به ازاي هر 100 نفر، 140 سانتيمتر فضاي کتابخانه عمومي در کشور داريم و هر ايراني به طور متوسط 18 دقيقه در روز مطالعه مي کند. پس لطفاً هل ندهيد و کتاب تان را بخوانيد
آدینه بوک: هنر وانهادگی "یوگانیدرا": تمرینات تانتریک برای پاکسازی جسم و روان ~سوامی ساتیانانداساراسواتی، بدرالدین موسوی نسب (مترجم) - http://www.adinebook.com/gp...
"«بعد از عروسي چه گذشت» داستان بلندي است درباره مبارزات دهه 50 شمسي در برابر ديکتاتوري نظام شاهنشاهي، شکنجه ها و بازجويي هاي ساواک و فضاي پليسي حاکم بر جامعه و روابط اجتماعي؛ با اين تاکيد پيش از شروع رمان (که کليه شخصيت هاي اين قصه خيالي هستند و هرگونه شباهت احتمالي بين آنها با آدم هاي واقعي به کلي تصادفي است) داستان يک نيم روز از زندگي زنداني سياسي، رحمت شهير، را روايت مي کند که در حبس ساواک است. جرم اين زنداني اين است که در حضور همکارانش به شخص اول مملکت، شاه، فحش داده است و حالا، توي حبس، از اين ور و آن ور، از اين بازجو و آن نگهبان شنيده که حکم نهايي اش حبسي بين دو تا چهار سال خواهد بود."
- Hossein
from Bookmarklet
ادبیات برای آنان که به آن چه دارند خرسندند، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات خوراک جان های ناخرسند و عاصی است، زبان رسای ناسازگاران و پناهگاه کسانی است که به آن چه دارند خرسند نیستند.
انسان به ادبیات پناه می آورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد. تاختن در کنار روسینانته زار و نزار و دوش به دوش شهسوار پریشان دماغ لامانچا، پیمودن دریا بر پشت نهنگ همراه با ناخدا اهب، سرکشیدن جام آرسنیک با مادام بوواری، این همه راههایی است که ما ابداع کرده ایم تا خود را از خطاها و تحمیلات این زندگی ناعادلانه خلاص کنیم، زندگیی که ما را وامی دارد همیشه همان باشیم که هستیم، حال آن که ما می خواهیم بسیاری آدم های متفاوت باشیم، تا بسیاری از تمناهایی را که بر ما چیره اند پاسخ بگوییم.
- توحید
ادبیات تنها به گونه ای گذرا این ناخشنودی ها را تسکین می دهد، اما در همین لحظه های جادویی و در همین لحظات گذرای تعلیق حیات، توهم ادبی ما را از جا می کندو به جایی فراتر از تاریخ می برد و ما بدل به شهروندان سرزمینی بی زمان می شویم، نامیرا می شویم. بدین سان غنی تر، پرمغزتر، پیچیده تر، شادمان تر و روشن تر از زمانی می شویم که قید و بندهای زندگی روزمره دست و پایمان را بسته است.
- توحید
مقدمه معروف کتاب "ایکوته آستینان" که در زمان انتشارش کیهان بهخاطر سعیدی سیرجانی را متهم کرده بود که در ان با نثر عقب عقب به سمت اسلام تیر رها کرده است.
- توحید
شانزده جلد ار تالیفات سعیدی سیرجانی در وزارت ارشاد توقیف شد و هرگز منتشر نشد
- توحید
توی اصفهان به راحتی میشه پیدا کرد. یکی از دوستان من اونجا مجموعهی آثارش رو گرفته به تازگی. البته کتابهای قدیمی.
- Cynthia
توی تهران و خیلی از شهرها از دستفروشها یا کتابفروشیهایی که کتابهای اینچنینی به شکل تقریبا مخفیانه میفروشن میشه پیداش کرد. من سهتا از کتابهاش رو اینطور پیدا کردم
- توحید
"میافتم اینجا، همین جا. مورچهها میآیند سراغم. از سوراخ دماغم، دهانم، از هر سوراخی که دارم میروند تو. تکه تکهام میکنند. حفره حفره میشوم. میشوم یک ثالب پنیر. مورچهها مرا میبرند خانههایشان. ذره ذره میکنند، میگذارند لای دندانشان و میبرند. میبرند زیر زمین. فردا، پس فردا که هوا سرد شد، برف که بارید، همهجا خوب سفید ِ سفید شد، مرا میخورند. همهی زمستان مرا میخورند." از داستان صف مورچگان
- توحید
حال و هوای کل داستانها به وضوح موثر از فضای داستانهای گلشیری ست. دو داستان اول مرا یاد مقدمه کتاب "ایکوته آستان ِ" سعیدی سیرجانی انداخت. بدون اینکه بدانم توصیفم چقدر دقیق است باید بگویم که داستانها، مملواند از نوعی تمسخر مستقیم یا غیر مستقیم به خرافهگرایی مذهبی، پر از تکرار کلمات "فحش"، "شاش" است و نوعی اظهار به بیقیدی نویسنده به کلام پاستوریزه و منزه است.
