Sign in or Join FriendFeed
FriendFeed is the easiest way to share online. Learn more »
دريغا شير آهن کوه مردا که تو بودی... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
دريغا شير آهن کوه مردا که تو بودی...
از دختره جزوه ی جلسه ی پیش رو گرفتم نگاه کنم. بالاش نوشته "باد ما را خواهد برد عباس کیارستمی". می گم این چیه این جا نوشتی؟ با حالت شخص محترمی که داره اطلاعات جدید... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
مثل این که سبزا قرار نیست برن راهپیمایی ال این که امروز از فیلتر خبری نیست؛ مسنگرام باز می شن. - http://naazliii.blogspot.com/2009...
اصلن یکی از دلایلی که من عاشق این یلداهه ام اینه که گاهی چیزایی می گه که فقط باید تا عمق قضیه رو بدونی تا سه چهار روز تمام بلکه هم بیشتر هی بخندی. مثل دیروز عصر... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
وایساده بودم به جدا کردن پول ها. اسکناس خریدهای درشت. اسکناس تاکسی های ریز. کهنه ها برای قبض تلفن و گاز. همه رو جدا کرده بودم چیده جلوم و بستنی زعفرونی گاز می زدم... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
درست یادم نیست اولین بار کی و کجا دیدم. واسه هر چیزی بالاخره اولین باری وجود داره که خیلی هاشو یادم نیست. دفعات بعدیشو هم یادم نیست. چون می دونم تصویری که از همه... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
ای میل وارده از یه دوست قدیمی اینجاش رو خیلی دوست دارم: - آیا کتاب بالینی دارید؟ چه کتابی است که هرشب (یا اکثر شبها) حداقل آن را ورق بزنید؟ - راستش این «کتاب... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
یه روزای کمی؛ دلم این قدر نازکه که با اولای آپ هم اشکم سرازیر می شه و نمی تونم بقیه شو ببینم و تا شب وقتی فکر می کنم دوستش رو برد با خودش بغض می کنم. نوید بهم می... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
تو همون فاصله ی چند دقیقه ای بین آسانسورا، هی می خواستم همه تونو بغل کنم. بهتون بگم که چقدر دلم واسه تون تنگ شده بود. واسمون. همه ی همه مون دوباره یه جا با هم.... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
آرزوهای کوچولو مث چراغایی که سوسو میزنن زنده میمونن و برخلاف اونا هیچ وقت نمیمیرن. یه جایی تو هیاهوی روزمرگی گم میشن ولی زنده میمونن، هی روشن خاموش میشن، هی چشمک... - http://rhapsody-avenue.blogspot.com/2009...
وایاین نازلیه باز این عاطفی نویسیهای خود محورانه نوشت اینگاری مثلا از منظر یک انسان ماورایی به مسائل زمین نگاه میکنه اه گلها چقدر زیبان من رفته بودم تو را در سنگ مستراب خانه مان دیدم چه زیبا بودی زیر گوزهای من Lol - hasrat
الف.ب.الف 1. تو ماشینشیم. منو برده خرید و حالا داریم می ریم پیش بقیه ی بچه ها. سیگار می کشیم و رانندگی می کنه. قبلش از خودمون حرف زدیم. از خودم حرف زدم و ساکت گوش... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
خونه که می رم غم گینم. که چقدر نیستم. بزرگ شدن ها رو نمی بینم و پیر شدن ها رو. خونه که می رم غم گینم. که چقدر خوشحالن از بودنم و چقدر ناراحت موقع رفتنم. - http://naazliii.blogspot.com/2009...
بیشتر عاشقتم وقتی دستت رو دور کمرم گذاشتی و به آسمون نگاه می کنی. صورت های فلکی رو نشونم می دی. ستاره ها و سیاره ها رو. می گی اونو می بینی که چشمک می زنه؟ اون جا؟... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
آدم بعد سه ماه بخواد برگرده به دوست داشتنی ترین شهر دنیا، کنار عزیزترین خونواده ی دنیا و بهترین دوستای عالم چه حسی می تونه داشته باشه؟ من همون جوریم. - http://naazliii.blogspot.com/2009...
