورده باشد/ چه از فشار خونی موروث در رنج بوده باشی/ قرار جایش را میسپارد به بیقراری/ که وقت و بیوقت/ سایه به سایه/ رگ به رگ/ دنبالت کرده است تا این خواب/ ... تظاهرات تورم را طی میکنم در گذر دلالان/ سر چهار راه صدای درشت میپرسد/ ویدئو مخربتر است یا بمب اتم؟؟؟ مسیح هم که بیاید انگار صلیبش را باید حراج کند/ صدای زنگ فلز در دندانهای طلا/ وخارش کپک در لالههای گوش/ نصیب نسلی که خیلی دیر رسیده است/ (و فکر سیب و زمین در سیصد سالگی جاذبه/ و کودکان چند هزار ساله که انگار / برای اولین بار هستی را در وان حمام سبکتر یافته اند.)/ نه سینما و نه مهمانی در تاریخ/ هجوم کاشفانی با تاخیر حضور/ هزارکس...
more...
- giga
پرسش: شعر، کارکرد، و هدف غایی آن چیست؟ شاعر چیست و وظیفهاش کدام است؟ محمدمختاری: شعر یک نوع آرمانشهر است که در زبان و در اکنون تحقق پیدا میکند، چون که کیفیتی از تازگی و نویی است، بخصوص در موقعیت امروز که به طور وسیعی و بهطرز شدیدی دچار روزمرگی است. شاعر کسی است که بهرغم واقعیتهای نابسامان، بهرغم مشکلات و دردها و رنجها و حتا فجایع و روزمرگیها، هوشمندانه در پی ساختن و نوکردن...
more...
- giga
سپاس که گفتی تا در عنوان فید هم یادآوری کنم.
- giga
عالیه. چه کیفیتی. انگار فروغ زنده است و داره کنار آدم حرف میزنه.
- دودوزه
هنوز حس اولین بار شنیدن صدای فروغ یادمه.
- محافظهكار
دقیقن دودوزه جان / کانزی جان پیش از سدا با سرودههاش آشنا بودی؟ چقدر با تصورت برابر بود؟
- giga
:) حقیقتش صدا و لحنش از اون نوعی نبود که دوست داشته باشم. اما مثلا شعر فتح باغ رو جوری دکلمه کرده که من هر بار بهش گوش کردم، انگار اولین باره میشنومش. بعد هم خوب یا بد، ما توی یک جوی بودیم که بعضی ها برامون غول بودن، صادق هدایت، فروغ فرخزاد و بعدها دیگران... طول کشید تا بند ناف پاره کنیم و بتونیم بدون تلوتلو خوردن راه بریم. اون موقع هیجان زده بودم.
- محافظهكار
کانزی جان، برای همین پرسیدم. البته هنوز هم غول هستند، اما کمتر پیش اومده اول شعر شاعر رو بخونم و بعد سداش رو بشنفم و سدای شاعر با تصورات ذهنی من جور دربیاد، جز شاملو که سداش همون بود که تو ذهنم بود.این هم یک بار دیگر فتح باغ http://www.youtube.com/watch... که دوباره بفروغی، که بسیار زیباست.
- giga
خیلی با سره گرایی افراطی موافق نیستم. روی دیگر سکه عربی زدگی هست. من کزازی رو دوست دارم ولی حاضر نیستم به تقلید از ایشان به جای فیس بوک بگویم: رخ نامه! یا به جای مایو بگویم: آب جامه:)
- Arghanoun
لیتل جان خوشا به میرجلاالدین :) .... درسته ارغنون جان، هم سخت و هم نشدنی است، اما خودش هم میگه: تنها یک واژه هم یاری رساندن است، دست کم استادان رو اساتید نگیم و پیشنهادها رو پیشنهادات نگیم، آبخوست گفتن بماند برای آینده :)
- giga
اما پیشنهادهایی که در عکس دوم مطرح شده، همگی خوب و پذیرفتنی هستند.
- Arghanoun
سال یکهزاروسیسدونودویک خورشیدی؛ شیرزنی بود همروزگار ما، داد خواند و داد راند و داد خواست، بر بیداد فریاد کرد و از نادادگران داد جست، دادِ داد داشت، به امید داد یافتن، داد ورزید که داد دیگران ستانَد... که بر دادخواهیش تازیانهی بیداد کوفتند و دل او و کَسانش سوختند...
- giga
بمانید و دادِمان باشید که با غمزههای خود ما را شکفتن آموختهاید.
- giga
ترجمهی شعر از بوتهی نازنین: آفتاب تابستانی رنگ میبازد، و سال فرتوت تر میشود / روزهای تاریکتر در راهند، و بادهای زمستانی بسی سردتر خواهند بود، حال که دیگر نیستی // پرندهها را مینگرم که بر فراز آسمان پاییزی پرواز میکنند و در بیکران محو میشوند / ای کاش میتوانستم با آنها پرواز کنم، حال که دیگر نیستی // آفتاب گونه از لابلای درختها به من عشق تابیدی، و برگ وار به دست نسیم، پر کشیدی //...
more...
- giga
1400 سال پیش در چند جنگ سهمگین از جمله قادسیه ( 636 تا 637 میلادی ) و نهاوند ( 642 میلادی) پس از دادن ده ها هزار کشته، ایران به تسخیر تازیان درآمد . این شکست وحشتناک که نسلهای پی در پی ایرانیان تا به امروز بار سنگین آنرا به دوش میکشند مورد بررسی و پژوهشهای گوناگون واقع شده و بسیاری از پژوهشگران درباره آن نظر داده اند . این نظریه ها از « معجزه » گرفته تا کشمکشهای سیاسی در دربار ساسانیان يا جنگ با رومیان یا ناخشنودی مردم یا دخالت موبدان ساسانی در کارهای دولتی و یا طبقه بندی اجتماعی دور میزند
- giga
... ما میدانیم که بزرگترین عامل شکست چه در زندگی فردی و چه زندگی کشورها آشفتگی اندیشه ای است اگر شما یک نفر را سردرگم کنید به طوری که او نتواند میان سیاه و سپید ، راست و دروغ ، خرد و خرافات و غیره یکی را گزینش کند شما میتوانید هر کاری بخواهید با او بکنید حتی اگر او به بهترین سلاحها مجهز شده باشد . و این زمینه اشفتگی انديشه ای در نیمه دوم دوران ساسانیان فراهم شده بود . نه تنها زوروانیها...
more...
- giga
... اگر از مردمان، از هر فرهنگ و نژادی که باشند، بپرسید ، آیا کشتن مردم بیگناه خوب است ؟ آیا بیداد گری خوب است ؟ آیا چپاول کردن و به غنیمت کردن اموال مردم خوب است ؟ ایا خرافات و دروغ خوب است ؟ بی گمان هیچ کس نیست که به شما بگوید این اعمال خوب است . ولی اگر کشتن و چپاول کردن و دروغ گفتن و خرافات تحویل مردم دادن و بیدادگری کردن را در قالب یک فلسفه بگزارید و آنها را به هم پیوند دهید و به...
more...
- giga
... در سده هفتم میلادی هنوز جنگ دینی یعنی جنگ برای تحمیل یک دین تا حد زیادی در دنیا ناشناخته بود . حتی مسیحیان در آن زمان در سدد تحمیل دین خود بوسیله جنگ به ملتهای دیگر نیامدند . جنگهای دینی ، مانند جنگهای صلیبی ، همگی پس از پیدایش اسلام صورت گرفت . بنابراین حکومت ساسانی در برابر قومی کوچک و بی فرهنگ قرار گرفت که به بزرگترین نیروی نظامی آن زمان میگفت یا خدای ما الله را بعنوان خدای خود بپزیر و در سیستم قبیله ای ما وارد شو یا مالیات و جزيه بده یا با شما جنگ خواهیم کرد !
- giga
با بازسازی فرهنگیای که گفته بسیار موافقم اما نه با چگونگی آن.
- giga
... تنها راهی که برای ایرانیان برای جبران آن شکست تاریخی مانده ، بازسازی فرهنگی است که ارزشهای آن از ژرفنای تاریخ خودشان بیرون آمده و این بازسازی فرهنگی برای مقابله با سیستم ایده الوژی عرب نیاز به بازسازی یک سیستم ایده الوژیکی نیرومند ايرانی دارد . یعنی ارزشهای فرهنگی ایرانی را که بصورت پراکنده هستند و بنابراین کاربردی ندارند، در یک سیستم نيرومند پیاده کرد
- giga
ایرانی جماعت به گمانم باید «چُسی» آریایی را بذاره کنار و غنی بشه در «اندیشه ورزی»!
- نافرمانی مدنی
غنی شدن در «اندیشه ورزی» مادرزمین جان + بازسازی فرهنگی که گمانم لازم و ملزوم هم هستند.
- giga
اگر شما یک نفر را سردرگم کنید به طوری که او نتواند میان سیاه و سپید ، راست و دروغ ، خرد و خرافات و غیره یکی را گزینش کند شما میتوانید هر کاری بخواهید با او بکنید حتی اگر او به بهترین سلاحها مجهز شده باشد.
- Arash
ادعای برتری نژاد آریایی البته مربوط به هیتلر بود و با سقوط نازیسم ور افتاد و فکر نکنم هیچکس در دنیا دیگه جرئت کنه از این ادعاها بکنه . فرهنگ اسلامی هم الان با تاروپود ایرانیان در آمیخته شده و شما نمیتونید اونو از فرهنگ ایران جدا کنید . مسئله اینه که در یک دموکراسی عیسی به کیش خود موسی به کیش خود . هرکس به عقیده دیگری احترام بگذارد و همه به عنوان ایرانی در کنار هم زندگی کنیم .
- آینده
وطن! وطن! نظر فکن به من که من / به هر کجا، غریبوار / که زیر آسمان دیگری غنودهام / همیشه با تو بودهام همیشه با تو بودهام ... اگر که حال پرسیام تو نیک میشناسیام / من از درون قصهها و غصهها برآمدم / چه غمگنانه سالها که بالها زدم به روی بحر بیکنارهات / که در خروش آمدی به جنب و جوش آمدی ... به اوج رفت موجهای تو / که یاد باد اوجهای تو / کنون اگر ز خنجری میان کتف خستهام / اگر که ایستادهام و یا ز پا فتادهام / برای تو، به راه تو شکستهام ... سپاه عشق در پی است / شرار و شور کارساز با وی است / دریچههای قلب باز کن / سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان / کنون به گوش میرسد / من این سرود ناشنیده را به خون خود سرودهام ... وطن! وطن! تو سبز جاودان بمان که من / پرندهای مهاجرم که از فراز باغ باصفای تو / به دوردست مهگرفته پر گشودهام.
- giga
رضا خندان لحظاتی پیش در مورد آخرین وضعیت همسرش در صفحه فیسبوک خود نوشت:
امروز هم بدون ملاقات بودیم.
از دوشنبه ی گذشته تا حالا از نسرین که وارد سی و سومین روز اعتصاب غذا شده است بیخبریم. نه تلفنی و نه خبری.
مراجعات هر روزه ی ما به دادستانی و زندان و سالن ملاقات هم بیفایده بود. #گیگافید
گویا "نه" همصدا جان :( در عنوان فید سخن همسرش رو از فیسبوک نسرین ستوده گذاشتم که: "امروز هم بدون ملاقات بودیم. از دوشنبه ی گذشته تا حالا از نسرین که وارد سی و سومین روز اعتصاب غذا شده است بیخبریم"
- giga
اتل متل یه مادر یه مادر فداکار /// اتل متل یه زندان ، دوری و درد و دیوار * اتل متل بچه ها ، مادرشونو میخوان /// عروسک و بازی رو با خونواده میخوان * چشم چشم دو تا چشم دوخته شده به دیوار /// دخترشو ندیده ، بسّه دیگه انتظار * برات بگم از پسر ، دلتنگ مادر شده /// بوسه های مادرش براش آرزو شده * دهن دهن ؛ وای خدا ! شنیده ام که بسته است /// نسرین قصه ی ما این روزا خیلی گشنه است * قصه ی ما غصه بود قصه ی رستم و زال /// ستوده و شیوا و بهاره توی زندان * زنان سرزمین ام همیشه توی بند اند /// حجاب و گشت ارشاد ، اونا همیشه حبس اند ! * ولی بزار تا بگم زنان ما استوار ، مثل نسرین ، ستوده اند // تو این زمونه ی ما بابک و رستم و کاوه اند * بند دلم پاره شد درد دلم تازه شد /// ز تیغِ نگاهت نسرین دو چشم من خونین شد ! * م.سکولار ... برگرفته از اینجا http://gigairani.blogspot.com/2012...
