ارور جان: اينجا همه با هم دوست هستن.هيچ كس هم لازم نيست نگران باشه.مطمئن باش به موقعش اونقدر تحوليت بگيرن كه ذوق مرگ بشي. فقط سعي كن چيزاي جالب بنويسي و لينكهاي جالب شير كني و كامنتهاي خوب بنويسي.اونوقت همه عاشقت ميشن
- mhmazidi
خاطره: صحن دانشگاه تربیت مدرس، روز روشن، جلوی اداره پر رفت و آمد و آموزش، عین همین صحنه! (عجیب بود چون من شنیده بودم گربه ها نجیبن و تو جای شلوغ همچین کاری نمی کنن). با مزه ترش این بود که من داشتم از پله ها میومدم پایین و تو همین لحظه یه دختر چادری می خواست بیاد تو ساختمون که چشمش به گربه ها افتاد! سکته کرد طفلکی یهو گفتک «هی» بعد با من چشم تو چشم شد، برگشت که بره، دو قدم رفت، دوباره برگشت و دویید تو ساختمون!ا
- Anam
دختره طفلی هول شده یهو! انگار خواهر و برادر خودشو دیده
- Mahyaa مهیا