Sign in or Join FriendFeed
FriendFeed is the easiest way to share online. Learn more »
سیروس الف
شهری دورافتاده را در نظر آورید که ساکنینش در خانه‌هایشان آینه ندارند. مردم در شهر ِ بی‌آینه هرگز به تماشای سیمای خویش ننشسته‌اند و آنچه از خود می‌دانند یا تصّوری‌ست خویش‌ساخته در ذهن و یا روایتی‌ست که اهالی خانه و همشهریان از سیمای هم برای یکدیگر تعریف می‌کنند. اما این پندارهای خویش‌ساخته و روایات ِ دیگربافته عموماً بر کاربستی از امیال و اغراض و عواطف بنیان شده‌اند و لبریز از قضاوت‌های دلبخواهی‌اند. در چنین حالتی، ستایش یا نکوهش ِ قیافه‌ی اشخاص هر دو به یک اندازه می‌توانند به دور از واقعیت و در عین حال سرگرم کننده باشند. در عوض، آینه سرد و بی‌اعتناست، نه ثناگوست نه کینه توز، ترحم یا تعارف نمی‌شناسد و در پی ِ سرگرمی ما هم نیست. آینه واقعیت را آنگونه که هست می‌نمایاند و در نمایش طرح و خطوط چهره‌‌ی آدمها دربند ِ خشنودی یا خشم کسی نیست. اگر آینه‌ایی نباشد که واقعیت سیمای آدمی را با پندارها و روایات تطبیق دهد به تدریج تصورات و برداشتهای سرگرم‌ کننده عین واقعیت می‌شوند. آنوقت درستی یا خطای یک ادعا را باید با سنگ ِ پندار و روایات محک زد و طبعاً تطبیق امور با معیارهای سرد و نادلچسب نه معنایی دارد نه الزامی. - سیروس الف
عکس روی تو چو در آینه جام افتاد ... - همصدا
در چنین شهری قرنها و هزاره‌ها در پی ِ هم می‌گذرند و هیچکس دلتنگ آینه نخواهد شد؛ واقعیت زیر آواری از اوهام مدفون می‌گردد، و نگریستن در آینه به جرم و جنون تعبیر می‌شود. - سیروس الف
سیروس! در توصیف مطلب شیوا و روان و پرمغزت وامانده‌ام... آفرین. - سیاوش
مطلب های سیروس همیشه عالیند ولی من امشب حال ندارم فردا می خونمش. دی - کاکو - Mitra
مطلب های سیروس همین الان به من اطلاع دادند که بنا به احادیث موثق ، بین امشب و فردا چندان تفاوتی نیست و فردا هم روز خداست . دی - سیروس الف
ال اووو ال سیروس:دی البته من چند خط از اول و چند خط از وسط و چند خط هم از آخرش خوندم ولی بطوره سطحی خوندم هنوز عمقی نخوندم:دی تازه اصلا امروز همون فرداست:دی - Mitra
میترا جان من پیشنهاد می‌کنم که تو اصولاً برای سهولت کار مطلب رو از آخر بخونی و هر دو سه روزی یه پاراگراف بیای بالا ! اینجوری شب کریسمس میرسی به سطر اول :) راستی خودت خوبی ؟ - سیروس الف
سیروس اتفاقا من همیشه کتابهای که میخونم از آخر شروع میکنم هیجانش بیشتره:دی آره بد نیستم تو چطوری؟ از فرامرز خبری نشد هنوز؟ - Mitra
سیروس جان مطلبت خواندنی وپرمحتوا و قلمت شیوا و روان بود فقط امیدوارم که اینبار تا آخر ادامه بدی. من همیشه افسوس می خورم که چرا نوشته‌های جهان هستی ، خردسالی و دینداری رو ناتمام و بی نتیجه گذاشتی. حیف اون همه وقتی که براش گذاشتی و به خاطر طرفداران احتمال دوم نیمه تمام رهاش کردی. اسمایلی یک آینه :دی . - سحـــــــــر