- giga
اون وقت ملّت دارن همدیگه رو افشا میکنن ، چقدر تضاده بین جامعه و جامعه مجازی . پس فردا هم که اوّل محرّمه و تمام این بی دین ها میخوان برن وایسن صف قیمه پلوی حسین
- WATERS
اون وقت ملّت دارن همدیگه رو افشا میکنن ، چقدر تضاده بین جامعه و جامعه مجازی . پس فردا هم که اوّل محرّمه و تمام این بی دین ها میخوان برن وایسن صف قیمه پلوی حسین - WATERS
- کیـــومرث-Alfi
به من بگویید برای کجای مملکتم شادی کنم ؟؟؟؟ این چه حال ِ رخوتی است که دچارش شده ایم ..... که درد هایمان ده برابر هم شود سکوتمان ثابت است / که داشته هایمان تاراج شود هم باز سرمان را به بهایی چند نفس بیشتر می دزدیم / به من بگویید برای کجای مملکتم شادی کنم ........ وقتی بی کسی به جایی می رسد که یک برنامه ورزشی در ایران / باید از زلزله زدگان آذربایجان گزارش دهد و گریه های مادران را از سرمای شبانه به جانمان بیندازد / گفتنش شاید به غیرتمان بر بخورد و قتی بدانیم چند ماه پیش تر، / زلزله ای چندین ریشتر بیشتر از آذربایجان گریبان ژاپن را گرفت ... / و فاجعه ای به بار آورد ... / بعد از یک دنیا فداکاری و دست به دست هم دادن / از بالاترین مقام کشوری تا دختری که شبانه روز برای کودکان / به جا مانده از زلزله لباس می دوخت . / مملکتشان را سرپا کردند وبعد از دو ماه تمام / سران مملکتی در برنامه ای تلویزیونی جلوی ملتشان زانو زدند / سر خم کردند و از کم گذاشته هایشان عذر خواهی کردند ..... اما اینجا شب به شب در چادری که قول داده بودند / زود تر از نفوذ سرما به خانه تبدیلش کنند ........ صدای گریه ی مادران می رسد...
more...
- giga
دلم می گیرد از ملتی ..... که اگر علی کریمی، عادل فردوسی پور، هیلا صدیقی ....را نداشتند / حتی دیگر نمی توانستند شهامت کسی از خودی ها را در دلشان تشویق کنند / درست همان لحظه که به امن ترین جای خانه شان تکیه داده ان / و در صورت وجود کوچکترین ترس حاضرند زیر همه چیز بزنند ....... دلم تنها به چند ناشناس خوش مانده ..... آنها که از زندگی زده اند و داوطلب / در مدرسه های زلزله زده های آذربایجان...
more...
- giga
به من بگویید کجای مملکتم امید را به آغوشم فشار دهم وقتی پای به هر دانشگاه که می گذاری صحبت از رفتن است... به کجای مملکت برچسب افتخار بزنم وقتی اجتماعمان از گشنگی خودش را به گرگی زده که بی چون وچرا می درد تا سیر بماند ....
- giga
بر کدام جنازه زار میزند این ساز؟ بر کدام مُردهی پنهان میگرید این سازِ بیزمان؟ در کدام غار ، بر کدام تاریخ میموید این سیم و زِه، این پنجهی نادان؟ بگذار برخیزد مردمِ بیلبخند ، بگذار برخیزد! زاری در باغچه بس تلخ است ، زاری بر چشمهی صافی، زاری بر لقاحِ شکوفه بس تلخ است، زاری بر شراعِ بلندِ نسیم، زاری بر سپیدارِ سبزبالا بس تلخ است. بر برکهی لاجوردینِ ماهی و باد چه میکند این مدیحهگوی تباهی؟ مطربِ گورخانه به شهر اندر چه میکند ، زیرِ دریچههای بیگناهی؟ بگذار برخیزد مردمِ بیلبخند، بگذار برخیزد!
- giga
مهر کردی پاترون جان، سپاس / درست میگی ارغنون جان، واژه گفتگو برای بحث بهتره، اما میگن هنگامی که گفتگو از خوش و بش همیشگی فراتر رفت، بکاربردن گفتمان هم نادرست نیست. گمانم خود استاد آشوری هم در این باره چیزی نوشته بودند، باید بگردم.
