ممنونم رها جان ممنونم همچین پدر شما / ممنونم پرت جان و مریم جان :)
- MAS
و چشمانت... با من گفتند فردا... شروع دیگریست
- raha
ممنونم مهدیه جان شما لطف داری به من همیشه داشتی دروغ چرا مژه های خودمم کمکی تر شد :) عکس ها هم تمام شده یه سری هم داشتم که روی هارد دوستم از بین رفت بازم ممنونم مهدیه جان
- MAS
لایک برا تناسب دلچسب عنوان و عکس ... دلم هوایی شد.....هوایی محکم ترین تکیه گاهم در این عالم... هوایی دو چشم روشن عشق ...
- raha
چه حس عجیبی داره این فید .. دلم نمی خواد صفحه رو ببندم
- raha
هـــوم رها جان خوب گفتی / تکیه گاه و پناه دوچشمان روشن
- MAS
و نگاه ... دیگر رهایی نیست، هرچه هست دردی است که به هزار درمان میارزد
- Saeed
معرفت در گرانی است که به هر کس ندهند ، پر طاووس قشنگ است و به کرکس ندهند ! رو نوشت به بی معرفت ترین عکاس دنیا
- labdan
راست میگی کاوه جان حق با توست بی معرفت ترین عکاس دنیا منم
- MAS
مرسیییییییییییییییی وحید جون کنار شما و پدر شما
- MAS
ممنونم آتوسا جان خدا مادر شما رو هم حفظ کنه / عندلیبان جان خب واقعا نگاهش شکست ستم گریست و چشمانش به من میگه که فردا روز دیگریست / میریام جان ممنونم لطف شماست :) / وحید جان خدا رحمتش کنه یادش زنده باشه و روحش و میدونم الان خوشحال از داشتن چنین پسری با اون قامتت که به بلدیه فریاده و ستاره ای که در پیراهن توست الان آرام خوابیده و راضی مطمئنم /
- MAS
زیباترین عنوان برای اون نگاه زیباست
- مـــــــــمد
به نظر من خشونت یک عمل است که واکنش شخص مقابل را بر میانگیزد حتی اگر نتواند ابراز کند، حتما این خشونت را در ذهنش ابراز میکند بنابراین ناخودآگاه خشونت جزئی از روابط متقابل دو نفر میشود. . چه فرقی میکند از کجا شروع میشود ، مهم این است که ادامه مییابد و در برخی موارد دابرای همیشه ماندگار میشود
- Saeed
مهمه ولي زندگي رو هر دو طرف ميتونن جمع كنن وقتي همسر من عصبانيه من مي تونم سكوت كنم و اين سكوت من دو حالت داره يا اينكه اونو از رفتارش شرمنده مي كنه و مياد عذرخواهي مي كنه و يا اينكه صبر مي كنم وقتي آروم شد و عصبانيتش فروكش كرد ميرم و بهش مي گم و بازم تاثبر گذاريش بيشتر از وقتيه كه هر دو طرف عصباني باشن و بي دليل داد برنن بدون هيچ نتيجه مثبتي
- Elham
فیلمهای این یکی دو ساله قدری فهمشان سخت شده برای مائی که به روایت و سبک فیلمهای دهه ای پیشین عادت کرده ایم! ولی ظاهرا از این پس آش همین آش است کاسه همین کاسه!!!!
- Business Blogger【ツ】™
from Bookmarklet
ولی دیگه داره حالم خط خطی میشه از این فیلمها که مثه چوب الک دولک سوتت میکنه اسمون بری واسه خودت ول بچرخی! اخه کارگردان لعنتی انصافت کجا رفته! ما به این سبک روایت عوضیت عادت نداریم!
- Business Blogger【ツ】™
گویا مشکلات اخیر فری گیت برطرف شده و فقط این ورژن آخر (۶/۸۰) دوباره کار میکند. لطفا دیگران را خبر کنید و برای دانلود روی همین لینک کلیک کنید. - http://www.hotlinkfiles.com/files...
تقریبا هر ۱۵ دقیقه باید از نو راه اندازی شود (یکبار برنامه را ببندید و دوباره باز کنید). اگرنه به جای سایتهای مورد نظر به صفحه تبلیغات خودش میرود.
- Vahid۹Online
ممنون از همگی. نظر اول رو کامل کردم.
- Vahid۹Online
آره لعنتی.باز بود الان تست کردم کار نکرد.ولی همین هم غنیمته.ultrasurf و gpass هم هر چند دقیقه یه بار از کار میافتن ولی فریگیت هم سرعت بهتری داره هم با سایتها بهتر کار میکنه.