اینم شد زندگی آخه؟ صبح به این قشنگی و رخوتناکی و بارونی پاشی اتود بازار بزنی بعدم بری دانشگاه؟ اونم تا کی؟ سه- چهار بعد از ظهر. انصافه اصلن؟ حالا که نه صحبه و من... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
یه چیزایی رو هر جوری بهش نگاه کنی عجیبه. مثلن فرندز دیدن با زیرنویس فارسی. - http://naazliii.blogspot.com/2009...
یه خانوم هایی هستن همون اول های بازار ماسوله، وقتی از پله های سنگی می ری بالا، توی یه مغازه ی کوچیک با ویترین قد کف دست. شیرینی می پزن و می فروشن. یه خانوم های... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
کیاشهر رفتیم انزلی رفتیم ماسوله رفتیم لاهیجان رفتیم انزلی رفتیم کافه ژاپونی مهیج غذا ژاپونی دار رفتیم خونه ی آذر با مزه های جدید رفتیم کنار استرخ چای دار رفتیم... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
1 موقع جمع و جور کردن خونه فکر می کردم چقدر چیزهایی بوده که دوست نداشتم و نمی خوردم و نداشتم و حالا دوست دارم و می خورم و دارم. روغن زیتون و زیتون پرورده و کال... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
The mission, The Falls Ennio Morricone آرشه هایی که روی سیم ها حرکت می کنن، منو می کشن، هر بار. - http://naazliii.blogspot.com/2009...
انصاف نیست، اصلن انصاف نیست این باران های پیوسته ی شمالی ِبی تو. - http://naazliii.blogspot.com/2009...
گلی ترقی: بعضی قصه ها عین واقعیت اند. قصه ی ننه اناری همه چیزش واقعی بود. مجید اسلامی: وای نه! امیدوار بودم این یکی واقعی نباشد. مجله هفت شماره چهار. پ.ن: آیدا. - http://naazliii.blogspot.com/2009...
گلی ترقی: بعضی قصه ها عین واقعیت اند. قصه ی ننه اناری همه چیزش واقعی بود. مجید اسلامی: وای نه! امیدوار بودم این یکی واقعی نباشد. مجله هفت شماره چهار. پ.ن: آیدا.
فرامرز صديقی بهش گفت: فامیلی ندارین تو شهرستان، شاید رفته باشه پیش اون؟ (نقل به مضمون) جواب داد: نه خیر آقا؛ ما اصلن تهرانی هستیم. - http://naazliii.blogspot.com/2009...
برنامه ی گودری هفتگی من: پنج شنبه شب تا شنبه شب مارک آل از فیلان. تند تند هاید کردن آدما. فحش دادن به دو سه تا از دوستان نزدیک غیرقابل هاید. تپش قلب. آدرنالین.... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
الان در واقع سوال این جاست که چرا ما همه چیز رو به ته تهش می رسونیم؟ یعنی چرا هیچی مون نرمال و به اندازه نیست؟ مثلن دیشب، نفری دو هزار بار رفتیم خرید و همه اش هم... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
تا به چشم هایت می نگرم بوی آفتابی خاک در مشامم می پیچد در گندم زاری میان سنبله ها محو می شوم... سقوطی بی پایان در هاله های سبز. چشم های تو هر روز به شکلی در می... - http://rhapsody-avenue.blogspot.com/2009...
لیوان آب من روی میز است، تشنه ام و "تشنگی"، مثل اولین تجربه ی عشق، کیف آور و شگفت انگیز است. می نوشم، جرعه جرعه، آهسته. ذره های مرطوب، قطره های گوارا و سبک، پوست... - http://naazliii.blogspot.com/2009...
Other ways to read this feed:Feed readerFacebook