- giga
خیلی شرمنده، ولی این واژه ها به کار نمی آیند... به قول دکتر باطنی مشکل زبان فارسی این است که مصدرسازی نکرده و ضعیف و لاغر مانده و نمی تواند با دارایی های زبانی روزآمد نشده اش برود به مواجهه با زبان های پردامنه ای چون انگلیسی و عربی...
- ...
همانطوری که نوشته شد، مثلا با واژه ی گفتمان نمی شود شوخی کرد، واژه ای است دارای تبار مفهومی مشخص که در زمینه ی فلسفی خودش جوابگوست... آنچه ما نیازمندیم، واژه هایی است دقیق که بتوانند تمایز خودشان با پدیدارها و مفاهیم دیگر را نشان دهند...
- ...
سپاس پلار جان، اینکه نباید با گفتمان شوخی کرد را دربست میپذیرم و گفته شما و ارغنون جان را درست میدانم اما بهکار نیامدن این واژهها را نه. چرا بهکار نیایند؟ پیش از این به ارغنون گفتم که ما میتوانیم اساتید و مبحث ووو نگوییم، اما آبخوست گفتن و چم نوشتن و سرهی ناب گفتن کمی (بستگی به کوشش) زمان میبرد. پرونده و کتابخانه و درمانگاه چند سال است بهکار گرفته شدهاند؟ استاد باطنی از نازایی...
more...
- giga
ممنون گیگاجان... به هر صورت فکر می کنم اینجا اختلاف نظری هست... با وجود اینکه می پذیرم بهتر است از برخی عبارات که دارای تناقض های جدی هستند استفاده نکنیم، اما گمان نمی کنم رفتن به سمت سره سازی زبان فارسی جواب بدهد... به باور من در کنار پذیرش این ناسره بودگی های ناگزیر برویم به سمت مصدرسازی و تزکیب سازی های معنادار و نه دلبخواهی و فهم ناشدنی... البته همه ی اینها عزم جدی و سیاست گذاری های مشخص می طلبد که در دوره ی کنونی امیدی به تحقق شان نمی رود...
- ...
درسته پلار جان، و خوشم که در "ناگزیر برویم به سمت مصدرسازی و تزکیب سازی های معنادار و نه دلبخواهی و فهم ناشدنی" و کمکاری هردو یک سدا هستیم :) دیدگاه من یادآوری و دیدهشدن واژهها و شناساندن اون پایگاه بود، اما شما دوستان موشکافانه انگشت روی واِژهی نادرستِ درستی گذاشتید و هم دیدگاه ارغنون و هم گفتهی شما: "بهتر است از برخی عبارات که دارای تناقض های جدی هستند استفاده نکنیم" سد در سد...
more...
- giga
-متاسفم ، دوستان ، روزهای نخست سخن از « هشدار » بود ، امروز سخن از « تسلیت » است . برنامه ی طلوع خورشید به کلی لغو شده است ! -این ها حرف روزمره شان را بلد نیستند بزنند و دهن که وا می کنند آدم می خواهد از خجالت زیر زمین برود .
- giga
زنان را صاف و پوست کنده از اجتماع رانده اند و از این طریق عملا نیمی از جامعه را عاطل و باطل گذاشته اند
- giga
-به کتاب فروشان تبریز ، که از مزاحمت گروه های فشار به تنگ آمده بودند ، پیشنهاد کردند که کتاب های غیر مذهبی را در برابر دریافت دو برابر بهای روی جلد آن ها وسط میدان شهر آتش بزنند!
- giga
“Temple of The King” by Dio (Rainbow , Guitar: Ritchie Blackmore) : One day in the year of the fox/ Came a time remembered well/ When the strong young man of the rising sun/ Heard the tolling of the great black bell * One day in the year of the fox/ When the bell began to ring/ Meant the time had cometh/ For one to go/ To the temple of the king * There in the middle of the circle he stands/ Searching, seeking/ With just one touch of his trembling hand/ The answer will be found * Daylight waits while the old man sings/ Heaven help me/ And then like the rush of a thousand wings/ It shines upon the one/ And the day had just begun * One day in the year of the fox/ Came a time remembered well/ When the strong young man of the rising sun/ Heard the tolling of the great black bell * One day in the year of the fox/ When the bell began to sing/ It meant the time had cometh/ For one to go/ To the temple of the king * There in the middle of the people/ He stands/ Seeing, feeling/ With just a...
more...
- giga