- توحید
خب، خبر خوب این که دعاها کارگر افتاد.هوش و حواس و رندیاش برگشته، لولههایی که از بینیاش بیرون آمده بودند ناپدید شدند، لرزش چشمهایش به شدت کم شده، خون زیر پوستش دویده و به جای سرم غذا میخورد. حالا چند هفته دیگر، چند ماه دیگر وقتی یکهو سروکلهاش پیدا شود. بنشینیم و سیگار پینش را آتش بزند، جایی در ذهن من و بقیه بچهها کلمه “معجزه” خواهد درخشید. http://bigsleep.wordpress.com/2009...
- حامد
بهترین داستان مجموعه: صف دراز مورچگان. به خصوص آن پاراگراف طولانی آخرش که اسکن کردهام. از نظر من بسیار شبیه سیرجانی و گلشیری است. حال و هوای سعیدی سیرجانی و زبان و قلم گلشیری. تا چقدر درست باشد. و برای منی که شیفتهی این دو نفرم خواندنش لذت بخش.
- توحید
«چیزی که همیشه برایم عجیب بوده این است که اصولا اشک در برنامهی خلقت پیشبینی شده. یعنی آدم بناست گریه کند. باید پیشبینی شده باشد. واقعا که هیچ سازندهی محترمی همچه کاری نمیکند.»
- Cynthia
نوشتههای رومن گاری خاندنیهای زیاد و دلنشینی دارد
- توحید
همیشه به تاریخ دهه 50 و 60 علاقه زیادی داشتم.این کتاب پژوهش کامل و وسیعی در باره شکلگیری گروههای چپ در ایران. به موانعی و نواقصی میپردازد که بسیاری از اختلافها و رویدادهای بعدی تاریخ سیاسی ایران در آن ریشه دارد. شناخت تحولات سیاسی معاصر ایران بدون در نظر گرفتن گروههای پرقدرت چپ ناقص و نارساست
- توحید
راستش را بخواهید به نظر من ترسی که سیستم امنیتی جمهوری اسلامی از رسانههای کوچکی (مثل مجلهی زنان) دارد، به عقبافتادگی رشتهی مطالعات رسانهای بسیار مرتبط است. خلاصه توضیح میدهم. مطالعات رسانهای در دنیا برای دههها یا در قبضهی دیدگاههای سرمایهداری و لیبرال بوده است که به رسانه هم مثل یک کالایی که قرار است در بازار آزاد عرضه شود و رقابت سر آن صورت بگیرد، یا در قبضهی مارکسیستها که به رسانه همیشه به چشم مهمترین ابزار کنترل ايدئولوژیک مردم عادی توسط طبقهی حاکم نگاه کردهاند.ـ
- دکتریـن
من نقدی ندارم به این نوشته. فقط گفتم نوشته ای که خود نویسنده وسط نوشته اش بگه "من در این مورد اصلا نمیدونم" یک مقدار از نظر "ایتوز" به قول این فرنگی ها مشکل داره
- پويا
نویسنده خواسته علاقه مندان به مطالعه و بحث بیشتر دعوت کنه. به قول سقراط امروز من داناترین مرد جهانم چون می دانم هیچ چیز نمی دانم. ـ
- دکتریـن
چه جالب پیچک نمیدونستم. اتفاقن امروز کتاب من گنجشک نیستمش رو شروع کردم فکر میکنم که شخصیت دانیال رو از این کتاب برداشته، میشه بگی شخصیتاش برای کدوم کتاباشه؟
- پیمان
@پیمان: همۀ داستانهای سابقش، کتابهای داستانی که ازش چاپ شده پیشتر، شخصیتهایی دارن که اکثرشون رو انگاری کنار هم گذاشته و داستانهاشونو پرداخته و موازی ِ همدیگه توی این کتاب ِ استخوان خوک و دستهای جذامی ارائهش کرده؛ (حکایت عشقی بی قاف، بی شین، بی نقطه / چند روایت معتبر / من دانای کل هستم / عشق روی پیاده رو)؛ به نظر من این ایرادییه برای کارهای مستور. هرچند که مستور جزو نویسندههای مورد علاقهم باشه.
- پیچک سر به هوا
نام کتاب اشاره به حدیثی از امام علی (ع) در صفت دنیا دارد که فرمود : " به خدا سوگند دنیای شما در نزد من پست تر و حقیرتر است از استخوان ِ خوکی در دست جذامی " http://raahneshin.blogfa.com/post-39...
- آرام دل
مکانیزم ویرانی ِ انسان ها در جهان ِ مدرن
- آرام دل
حدیثی بود که زمان قتل یه ثروتمند، همدست قاتل داشت از رادیوی ماشین میشنید
- پیمان
داستان روايتي است کوچه بازاري از زبان ورنون گرگوري ليتل پسر 15ساله تگزاسي که از بخت بد، دوست صميمي اش در حادثه يي شبيه آنچه در مدرسه کلمباين رخ داد، دست به کشتار دسته جمعي بچه هاي دبيرستان شان مي زند. اين داستان هم خشن است هم نازنازي، هم بي ادبانه است هم اديبانه، هم افسرده کننده است هم احساس برانگيز.
- Hossein
from Bookmarklet