Sign in or Join FriendFeed
FriendFeed is the easiest way to share online. Learn more »
میـسـم

میـسـم

ای به داد من رسیده، تو روزای خود شکستن. #تاریخ_شفاهی #خاطره
تقریبا بیست سال پیش بود. همسایه روبروی خونه مادربزرگم قرار بود اسباب کشی کنه. مادربزرگم مهمون دعوت کرده بود که فلان روز شام بیایید خونه ما برنامه جالبی هست. مستاجر همسایه یه زن و شوهر قزوینی بودند که با صاحب خونه خیلی اختلاف داشتند وقرار بود اون شب اسباب کشی کنند. زنگ زده بودند همه فک و فامیل رو از قزوین دعوت کرده بودند که بیایید ما اثاث کشی داریم.
تقریبا ساعت هفت شب تازه شروع کردند به اسباب کشی. حول و حوش ساعت 9 شب با صاحب خونه درگیر شدند و یک بزن بزن اساسی راه افتاد. همسایه ها هم (من جمله خود ما) همه از سر دیوار و پشت بوم آویزون برای دیدن صحنه دعوا. توی هیر و ویر دعوا و شوهر صاحب خونه رو دزدیدند و بردند داخل اتاق مستاجر و شروع کردند به کتک زدنش. حالا پنجره اون اتاق رو به بیرون بود و مستقیم باز می شد رو به روی پشت بوم مادربزرگم. مردک بدبخت هی بالا و پایین می پرید چهار پنج تا مرد گنده وک هم هی این رو می زدند هی این رو می زدند. - میـسـم
این بعد از اینکه حسابی کتک خورد در یک لحظه غلفت اینها از پنجره اون وری پرید بیرون و از راه پله اضطراری فرار کرد اومد توی کوچه شروع کرد به داد و بیداد کردن که آی مردم، کشتند. من رو زدند و ... . توی همین حس و حال که داشت جیغ و داد می کرد زن مستاجر یک دونه پاره آجر ورداشت شتلق کوبید وسط کله این مردک. خون راه افتاد افتضاح. یارو مرده بیهوش شد و سر دست بلندش کردند و بردند بیمارستان. مستاجر و فک فامیلش هم در خر تو خری و شلوغی فرار کردند - میـسـم
یا قلی چه خشونتی - گل‌باقالی
دعواشون عالی بود. صاحب خونه هم خیلی آدم عوضی بود و قبلا با همه کوچه دعوا کرده بود. در جریان دعواش حتی یک نفر هم نرفت کمک. این هم تا می تونست کتک خورد. دو سه روز بعد که حالش خوب شد استشهاد محلی درست کرد که از مردم شهادت بگیره که مستاجر کتکش زده. هیچ کس امضا نکرد مردم گفتند ما ندیدم، اون شب خونه نبودیم :))). دیگه اینجوری شد که مستاجر به خاطر این کتک کاری هیچ رقمه مجازات نشد. - میـسـم
حالا مادربزرگ من از کجا خبر داشت، مستاجر به مادربزرگم گفته بود فلان روز قرار هست ما اسباب کشی کنیم. فامیلهامون رو گفتم بیاند که این مرده رو کتک بزنند. شما اگه سر و صدا شنیدید بیرون نیایید. مادربزرگ من هم دیده بود عجب نمایشی بشه، زنگ زده بود همه رو دعوت کرده بود که نمایش لایو تماشا کنند. - میـسـم
صاحب خونه چه محبوبیتی داشته !!!! همه منتظر کتک خوردنش بودن - adoor
مامان بزرگ ت چ پایه بوده =)) رفته همه رو خبر کرده بیاید فیلم هندی :))))))))) - میرزا وروره‌گیس جولی‌پولی
آره. خیلی پایه بود. خدا سالم نگهش داره. هنوز هم پایه این چیزهاست. چند روز پیش تعریف می کرد که داشته با فلان همسایه که معتاد هست درد و دل می کرده که آره دخترم میگه خونه ات رو بفروش با هم شریکی خونه بخریم. من میگم این خونه الان همه اش مال من هست چرا بیام یه جا که نصفش مال من هست. همسایه معتاد هم تایید کرده که آره خدیج خانم یه وقت اینکار رو نکنی. مادربزرگ من هم در جوابش گفته، ببین تویی که معتاد بی شعوری، این رو می فهمی. این دختر نفهم من نمی فهمه. :))) - میـسـم
هر وقت صبحی بیدار میشدم و احساس می کردم مریضم یا حالش نیست برم اداره، به رییس ایمیل می زدم که امروز حالم خوب نیست و نمی تونم بیام. اون هم خیلی مهربانانه می گفت اصلا مهم نیست به کار فکر نکن و خوب استراحت کن. بعد با خودم فکر می کردم چه آدم باحالیه دمش گرم. الان یکی ایمیل زده که امروز نمی تونم بیام، در صورتی که امروز باید یک کاری رو تموم می کرد...
