من از آن كسانی نیستم كه دانش مادرزاد دارند. من بطور ساده كسی هستم كه دوره باستان مملكت خودش را دوست می دارد و خود را با پشتكاری تمام به آن مشغول می سازد.
ممكن است مردمی پیدا شوند كه بدون دانش بخوبی زندگی كنند اما من از اینگونه مردم نیستم. بسیار شنیدن و جستجو كردن آنچه پسندیده است و عمل كردن بدانها بسیار دیدن و آنچه را كه دیده شد، براستی پذیرفتن، این كوچكترین قسمتی است از این دو نوع دانستنی ها.
كسی كه هر روز نفس خود را تفتیش و وارسی می كند می فهمد كه چه نواقصی در دانستیهای خود دارد و چگونه باید آنها را تكمیل كند، از اینرو پیوسته در آموختن كوشش می نماید و اقلا" هر ماه یكبار می اندیشد كه تا چه درجه پیشرفت كرده است. چنین شخصی را می توان صاحب هنر یاد گرفتن نامید.
چند اندیشه مرا غمناك می سازد، یكی آنكه من در اصلاح نفس یا طبیعت خود مسامحه كرده و آموختن را بكمال نرسانده باشم، دوم آنكه از وجود مردان دادگر آگاه شده باشم و در جستجوی آنان بر نیامده باشم، سوم آنكه از وجود مردان بد با خبر شده باشم لیكن نتوانسته باشم آنان را براه راست باز آرم .
من آنچه را كه فرا گرفته ام و برای شما نقل كرده بی انكه چیزی از خود بدان بیفزایم. من نسبت به پیران دانا صادق بودم و آنان را دوست می داشتم. تصور می كنم كه پیر ما «ینگ» نیز بهمین ترتیب این عمل را مانند من انجام می داد. من با خاموشی تمام همه آنچه را كه بمن گفته شد گوش دادم و بقلم در آوردم.
مامور حكومت همین كه وقت پیدا كند، باید معلومات تازه یاد بگیرد و كسی كه معلومات بسیار آموخته است، در هر فرصتی كه بدست بیاورد باید خدمتی در اداره حكو.مت بعهده بگیرد.
كسی كه در یاد دادن دیگران سخنان خود را چنان برگزیند و بكار برد كه گفته های او به آسانی فهمیده شود و هیچ جای اشتباه و سهو باقی نماند، بمقصد خود خواهد رسید.
در یاد دادن و آموختن افراد ملت، فرقی در میان طبقات مختلف نباید گذاشته شود، یعنی تعلیم و تربیت باید شامل عموم افراد ملت باشد و به یك طبقه و یا نژاد منحصر نشود.
گروهی از سخنوران پیدا می شوند كه با سخنان خوش آیند و دلچسب، معانی حقیقی مطلب را فاسد می كنند و مانع نفوذ و تاثیر سخنان دانشمندان واقعی می شوند. از اینرو در مصاحبت و مجالست با دانشمندان بزرگ نباید خود را به جزئیات مشغول ساخت و سخنان ایشان را مو شكافی كرد. این كار بس افكار و نقشه ها و مقاصد بزرگ را ضایع می سازد.
در ابتدا كجا بوده ایم زیرا غیر قابل مقایسه با آنچه بوده ایم می باشیم. به خاطر حوادثی كه در فاصله زمانی 13 تا 16 هزار سال پیش اتفاق افتاد، انسانیت از مقاطع رفیعی كه قرار داشت سقوط كرد تا به موقعیت كنونی رسیدكه ما آن را جهان سه بعدی یا سیاره زمین می نامیم.
در گذشته، ما با آگاهی سرشاری بر روی سیاره زمین بسر می بردیم كه بسیار فراتر از چیزی است كه حتی بتوانیم تصورش را بكنیم اما اكنون حتی دارای این توانایی نیستیم كه تصور كنیم