- Pedram
آره. یکی با من تماس گرفت که اولتراسرف توی فیس بوک درست کار نمیکنه و نمیشه از بعضی از امکاناتش استفاده کرد. من پیش رو گرفتم این رو فهمیدم.
- Vahid۹Online
لحظه دیدار نزدیک است. باز من دیوانه ام، مستم، باز میلرزد، دلم، دستم، باز گویی درجهان دیگری هستم. های! نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ، های! نپریشی صفای زلفکم را، دست، وآبرویم را نریزی دل، ای نخورده مست، لحظه دیدار نزدیک است
Let us build Pakistan: Karbala and the Imam Hussain in Persian and Indo-Muslim literature, including the poetry of Allama Iqbal - By Annemarie Schimmel - http://letusbuildpakistan.blogspot.com/2009...
از بچگی تو کتابخونه پدرم میدیدمش ولی هیچوقت نخوندم.الان دیگه نمیبینمش
- Mohammad
من سالها پیش خوندم و دوستش داشتم کلا آثار کازانتزاکیس رو خیلی دوست دارم
- Noosha
زوربای یونانی، یکی از لذتبخشترین کتابهایی است که من خواندم. پیشنهاد میکنم بعد از خواندن کتاب، فیلمش هم ببنید. آن هم با بازی آنتونی کوئین. زوربای یونانی تقدیس لذت ناب بود. فیلمی در ستایش لذت بردن از زندگی
- Saeed
نــــه!!!...
این برف را...
دیگر سر باز ایستادن نیست...
برفی که بر ابروی و به موی ما می نشیند...
تا در آستانه آیینه چنان در خویشتن نظر کنیم....
که به وحشت...
از بلند فریادوار گداری
کمان بزه را به بازو فگند ---------------- به بند کمر بر بزد تیر چند
- MAS
خروشید که: ای مرد رزم آزمای! --------------- همآوردت آمد٬ مشو باز جای
- MAS
کشانی بخندید و خیره بماند ---------------- عنان را گران کرد و او را بخواند
- MAS
بدو گفت خندان که: نام تو چیست؟ ------------ تن بیسرت را که خواهد گریست؟
- MAS
تهمتن چنین داد پاسخ که: نام ---------------- چه پرسی؟ کزین پس نبینی تو کام
- MAS
مرا مادرم نام مرگ تو کرد ------------ زمانه مرا پتک ترگ تو کرد
- MAS
کشانی بدو گفت بیبارگی --------------- به کشتن دهی سر به یکبارگی
- MAS
تهمتن چنین داد پاسخ بدوی --------------- که: ای بیهده مرد پرخاشجوی
- MAS
به شهر تو شیر و نهنگ و پلنگ ------------- سوار اندر آیند هر سه به جنگ؟
- MAS
پیاده مرا زان فرستاد طوس -------------- که تا اسپ بستانم از اشکبوس
- MAS
چو نازش به اسپ گرانمایه دید --------------- کمان را به زه کرد و اندر کشید
- MAS
یکی تیر زد بر بر اسپ اوی ---------------- که اسپ اندر آمد ز بالا به روی
- MAS
بخندید رستم به آواز گفت: -------------------- که بنشین به پیش گرانمایه جفت
- MAS
سزد گر بداری سرش در کنار ------------------ زمانی برآسایی از کارزار
- MAS
کمان را به زه کرد زود اشکبوس -------------- تنی لرز لرزان و رخ سندروس
- MAS
به رستم بر آنگه ببارید تیر ----------------- تهمتن بدو گفت: برخیره خیر
- MAS
همی رنجه داری تن خویش را ---------------- دو بازوی و جان بداندیش را
- MAS
تهمتن به بند کمر برد چنگ ---------------- گزین کرد یک چوبه تیر خدنگ
- MAS
یکی تیر الماس پیکان چو آب --------------- نهاده بر او چار پر عقاب
- MAS
کمان را بمالید رستم به چنگ -------------- به شست اندر آورد تیر خدنگ
- MAS
برو راست خم کرد و چپ کرد راست ---------- خروش از خم چرخ چاچی بخاست
- MAS
چو سوفارش آمد به پهنای گوش ------------- ز شاخ گوزنان برآمد خروش
- MAS
چو بوسید پیکان سرانگشت اوی ------------- گذر کرد بر مهرهی پشت اوی
- MAS
بزد بر بر و سینهی اشکبوس --------------- سپهر آن زمان دست او داد بوس
- MAS
قضا گفت: گیر! و قدر گفت: ده! --------------- فلک گفت: احسنت! و مه گفت: زه!