آینه ما ایرانیان دو گونه است گونه ای ان قدر ما را باهوش ، زیبارو ،متمدن و هنرمند مهد هند و فخر دنیا نشان می دهد که یادمان می رود اگر ما منشور کوروش داشتیم ،قانون اساسی جمهوری اسلامی هم داشتیم اگر مصدق داشتیم شعبان بی مخ هم داشتیم این اینه تاریخ ایران را تنها تا زمان ساسانیان می داند و فراموش می کند که مسسبب تمام کامیابی ها و ناکامی ها خودمان هستیم - ارمغان
اینه دوم برعکس اینه ای است که ایرانیان را افرادی دیکتاتور پرور عقب مانده با سطح سوادی پایین می داند این اینه هیچ گاه نشان نمی دهد که با وجودی که این کشور هیچگاه نتوانست دارای یک حکومت دموکراتیک شود اما همیشه روحیه ازادی خواهی در بین مردمانش وجود داشت جمهوری اسلامی با تمام خفقان ها و تفکر طالبانیش اما نتوانست از مردمانش یک بنیاد گرای اسلامی بسازد این اینه فقط ضعف ها را می بیند اما با وجود غیر واقعی بودن و اشتباه بودن هر دو اینه من اینه اولی را ترجیح می دهم چرا که اینه اول به ما این امید را می دهد که می توانیم کشوری قدرتمند باشیم چرا که پتانسیلش را داریم به شرطی که بدونیم دقیقا چه می خواهیم اما اینه دوم سراسر یاس و ناامیدی هست . - ارمغان
ارمغان جان فکر کنم آینه ای که سیروس از نبودش سخن گفته سنجش رفتار و موقعیتمون با معیارهای عقلیه نه خوش بینی یا بدبینی ، یعنی دعوتی هست برای واقع بینی. من هم با شما موافقم که عاقبت بدبینی میرسه به این جمله ی خلایق هرچه لایق و باعث ناامیدی و انفعال میشه ولی خوش بینی هم درک نادرستی از پتانسیلها و توانمندیهامون میده و فرصت اصلاح و بازنگری رو ازمون میگیره.. - سحـــــــــر
با سلام و سپاس به خرمدین عزیز، ارمغان گرامی، سحر مهربان ، ببخشید که نبودم و نتونستم پاسخی بنویسم - نبودم و تازه اومدم - سیروس الف
ارمغان جان من با نظر سحر کاملاً موافقم. - سیروس الف
خرمدین عزیز، من آینه را در معنای عقل منظور داشتم. برای قضاوت عقلی و منطقی از قدیم اصول و مبانی خاصی در نظر گرفته شده تا بشود در موردش به اتفاق نظر علمی و واحد رسید. بنابراین سلیقه‌ی من یا دیگری نمی‌تواند چندان در امور عقلی و منطقی دخالت داشته باشد - سیروس الف
ضمن عرض ارادت و سپاس از نگارش این مطلب. این بخش‌های متن به نظرم شاه بیت این نوشته بود. «مردم در شهر ِ بی‌آینه هرگز به تماشای سیمای خویش ننشسته‌اند و آنچه از خود می‌دانند یا تصّوری‌ست خویش‌ساخته در ذهن و یا روایتی‌ست که اهالی خانه و همشهریان از سیمای هم برای یکدیگر تعریف می‌کنند.» «در چنین شهری قرنها و هزاره‌ها در پی ِ هم می‌گذرند و هیچکس دلتنگ آینه نخواهد شد؛ واقعیت زیر آواری از اوهام مدفون می‌گردد، و نگریستن در آینه به جرم و جنون تعبیر می‌شود.» «فرقی هم ندارد که این جانور اسکندر مقدونی باشد یا خالد‌ ابن ولید، یزدگرد سوم باشد یا تزار روسیه و ملکه‌ی بریتانیا ، ناصرالدین شاه باشد یا آیزنهاور یا خمینی؛ مهم این است که طناب بر گردن خودمان و بی‌مایگی‌های فرهنگی‌مان نپیچد.» «کتاب گزارش گاتها را برای اولین بار در سال ۱۳۰۵ شمسی از آلمانی به