روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود... - http://susan.bloghaa.com/1387...
هرکس به طریقی دل ما می شکند / بیگانه جدا دوست جدا می شکند / بیگانه اگر می شکند حرفی نیست/ از دوست بپرسید که چرا می شکند / - http://susan.bloghaa.com/1387...
اخرای فصل پاییز یه درخت پیرو تنها ،تنها برگی روی شاخش مونده بود میون برگا/ یه شبی درخت به برگ گفت : کاش بمونی در کنارم ،اخه من میون برگا فقط تنها تورو دارم/ وقتی... - http://susan.bloghaa.com/1387...