ناخوداگاه یک ایمیل همینجوری زدم که اصلا مهم نیست و به کار فکر نکن و استراحت کن. واقعیتش اینه که چاره دیگه ای نیست. وقتی نمی تونه بیاد با زور و لگد که نمیشه بیاریمش. مجبورم خودم جورش رو بکشم و کار نیمه تمومش رو تموم کنم بفرستم بره - میـسـم
اینجا مرخصی هم میگیریم با اینکه از قبل هماهنگ هم شده صد دفعه زنگ میزنن، اصلا کوفت آدم میکنند - مهرسا
مهرسا، آدم با آدم فرق داره. رییس قبلی که الان دایرکتور شده، اخلاقش اینجوری بود که وقتی طرف اداره نیست کسی حق نداره باهاش تماس بگیره. رییس جدید ماه پیش دو روز مرخصی گرفته بودم مسافرت رفته بودم، صبحها زنگ می زد یک ساعت حرف می زد. یک روز هم جلسه گذاشت گفت تله کنفرانسی شرکت کن. من هم البته تمام ساعتهایی که اینجوری مزاحم میشد رو زدم به حساب اداره، و از مرخصی کم کردم. - میـسـم
سیستم شرکتی هم که من کار می‌کردم تو کانادا این بود که اصلا بهمون زنگ نمیزدند وقتی‌ مرخصی بودیم. - مهرسا
رادیو میگفت امروز به خاطر بلک فرایدی خیلی ها کال سیک میکنن - Freon from Android
:))) والا رییس بزرگ هم هم نظرش همین بود. می گفت اینها که نمیاند بخاطر بلک فرایدی هست. من گفتم نه بابا، هوا سرده یا سرما خوردند یا ماشینشون راحت روشن نمیشه بی خیال شدند. - میـسـم
تعریف می کرد چند سال پیش برای مراسم جشن کریسمس، گفتند هر کس فلان روز می تونه بچه هاش رو بیاره اداره، محل کارتون رو ببینند. اون زمان تازه مدیر یک بخش شده بوده و کلی شوق داشت که پسرش رو بیاره اداره و ببینه پدرش به چه مقاماتی رسیده. بچه رو از صبح آورده بود اداره و غروب تو مسیر برگشت به پسرش برگشته بود گفته بود. بهت میگم درس بخون، مهندس بشی برای همینه
بچه برگشته بهش جواب داده مگه دیوانه ام؟؟؟ از صبح میری تو یک اتاق تا غروب همون جایی. هر کسی هم که میاد دم در اتاق یه سوال می پرسه و میره. همه اش پای کامپیوتر، همه اش پای کامپیوتر. مگه دیوانه ام درس بخونم مهندس بشم. من از این شغل تو متنفرم. - میـسـم
می گفت دیگه هم درس نخوند. رفت سراغ آشپزی و الان هم رستوران داره. - میـسـم
کاملا هم ناراحت بود، همچین با یه حالت آه می گفت هر چی خودش دوست داره، کاری که خودش دوست داره و انجام میده و من هم خوشحالم. در صورتی که ته صورتش غم بود. #خاطره - میـسـم
گرامیان، یک صبح زیبای منفی 19 درجه رو تجربه می کنیم.
