یادش به خیر خدایی. یه کولر روشن که بوی نم رو پخش میکرد توی خونه. یه تابستون که تازه شروع شده بود. یه ظهر که بیرون آفتاب میزد توی مخت و نمیتونستی بری بیرون و گل کوچیک بازی کنی. صدای تلویزیون رو هم کم می کردی که مامان اینا از خواب بعد از ناهار بیدار نشن
- Maysam
والا سر همين ماريوي كوفتي،ما دو شماره چشم ضعيف كرديم
- matbuat