فارسی ترجمه می‌کند (و این یعنی ما تا همین هشتاد سال پیش تقریباً هیچ چیز از زرتشت و اوستا نمی‌دانستیم.)» «پورداوود نه در گاتها و نه در هیچ بخشی از اوستا حتی یک نقطه‌ی تاریک، یک خطا در شناخت عالم هستی، ذره‌ایی بلاهت، یا یک ردپای کوچک از مبالغات ساده‌لوحانه و عجیب و غریب (که جزو خصایص ذاتی ِ همه‌ی آدمهای سه هزار سال پیش بوده‌اند) نمی‌بیند زیرا او نیز مانند همه‌ی ما تمایل دارد که در آینه‌ به تماشای تصویری خویش‌ساخته از دلدار بنشیند و نه دلدار واقعی.» ضمن تایید این گفته‌های به حق سیروس گرامی٬ احتمال سوم از همه منطقی‌تر و پخته‌تر به نظر می‌رسد. ایرانیان در ساخت تمدن بشری دستی بر آتش داشته‌اند اما متأسفانه با مبالغه بیش از اندازه یا این دست را می‌سوزاند و یا از ان طرف آب سردی بر آن آتش می‌نهند و آتشکده را نیز خاموش می‌سازند و منکر هرگونه وجودش می‌گردند. عموماً عدم "واقع بینی" و "واقع گرایی" و همچنین "یک جانبه گرایی" در متون تاریخی ما موج می‌زند. - نیوز
به طور کلی مسئله "بد" دیدن یا "خوب" دیدن (در معانی متداول بدبینی و خوشبینی) نیست. مسئله نفس ِ "دیدن" است - سیروس الف
نیوز جان ، مرسی عزیز. حتماً توجه داشتی که من در مورد درستی یا خطای اشتباه سوم هیچ اظهار نظری نکردم و به تعبیری ، صرفاً امکان بررسی این احتمال را (از جانب خود ما ایرانیان و به زبان فارسی) بعید دانستم. - سیروس الف
قربانت گرامی.در متن کمی به سمت احتمال سوم موضع گیری ضمنی داشته‌اید اما آن را تایید و یا تکذیب نکرده‌اید. قبول دارم که حداقل متون تاریخی ما تا احتمال سوم راهی طولانی در پیش دارد. عموماً تاریخ نگارهای ما کمتر می‌توانند یک متن تاریخی را منصفانه و فارغ از جناح گیری‌های سیاسی و اعتقادی خود به رشته تحریر در آورند. به نوعی شخصیت‌های محوری آن‌ها عموماً سیاه و سفید هستند. در سال‌های اخیر کمی وضعیت تاریخ نگاری بهبود یافته است اما هنوز به آن مرحله که می‌بایست برسد به نظرم نرسیده است و راهی طولانی تا آن سر منزل مقصود باقی مانده است. - نیوز
کاملاً موافقم نیوز جان - سیروس الف
سیروس جان مقاله‌ات زیبا و عالی بود واقعا لذت بردم - مهردخت
مهردخت عزیز، سپاس از محبت و اظهار لطفت - سیروس الف
لایک برای فید و کامنت ها ... بسیار عالی بودند - ساغر
قربانت ساغر جان، لطف داری عزیز - سیروس الف
شخم ِ بدروود و شب بخیر :) - سیروس الف
شخمی بی‌مورد و نافرجام ! - سیروس الف
و البته نابهنگام :) - سیروس الف
خرمدین عزیز، عشق و علاقه‌ی تو به میهن و قهرمانان تاریخی‌مان ستایش برانگیز است. به همه‌ی حرفهای تو فکر می‌کنم و مطالب تازه‌ایی یاد می‌گیرم. البته طبیعی‌ست که در برابر گفته‌های تو نظراتی داشته باشم اما ترجیح می‌دهم به این نظرات در نوشته‌های جداگانه و مستقل بپردازم تا هم خودم سنجیده‌تر سخن گفته باشم و هم شاید تو و برخی دیگر از دوستان (که همه درد مشترک داریم) پاسخی مفصل‌تر (و چه بسا تا حدودی قانع کننده) گرفته باشید. - سیروس الف