درود به شرفت گرامی - گرامی علی مسیو from Android
سه تا تلفات دادیم. سه نفر تا حالا تماس گرفتند که امروز نمیاییم اداره. - میـسـم
یا خدا، ریل فیل شده منفی 39 درجه. - میـسـم
اونجا درجه هاتون مثل اینجاست؟ اینجا صفر میشه نمیشه بیرون رفت اصلا :))) - بهنام‌
آره. مثل همونجاست. فقط پوست آدم به تدریج کلفت میشه. - میـسـم
جناب آقای امیرهوشنگ دَوَلّو
سرکار خانم لیلی امیرارجمند - میـسـم
تیمسار اَیادی - میـسـم
کوروش لاشایی - میـسـم
نازلی کاموری هم خوبه ها :)) در مدرسه بهم می گفتند کون یه وری .. عموهام می خواهند شیک باشند می گند کامور - رباب
خوب شد گفتی، نازلی کاموری هم اولین بار که به گوشم خورد برام خیلی عجیب بود. نازلی کاموری - میـسـم
دَوَلّو، نام ِ یکی از طوایف ِ قاجار ه. - آزاده (Azade)
ممنون - میـسـم
محمد نخشب - میـسـم
یحیی معتمد وزیری - میـسـم
هوشنگ باتمان قلیچ - میـسـم
باتمان قلیچ نبوده ؟ - Avang
دقیقا همینی هست که شما می فرمایید. اسم رو اصلاح می کنم. - میـسـم
حسین قدس نخعی - میـسـم
سروش صحت / عرفان نظرآهارى - Sadjad
ایت محققی - Sima
لیست چیست عزیز؟ - مظاهر-
اسامی جالب و عجیب - میـسـم
حاج علی آقا کامبیز - میـسـم
صفی اصفیا - میـسـم
گلرخ کمالی - گلرخ
دکتر محمود بهزاد - TohiD
صفی اصفیا عالیه - TohiD
احمد میرفندرسکی - بهنام‌
از خودم بدم میاد. یه جا جلسه بودم جلسه تا چهار طول کشید. حالت معمول و انسانیش این بود که از اونجا برم خونه دیگه برنگردم اداره. اما بدو بدو برگشتم اداره، تا برم سراغ چند نفر، خفتشون کنم و بگم که فلان چیزی که داری روش کار می کنی در چه مرحله ای هست، فلان چیز چی شد؟. مثل سگ پاچه گیر. این است زندگی یک کارمند بدبخت
همه رفتند خونه شون، رفتم نگاه کردم دیدم هر هفت هشت نفری که با من کار می کنند بدبختها با کله تو مونیتور فرو رفتند تند تند دارند تایپ می کنند. احتمالا تو دلشون انواع و اقسام فحش ها رو به من می دند. - میـسـم
اشتباه تکنیکی! - artahermes
فردا ددلاین یه مناقصه است، اگر به موقع آماده نشه، کارفرما دهنمون رو سرویس می کنه. معقول هست امشب بیشتر کار کنیم تا اینکه فردا فحش بخوریم. - میـسـم
#استاد در حالی که ساعت 2 و نیم بعد از ظهر داشتند اداره رو می پیچوندند اومدند به من گیر دادند که تو چرا نرفتی خونه!!! گفتم حالا کو تا ساعت پنج. فرمودند آدم روز منتهی به تعطیلات رو که کار نمی کنه پاشو برو خونه ات. پرسیدند زن داری؟ گفتم با اجازه بله. فرمودند تو که بچه هستی چرا اینقدر زود زن گرفتی! گفتم ببخشید منطقه ما اینجوری هستند زود ازدواج می کنند
:)) نخیر ما هم از همون منظقه‌ایم - گل‌باقالی
در ادامه هم فرمایش فرمودند کارت رو نبری خونه ها. گفتم چشم. فرمودند فردا زنت باهات دعوا می کنه وسط پروژه میای میگی زنم باهام دعوا کرده من دیگه انگیزه ندارم کار کنم، کار ما لنگ می مونه. پاشو برو خونه به زنت محبت کن فردا کار ما لنگ نمونه. در نهایت هم غرغر کنان که چرا به این بچه ها زود زن می دند از اتاق رفت بیرون. - میـسـم
خدا آخر و عاقبت ما رو با این جونور به خیر کنه - میـسـم
دریوث از وقتی اومد حرف زد دیگه دست و دلم به کار نمیره. - میـسـم
:)) - گلرخ
:)) عجب آدمیه - عبدالحسین
به یاد توماس - میـسـم
تگش کن - مردتنها
آرش امروز از ایران برگشت. شنید توماس مرده، مرد گنده نشسته بود تو اتاقش داشت گریه می کرد. رفتم یه چای با هم خوردیم یه کم حرف زدیم حالش بهتر شد. بهش پیشنهاد کردم بره خونه استراحت کنه
آرش اومد پایین سراغ اتاق مدیرپروژه جدید استخدام شده رو گرفت. گفتم اتاق توماس رو دادند بهش. اینقدر منقلب شد و چشماش خیس شد. روحت شاد توماس، هر جا که هستی. جات خالی هست بین اراذل - میـسـم
امروز تو برنامه کاری برام دو تا بازدید گذاشتند. برف حسابی باریده. از صبح دارم فکر می کنم چطور بپیچونم نرم.
