خبر خبر :)) با ویکی حرف زدم گفت به همتون خییییییییییییییییییییییییییلی سلام رسوندو گفت که به بچه ها بگم که داره مثه اسب میدوه و خیلی معذرت خواست که نگرانتون کرده و گفتش که حسابی مواظبه خودشه که حتمن توی عروسی خواهرش شرکت کنه و اینا / گفتم براش کلی دعا کردید خیلی ذوق زده شد و کلی تشکر کرد و اینا