Sign in
or
Join FriendFeed
FriendFeed
is the easiest way to share online.
Learn more »
Join FriendFeed
70
subscriptions
28
subscribers
mochalist
Subscribe
to mochalist
از تنهایی بوی هر دختری که از کنارم میگذرد مستم میکند ، ... چشم و گوشم را می بندم و ادامه میدهم
October 9, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
دکتریـن
liked this
فلسفه توی همه ی زندگی ام رخنه کرده.دیشب که بیرون بودیم ارش از بحثهایم با مهدی کلافه شده بودو پرسید واقعن باید سر همه چیز بحث کرد؟
September 27, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
"Flo14wer"
liked this
در اطاق رو قفل میکنم . فکر اینکه کسی توی اطاق بیاید اذیتم میکند . دیگر از فکر کم کردن فاصله ها بیرون امده ام ، فقط میخواهم ازارم ندهد
September 29, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
امروز هیچ کاری نکردم . نشستم به بیتابی های دلم خیره شدم بدون هیچ فراری هیچ تلاشی برای تمام کردنش
September 29, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
طعم تلخی را که از صبح توی دهنم مانده با اطاق و تنهایی ام خالی میکنم . بیرون صدای زندگی کردن خانواده ام می آید
September 29, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
مامان بیدار شده و دارد میزها را گردگیری میکند . نشسته ام روی مبل و نگاهش میکنم و کتابهایم را ورق میزنم
September 27, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
P.J
,
Marjan
and
HamidReza
liked this
فکر میکنم هیچ چیزی را درست نفهمیده م یا اگر هم فهمیده ام یادم رفته . همیشه باید از اول شروع کرد . هر لحظه ی درست ، یعنی همان لحظه ی اول
September 27, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
صبح بیدار شدم رفتم اشپزخانه مامان داشت ظرف ها را میشست.پرسیدم تخممرغ میخوری؟احساس کردم این چیزیست که همه به هم میگویند وما فراموشش کرده ایم
September 27, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
همه جا دنبال تو میگردم . باید حتمن ببینم که پشت همه چیز ایستاده ای و اینکار همانقدر در نظر دیگران احمقانه نمود میکند که نبودش در نظر من
September 27, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
با همون سرعتی که فکری توی سرم میاد و همه چیز رو متحول میکنه با همون سرعت هم فراموش میشه . دیگه نمیدونم به چه چیز میشه اعتماد کرد
September 27, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
سعی میکنم ساکت و ارام این صبوری پخته رابگذرانم تا این برهه هم بگذرد...نکند که دهنم کج برودو بازشود و زر زری کند و ننه من غریبم بازی دربیاورد
September 2, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
بهنامترین
liked this
دیگر نمیتوانم با ادمها کنار بیایم ... در واقع دیگر نمیتوانم با ادمی که از خودش بیزار نباشد کنار بیایم . ان را هم که ندارم
September 2, 2009
from
Twitter
-
Comment
-
Like
-
Share
Other ways to read this feed: