دیـد نادر دختری را توی راه/کو همی گفت:ای خدا و ای اله/شوهری خواهم که باشد همچو گل/مهربان و ناز و قدری هم تپل/تا شود او محرم اسرار من/همدم و يار من و دلدار من/هر سحر او را فرستم سوی کار/مي پزم در خانه اش شـام و نهار/چون که شد خسته بمالم پايکش/تا بخندد ميشوم من دلقکش/مادر او هم شود چون مادرم/مادرش را می کنم تاج سـرم/آورم بهرش جهازی بی شمار/مهر من...
مادر او هم شود چون مادرم/مادرش را می کنم تاج سـرم/آورم بهرش جهازی بی شمار/مهر من باشد فقط يکصد دلار/بخت من پس کی خدا وا ميشود؟/شوهری اينگونه پيدا ميشود؟/چونکه نادر اين سخنها را شنيد/درخيالش نقشه بکری کشيد/رو به دختر کرد و گفتش:السلام/دارم از سوی خدايت من پيام/حق تعالی گفته آيم سوی تو/تو زن من باشی و من شوی تو
- آقا نادر گل
این شعر را هیمنجوری رونوشت می کنم به کلیه اهالی فرفر از جمله جوان ایرانی ، فاطی ، ویدا ، مریم ، اتل ، مس ، فرزاد ، جلال ، زهرا، میلاد ، فواد ، فائزه ، مهتاب ، آناهیتا ، مخمل ، نازلی ، شاندیز ، فرید ، امید ، نیکو ، فرزاد ، مزیدی ، مجیدی ، علیرضا ، آنجل ، آق فری ، احسان و بقیه
- آقا نادر گل