بازم بلدم شهریار! می خوای شعرهای کودکی را هی از بر بخوانم؟ :دی
- Donya
دنیا جان مهم حماسی بودن شعر بود. مثلا کلمه ی نیش میزنی یک نوع دفاع از خود رو به کودک آموزش میده. اسمایلی، کلمه ی بلایی هم یک کمی تراژدی حماسی تو خودش داره :چشمک
- Shahriar
@ Shahriar آها پس باید حماسی باشه.. مممممممممم ! این چطوره؟ با شیر آب بازی نکن! نگاه که مثل موش شدی :دی :دی / این یه جنگ روانی را شروع کرده با تخریب شخصیت و تشبیه طرف مقابل به موش
- Donya
دنيا : يه شعر بخون كه توش كفش ابي باشه :)
- mhmazidi
آقای مزیدی لینک نوشته ی آزاده را گذاشتم. لایک نکردید که
- Donya
البته بار تربیتی شعر دوم هم بالاست چون بچه ها رو با شنیدن کلمه ی شیر به خوردن شیر وادار میکنه که بسیار با خاصیته و از پوکی استخوان جلوگیری میکنه :شیطنت
- Shahriar
به آزاده بگو بياد فرندفيد تا واسه نوشتههاي خودش لايك بزنيم :)
- mhmazidi
آقا از اول بچه رو با خشونت آشنا نکنین..... اسمایلی جنبش ضد جنگ
- pıɥsɹɐɟ
@ Shahriar می بینم که در توجیه و تفسیر کردن می خوای رو دست من بلند شی :دی
- Donya
@ mhmazidi خب آزاده گول نمی خوره و معتاد نمی شه :دی
- Donya
الان یکی تکلیف معتاد کردن آزاده رو روشن کنه. چند وقته شیطنت نکردیم :چشمک
- Shahriar
این خانوم آزاده همزاد منه. روز تولدهامون هم یکیه! من می دونم معتاد نمی شه. دعوتنامه ی فیس بوک هم براش فرستادم قبول نکرد
- Donya
@دنيا: تو فقط يكبار ازاده رو بيار پاي فرندفيد بشينه. وقتي كه من و بقيه بچهها هم باشيم. اونوقت اگه فرندفيدي نشد من اسممو عوض ميكنم . اصلا ميذارم: شانديز كبابي :))
- mhmazidi
@Donya تازه خوبه همزادته و از هیچ تلاشی برای معتاد کردنش دریغ نکردی، اسمایلی رفاقت های بوی نفت گرفته
- Shahriar
بعد بابک زنگ زد پرسیده آشتی کردیم یا نه؟ مهتاب گفت براش یه شال تکرنگ تیتی خریده! بابک گفته یعنی دست گذاشته رو نقطه ضعف دنیا :)))))))))))))) یعنی بابک هم فهمید من جلوی شال تک رنگ زانوهام شل میشه :))))))))
بعد تا من رسیدم، گفت تعاونی تعطیل شد! یه چای 200تومنی هم نداد بهم. از ساعت 6:15 تا 8شب هم منو تو خیابونها پیاده برد و برد و برد! یه لیوان آب هم نداد دستم. اسمایلی مزیدی خسیس
من یه وصیتی کنم قبل از تولدم :)) اگه خواستید برای من روم درست کنید، از پارسال یهدونه دارم. دیگه زحمت آدرس جدید را نکشید. من حاضرم آنساب کنم و تحویلش بدم و روز تولدم تحویل بگیرم :))))))))))))) اسمایلی سال اصلاح الگوی مصرف
من 6ونیم صبح خوابیدم و 8ونیم بیدار شدم، زنگ زدم به یکی از شوورهام و 5دقیقه باهاش حرف زدم. قرار گذاشتیم برای ساعت10ونیم، میدون انقلاب جلوی سینما بهمن که بریم من کتاب بخرم و گفت یک ساعت راه داری تا اونجا! من 9:45 سوار آژانس شدم و 10:20 رسیدم جلوی سینما و بعد از 20دقیقه معطلی زنگ زدم و آقا خواب بودن
الان که این شانسی رفته شال سبز خریده. من شال سبز تیره دارم و این رنگیش را نداشتم :)))) باید طیف رنگی شالهام را دیده باشی تا بتونی یه رنگ دیگه بخری. مثلن من شال آبی آسمونی، آبی نفتی، همین آبی که تو عکس آواتارم میبینی و سرمهای دارم :))
- Donya
بعد به شدت اصرار داشت من تا نیم ساعت دیگه میرسم ولی من عصبانی تر از این بودم که چشم دیدن دوستمون را داشته باشم قطعن! گفتم میرم خونه و منتظر نمی مونم. تنهایی قدم زدم، چندین تا کتابفروشی سر زدم ولی کتابهایی را که میخواستم یافت نشد