“برخی از کتابها را باید چشید، برخی را باید بلعید و برخی را باید خوب جوید و هضم کرد. فرانسیس بیکن”
“هیچکس خطرناکتر از مردی نیست که داستان زندگیاش را در فرندفید مینویسد”
“به اطلاع بینندگان عزیز می رساند قسمت سوم سریال مزیدی عاشق می شود به دلیل پخش مسابقه فوتبال برزیل به فردا موکول شد :دی”
“خدمت رییس جمهور محترم جناب اقای احمدی نژاد و شهردار بزرگوار برادر قالیباف : عاجزانه استدعا می شود جهت رفاه حال برادران و خواهران غیور و همیشه در صحنه، چند دستگاه توالت عمومی در میدان انقلاب احداث نمایید. پیشاپیش از توجه شما ممنونم.”
“در مورد نادر جدیدی با مهران گفتیم که مرد به این گندگی زن نداره... مهران این دختره ترشیده تو بلاگفا رو پیشنهاد داد که دیدیم بد نیست هر دو نیز در زمینه طنز و اینا یک سری اشتراک سلیقه و تفاهم دارن... :)))”
“سارا امروز در نقش گشت ارشاد هی به من می گفت شئونات اسلامی رو رعایت نکردی ! بعد من می دیدم همه مقنعه سرشونه و من شال قرمز باهاشون موافق می شدم :دی”
“این یعنی دارم می رم لا لا .... خمارتم”
“من ویدا و سارا و افیون و اتل متل و سلما و مهران و امید و نوید و نادر و علیرضا دات و منیره رو دیدم.کسی منو ندید؟”
“من انسان ضد قرصی ای هستم ... اگه قرص ال حالمو خوب نکنه بمیرم هم قرص دوم رو نمی خورم :دی”
“من و نادر رو محمد صالح در عین اینکه هر کدوم کلی با شخصیت هستیم ..کلی لمپن بازی در اوردیم ... شلوغ کاری .... اسمایلی خودتو جمع کن تو جمع”
“من و مائده بعد از اینکه مائده اومد صحبت کرد . منو آوردن داخل =)))))) ( اسمایلی ادامه ی خالی بندی ) :دی”
“من عاشق عاشق شدنم مثل همون خانوم باحاله که اومد روی سن گفت! :دی”
“سلام ...من هم رسیدم خونه ...برای مامان و بابا توضیح دادم کجا بودم و اینا ...حالا اصرار دارن که ما هم می خوایم وبلاگت رو بخونیم”
“اینم من که اصن رام ندادن. بیرون نشستم تو حیاط =)))))))))) ( اسمایلی خالی بندی ) دارم باهاشون حرف می زنم ببینم می تونم قانعشون کنم یه نظر ببینم مراسمو یا نه :دی”
“به یاد میلاد و شکیبا :دی”
“من با این گردن ناقصم انقدر در پوزیشن های عجیب غریب پیچ خوردم تا ملت رو ببینم که فکر کنم امشب آمپول لازم شدم”
|