در ادامه مطلب قبلی …. اول باید در نظر داشت که رویداد اسلام در یک کوچ خونین و اجتنابناپذیر، و با اتکا به تمنای طبیعی یک قوم جانسخت و شدیداً محروم، برای دستیابی به ثروت و منابع غذایی رخ داده است. این قوم به دلایلی فاقد هر گونه پیشینه ارزشمند و منسجم تاریخی و فرهنگی بوده و آنچه داشته اصولاً (و در مقایسه با مناطقی که به آن هجوم برده) به هیچ روی در خور اعتنا نبوده است.
- سیروس الف
البته جدای از آن تمنای طبیعی و آن جانسختی (که بهزعم من تعیین کنندهترین عوامل در پیروزی و استیلای اعراب در این کوچ برقآسا بودهاند) تنها دستمایه فکری و فرهنگی این قوم تکه عبارتهای آهنگینی بوده که هر یک از مهاجمان به فراخور توانایی محدود حافظهاش چند خطی از آن را حفظ کرده و در خاطر داشته است.
- سیروس الف
ممنون مهدی جان، مرسی که حوصله میکنی و این یادداشتها رو میخونی
- سیروس الف
اما متاسفانه «مفاخر» ایرانی در مسابقه برای خوشرقصیهای مجنونانهشان فقط به عروسنماییِ عجوزه بسنده نکردند بلکه آن تنها عنصر فلجکننده و ثابت در اسلام را، یعنی «عبودیت و بندگی محض» را (که ما خود به واسطه تعالیم دینی زرتشت تا حد زیادی مستعدش بودیم) تا عمیقترین لایههای فکر و فرهنگ و احساس و زبان ایرانی فرو برده و برای ابد نهادینه کردند. شاعران ما نفرت از عقل سالم و فکر آزاد انسانی را (که میتوانست در زشتی آن «عبودیت محض» بنگرد، آن را وابکاود، بشناسد، و طوق بندگی را بشکند) آنچنان مقدس و خواستنی جلوه دادند که تا همین امروز هم کسی زهره فکر انتقادی و آزاد نداشته باشد.
- سحـــــــــر
بدین ترتیب، اسلام نیز رفته رفته برای خودش تبدیل به دینی میشود که هم صاحب کتاب و دم و دستگاه پیچیده فکری و «فلسفی» است و هم آنقدر دلچسب و خواستنی که شاعران نازکخیال ما حاضرند در حسرت وصل به اربابش از بام تا شام، به زبان شیرین فارسی، زوزه بکشند و زاری کنند.
- سیروس الف
آیینهای اسلامی که در همه مراسمها(مراسم ختم و ازدواج و ..) ایجاد شده یکی از پایههای موندگاریش هستن
- اندیشه
هنوز برای رهایی از عنکبوت خود ساخته تاریخیمان، دست به دامن خودش میشویم. چارهای نداریم گویا. چیزی غیر از آن نمیبینیم. دیگر خود بخشی از آن شدهایم. شاید ما همان عنکبوتیم که گویی اگر او بمیرد ما نیز میمیریم. غیر از او هیچ برایمان نمانده. برای همین است که هر دستآورد معرفتی ملموس را هم با خود در شکم عنکبوت فرو میبریم و او برایمان هضمش می:کند. ما فیلسوف اسلامی تولید کردیم. فلسفه را مقید به ایمان کردیم. برای اعراب که آیینشان بدوی و محدود به شناخت ناچیزشان از هستی بود، مسئله را پیچیده کردیم. قسم سادهشان به درخت خرما را با دستآوردهای علمی و خردگرایانه در هم آمیختیم و برای تصور کودکانهشان از مرگ، تفسیر نوشتیم. عنکبوت ما اسلام را بلعید و با عنکبوت مصریها درهم آمیخت و بزرگ و بزرگتر شد. پیشینه شهرنشینی و تکاپوهای اولیه ما هم آنچنان تشنه تغییر بود که در شرایط فقدان پایگاههای خردگرا و حضور شمشیر اعراب ماجراجو و قصهپرداز، به ناچار در ظرف کوچک اسلام نشست. عنکبوت، شهرنشینی و پیشینه ما را هم به همراه اسلام هضم کرد.
- اندیشه
سیروس گرامی، بررسی زمینههای گسترش و شاخ و بال گرفتن این رخداد تاریخی، اهمیتش از شناخت چند و چون این «عجوزه»، اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست. امیدوارم بخش سوم این مطلب، به زمینههای رشد آن بیشتر بپردازد.
- هدایت
من از این که فرصت نکردم «پای لینک» بمانم و گفتگویی با دوستان خوبم داشته باشم معذرت میخواهم. امیدوارم حمل بر بیتوجهی نکنید.
- سیروس الف
مدرن اون هم هست. اما فکر کنم نحوه ی ارائه ی افکار مهمتره . برای مخاطب عامی مثل من اینکه سیروس داره افکارش رو با یک نثر شیوا و ساده و در عین حال غنی( از نظر اطلاعاتی که تو متنش گنجانده) ارائه میده خیلی مفیده
- سحـــــــــر