- MAS
کشانی هم اندر زمان جان بداد ------------- چنان شد که گفتی ز مادر نزاد
- MAS
نظاره بر ایشان دو رویه سپاه -------------- که دارند پیکار گُردان نگاه
- MAS
نگه کرد کاموس و خاقان چین ----------------- بر آن برز و بالا و آن زور و کین
- MAS
چو برگشت رستم هم اندر زمان --------------- سواری فرستاد خاقان دمان
- MAS
کز آن نامور تیر بیرون کشید ---------------- همه تیر تا پر پُر از خون کشید
- MAS
همه لشکر آن تیر برداشتند ---------------- سراسر همه نیزه پنداشتند
- MAS
چو خاقان بدان پر و پیکان تیر --------------- نگه کرد٬ برنا دلش گشت پیر
- MAS
به پیران چنین گفت که: این مرد کیست؟ ------------- ز گردان ایران ورا نام چیست؟
- MAS
و گفتی که لختی فرومایهاند ----------------- ز گردنکشان کمترین پایهاند
- MAS
کنون نیزه با تیر ایشان یکی است -------------- دل شیر در جنگشان اندکی است
- MAS
به نظر من بخش پررنگ شده بسیار دراماتیک است. به اوج و فرود صداها و قافیهها دقت کنید. بیت آخر با یک صدای بلند تمام میشود (بداد و نزاد). و نیز به زیبایی این بیت نگاه کنید: برو راست خم کرد و چپ کرد راست ---------- خروش از خم چرخ چاچی بخاست تکرار صداهای خ و چ٬ غلغله و خروش را دو چندان میکند.
- MAS
گر بدین سان زیست باید پست......
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم......
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست.....
گر بدین سان زیست باید پاک......
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه......
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک
ما غیر مشهدی ها درکش نمی کنیم، عاشورای 85 کلی جا رو زیر پا گذاشتم برای قیمه امام حسین که نبود ولی همه جا شله بود، اخرش هم رفتم یه جایی ناشناس شله خوردم ولی با اکراه :)
- خیزران kheyzaran
شله مشهدی آنا.. جای دیگه هم من نشنیدم داشته باشن.. پر حبوبات و گوشت و قیمه و خلاصه مشهدی خیلی دوسش دارن.. نه همشون البته مثه من:دی
- امیر
تو مكه شله مشدي ؟؟؟ / اگه خوب پخته بشه خيلي خوشمزس
- mohammad
وای نگین!!...همش داره یادم میاد..توی مکه هتلمون مهمانداراش و آشپزهاش مشهدی بودند..یه روز صبح سر صبحانه یکیشون اومد گفت خانم ها لطفا از این هم بخورین ..شله مشهدیه..ما هم خوردیم ..کمی هم زورکی..ولی یادش بخیر کلی خندیدیم
- سبوح
هيئت مشدياي مقيم تهرانم ميده فكر كنم / رضا كيانيان پاي ثابتشه / فقط بخاطر همين شله
- mohammad
توی مراسم عزا هم می پزن، خبر عمومی نمی دن که مشهدی های می ریزن. در ضمن بعضی جاها هم می فروشن
- خیزران kheyzaran
مويووووووووووووومم ميخاااااااااااام بعدشم كوكا مشدي
- mohammad
نه...به اصرارهای اون بنده خدا و اینکه من چون حالم خوب نبود از بوش هم بدم میومد..ولی اون بنده خدا هی اصرار که به خدا خوشمزه اس ..بخورین خب.چون.رو دستشون باد کرده بود
- سبوح
موقع سر ریز ریختن برای نفر روبرویی هی بریزه رو لباست
- امیر
سبوح : معذرت خواهي كن وگرنه بلاك ميشي / به يكي از آداب و رسوم مشديا توهييييييييييين كردي !!!!؟؟؟
- mohammad
توهین چیه؟...اونجا فضا خیلی صمیمانه بود اونقدر که خود اون بنده خدا هم خنده اش گرفته بود..یادم نمیره..مرده بود از خنده ..رفته بود پشت ستون میخندید..البت همه ی قضیه رو نوشتنی و اینجا نمیشه تعریف کرد..به هر حال مرسی خاطرات خیلی خوبی رو یادم آوردین
- سبوح
از كتاب شازده كوچولو اثر:آنتوان دو سنت اگزوپري اگر با آدم بزرگها ازيه دوست تازه حرف بزنين . هيچ وقت ازتون در مورد چيزاي اساسي نمي پرسن .هيچ وقت نمي پرسن آهنگ صداش چطوره؟ پروانه جمع مي كنه يانه؟ مي پرسن چند سالشه چند تا برادر داره ؟پدرش چقدر حقوق مي گيره ؟ وتازه بعد اين سوالاست كه فكر مي كنن طرفو شناختن