و حاالا این وسط پدر سرکوفت می زد که دیدی چقدر بهت گفتم درس بخون دیدی درس نخوندی نرفتی دانشگاه آخرسر هم اونی که یکسال باهاش بودی بهت گفت مدرکت دیپلمه و دست رد به سینه ات زد
دنیای دردناکیه وقتی می دیدم اینجوری در زندگی ام دارم شکست می خورم دارم جلوی پدر و مادرم گریه می کنم و از اونم خبری ینست نه فیدی میذاره تو فرندفید نه زنگی یمزنه نه اس ام اسی چیزی دلش باهام نیست این دردناکیش بیشتر میشه
خوبه من همون اولش ازش سوال کردم بهش تاکید کردم که مشکلی با یان نداری که من دیپلم هستم و تو لیسانس و تو مدرکت بالاتر یمره اناصفا گفت نه و واقعا هم نظرش این بود بهش گفتم پدر و مادرت چی؟ گفت فکر نکنم و حالا اگه اینجوری وبد صحبت می کنیم راضی یم کنم و میگم من مشکلی ندارم. اما همینطور که بهش گفته بودم اون نمی تونه در بابر خانواده اش بایسته نمی تونه بگه...
چه دنیای تلخیه که آخرش از همونی که هراس داشتی بخوری چه دنیای تلخیه که سرنوشتتو عشق و دوستیتو یه ورق پاره ای به نام مدرک تحصیلی ورق می زنه چه دنیای تلخیه که اگر مدرکت دیپلم باشه و مدرک عشقت لیسانس باشه خانواده دختر میگن نه ما داماد دیپلم نمی خوایم
این اولین بار بود که بابا زا اون حرف میزد می گفت اشتباه کردی همون موقع با مامطرح نکردی اگه همون موقع به خونوادشون زنگی می زدیم یا می گفتند آره یا نه. دیگه یکسال دوست نبودی و الان بخوای جدا بشی سختت باشه. همینطور حرف می زد و من اشک می ریختم. آه چه دنیای تلخیه
و در آخر بابا گفت بهش زنگ نزن اگه دوستت داشته باشه زنگ می زنه تو تا کجا میخوای خودتو کوچیک کنی؟ هی بهش زنگ بزنی؟ اگه دوستت داشته باشه بهت زنگ می زنه و بالاخره میگه من اینو می خوام و پدر و مادرشو راضی می کنه
اعتراف می کنم که من یه فرفری هستم که با یه اکانت دیگه ای اینجا هستم تا آزادانه فیدامو بزنم. از عشق بگم از دوستیم با یه نفر که یکسال بوده از یانکه حالا داریم زا هم به سختی با ناراحتی با غم و غصه و اشک جدا میشیم. خدا می دونه چقدر اشک ریختم و دستمال هایی که خیس نشد
چه دنیای تلخیه که یک مدرک لیسانس منو از اون جدا کرده و میخواد یکسال خاطره و عشق و دوستی رو به گور ببره. چه دنیای تلخیه که آدماش اینقدر سطحی فکر می کنند که یه مدرک تحصیلی یانقدر مهمه و شاید شعور و فرهنگ و عقل و فهم طرف به اندازه اون مدرک ه مهم نباشه
حالا کسی از حال آدم خبر نداره جز خدای منان. هیچکی نیم دونه من چی می کشم همه فکر می کنند از سر احساسات و این کوفت و زهرماراست. تنهایی و یه سری افکار رو هیچ وقت درک نمی کنند. فقط خدا به آدم نزدیک و دیگر هیچ
خدایا کمکم کن و مرا در این پیچ های متناوب زندگی به سلامتی عبور ده که به یان بندگانت امیدی نیست همه کاره خودتی و خودت. خدایا ازت می خواهم که تو که از حال آدمها با خبری بهترین کمک را به حال آنها بکن. خدایا من بینوا را هم پر زمحبت خود بکن و دلم را شاد و روانم را پاک بگردان
اینجا خیلی خوبه اینجا کسی آدمو نمی شناسه اینجا وقتی میخوای چیزی بنویسی دست و پات نمی لرزه که دوستام دوستاش یا هر آشنایی فیدامو ببینن. اینجا سر پیچ خیلی خوبه