اللهم کن لولیک الحجت ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا وعینا حتی تسکنه ارضک طوعًا و تمتعه فیها طویلاً
- soshiyant
گوش کنید
صدایی می آید/
از همین نزدیکی
از همین اطراف/***
نه آواز قناری های خوش رنگ است/
نه صدای وزش باد به علف های سیاه/****
نه صدای پای روباه سیاه/
صدای ساعت عمر است/***
صدای گذر ثانیه هاست/
چه تند می گذرد ثانیه ی ساعت ها/***
و چه زود می گذرد عمر ما آدم ها/
و چقدر کندیم ما!/***
کم کمَک وقت سفر می رسد/
و توشه ی ما نیست به راه
لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسق - داوری خواهم بسی یا رب کرا داور کنم
- یا علی مولا
خرمن زلف من کجا؟ شاخه ياسمن کجا؟ قهر ز من چه مي کني ؟ بهر تو همچو من کجا؟ صحبت باغ را مکن پيش بهشت روي من سبزه ي عارضم کجا؟ خرّمي چمن کجا؟ لاله و من چه نسبتي؟ ساغر او ز مي تهي ساق فريب زن کجا؟ ساقي سيمتن کجا؟ غنچه دهان بسته يي ؟ پيش لب شکفته ام گرمي بوسه ام کجا؟ سردي آن دهن کجا؟ نرگس و ديدگان من؟ واي از اين ستمگري در نگهم ترانه ها ؟ در نگهش سخن...
بگو پشت پرواز مرغان عاشق چه رازی است؟ بگو با کدامین نفس می توان تا کبوتر سفر کرد؟ بگو با کدامین افق می توان تا شقایق خطر کرد؟ مرا می شناسی تو ای عشق؟؟؟
- soshiyant
من از آشنایان احساس آبم! همسایه ام مهربانیست! و طوفان یک گل مرا زیرورو کرد!!! پُُرم از عبور پرستو، صدای صنوبر، سلام سپیدار! پُُرم از شکیب و شکوه درختان! و در من تپش های علف ریشه دارد، دل من گره گیر چشم نجیب گیاه است، صدای نفسهای سبزینه را می شناسم، و نجوای شبنم مرا می برد تا افق های باز بشارت، مرا می شناسی تو ای عشق؟؟؟
- سایه
که در من گره خورده احساس رویش، گره خورده ام من به پرهای پرواز، گره خورده ام من به معنای فردا، گره خورده ام من به آن راز روشن، که می آید از سمت عدالت! دل تشنه ای دارم ای عشق!! صدایم کن از بارش بید مجنون، صدایم کن از ذهن زاینده ی ابر، مرا زنده کن زیر آوار باران، مرا تازه کن در نفس های بار آور ابر، مرا پل بزن تا سحر، تا سبد های بار آور باغ! تو را می شناسم من ای عشق!!
- سایه