شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید/ مگر مساحت رنج مرا حساب کنید / محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید /خطوط منحنی خنده را خراب کنید / طنین نام مرا موریانه خواهد خورد /مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید / دگر به منطق منسوخ مرگ میخندم/ مگر به شیوهی دیگر مرا مجاب کنید / در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم/ مرا به هرم نفسهای عشق آب کنید / مگر سماجت پولادی سکوت مرا/ درون کورهی فریاد خود مذاب کنید / بلاغت غم من انتشار خواهد یافت/ اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
- استاد امیر سجاد
دستی به جام باده و دستی به زلف یار / پس من چگونه پیراهن کهنم را عوض کنم ؟!
- مبـــارز
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی / عهد نابستن به از آن که ببندی و نپایی
- بشری
یک دم بیا و پا بر سر و چشم ما گذار / آخر مگر ز فرش اتاق تو کمتریم ؟!
- مبـــارز
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید / قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید (این بیت چند تا کامنته از جلوی چشمم نمیره کنار، مجبور شدم استفاده کنم دیگه :دی)
- بشری
در سوت و کور کوچه به دنبال سر پناه / از قاتلان اهل طریقت فراری ام
- مبـــارز
مستم از جام تهی حیرانی؟ باده نوشیده شده پنهانی :)
- ضیاءالدین
من نه آن رندم که ترک ساغر و مطرب(؟) کنم / محتسب داند که من این کارها کمتر کنم
- بشری
دلیلش اینه که هر فرد فید خودش رو داره. ممکنه همۀ افراد علاقه مند به مشاعره دوست نداشته باشن فید اون فرد رو ببینن اما روم رو ساب می کنن و اونجا به مشاعره می پردازن.
- dRHossein
دعوا چیه؟ من مثلاً تو رو ساب ندارم. تو توی فید خودت یه مشاعره راه میندازی و پرایوتم هستی. خب من نمی بینم فیدت رو که شرکت کنم. از طرفی کلاً با فیدهات حال نمی کنم اما مشاعره دوست دارم خب مجبور میشم سابت کنم. اما روم باعث میشه این کارها ضروری نباشه. روشن شد؟
- dRHossein
در نای خشک مرثیه خوان نا نمانده است / طفلی برای زینب کبری(س) نمانده است ... باید بجای حافظ و سعدی لهوف خواند / دیگر برای ما شب یلدا نمانده است
- استاد امیر سجاد
تو به من سنگ زدی، من نه رميدم، نه گسستم ... باز گفتم که: تو صيادی و من آهوی دشتم ... تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم
- استاد امیر سجاد
يادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتيم ... پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم ... ساعتی بر لب آن جوی نشستيم ... تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت ... من همه محو تماشای نگاهت
- استاد امیر سجاد