لامصب هر دو تای شاپها هم در فضای آزاد هستند. و حداقل دو ساعت زیر برف باید سگ لرز بزنم. - میـسـم
اولی رو پیچوندم. - میـسـم
یکی از عزیزان رو مجبور شدم با پستی، هندونه زیر بغلش بگذارم بگم شما کارت خیلی درست هست به عنوان نماینده شما رو انتخاب کردم بفرستم برای این بازدید. کلی هم خوشحال شد. خدا من رو ببخشه - میـسـم
چه بد جنسي :))) - Ideh from iPhone
دومی قابل پیچوندن نبود. متاسفانه مجبور شدم شرکت کنم. از ساعت یک و نیم تا چهار و نیم علافی بود. شکر خدا در فضای آزاد نبود و در یک محوطه در بسته تر و تمیز بود. فقط مجبور شدم به مقدار متنابهی اراجیف بشنوم، چرت و پرت بگم. و به هم خنده های چندش الکی تحویل بدیم که مثلا ما چقدر خوشحالیم با شما کار می کنیم - میـسـم
اینها اگر در موضوعی موفقیت ایجاد کنند که هیچ، اما اگر ناموفق شوند چند نفر را اعدام می کنند. این را یک نوع سیاست می دانند تا بازتاب شکست آقایان سبب نشود در مردم تحرکی ایجاد شود. اینها این را میراث از رفتارهای خانی دارند.
توصیف جالبی هست که بنی صدر سال 63 کرده. با واقعیتهای سالهای جنگ و بعد از جنگ 67 و یا حتی جریانات بعد از انتخابات 88 هم منطبق هست - میـسـم
تراکتورسازی چطوری تیم نظامی شده؟ تراکتور مگه کاربرد نظامی هم داره؟
ای آقا در منطقه آذربایجان حتی بیل هم کاربرد نظامی داره :) اسمایلی طنز قومیتی - رباب
:))) - میـسـم
پشتش توپ و کاتیوشا می ذارن - امیر from Android
فکر کنم تو این واگذاری ها سپاه زده به سیخ - بهنام‌
«تهران و مردم تهران و تاریخ، چگونه ممکن است آن کودک سیزده ساله را فراموش کنند که گلوله‌های مسلسل، پهلو و سینه‌اش را، سوراخ کرده بود. در آخرین دقایق زندگی که مردم خشم‌گین و میهن‌پرست او را بر روی تکه‌چوبی قرار داده بودند و بر فراز سرهای خود حرکت می‌دادند و از زیر باران گلوله به پیش می‌رفتند، این کودک، پنجه‌های آغشته به خون خود را درهم می‌فشرد......
مجلس شورای ملی، روز دوم امرداد ماه 1331، ماده‌ی واحده‌ی پیشنهادی زیر را که به قید سه فوریت از سوی 31 تن از نمایندگان تقدیم شده بود، مورد تصویب قرار داد: قیام روز دوشنبه 30 تیر 1331 را که در سراسر کشور برای پشتیبانی از نهضت ملی ایران انجام پذیرفت، قیام ملی می‌نامند و شهیدان آن روز را به عنوان شهدای ملی، ملی می‌شناسند. - میـسـم
نخستین شهید روز 30 تیرماه 1331، شادروان هوشنگ رحمت‌الله رضیان از ملی‌گرایان بود که در دهانه‌ی بازار به شهادت رسید و خردسال‌ترین شهید این نبرد نابرابر یک نوجوان سیزده ساله بود. هفته‌نامه‌ی ندای پان‌ایرانیسم (سال دوم – شماره 33 – شنبه 8 شهریور 1331 - میـسـم
شهیدان این روز تهران عبارتند از: 1- شهید راه وطن اسماعیل عینک‌چی [فرزند علی‌محمد] 2- شهید راه وطن جبار سفیدگر رشیدی [فرزند آقابالا] 3- شهید راه وطن محمد ابراهیم قاسمی [فرزند یارعلی] 4- شهید راه وطن رستمی کلخوران 5- شهید راه وطن اصغر اسکندریان [فرزند قاسم] 6- شهید راه وطن [بدون نام] 7- شهید راه وطن رستم زینعلی تهرانی 8- شهید راه وطن محمدسرندی‌نژاد 9- شهید راه وطن عباس لوءلوء 10- شهید راه... more... - میـسـم
یکی از پکیج منیجرهای تیم با کاربرد تلفن آشنا نیست. با ایمیل چت می کنه. پنج تا پکیج دستش هست. طبق پروتکل باید تو همه ایمیلها من رو سی سی کنه. روزی دست کم سی چهل تا ایمیل میگیرم که می فرسته به تولید کننده. دهن اینباکس رو سرویس کرده.
هر چی بهش میگم با تلفن زنگ بزن موضوع رو تموم کن. بعد نتیجه مذاکرات رو تو یک ایمیل بفرست به یارو بگو بر اساس توافق تلفنی که کردیم، فلان و فلان و فلان. اینجوری ثبت قابل استناد هم میشه. اما محل نمیده کار خودش رو می کنه - میـسـم
گاورمنت تخمی آلبرتا با سرخپوستها با توافق نرسیده، برای زمین پالایشگاه گاز اجازه نامه نتونسته بگیره. همه تجهیزات رو خریدیم و از ماه دیگه تک تک قرار هست فرستاده بشند سر زمین. اما زمین هنوز در اجاره شرکت گاز نیست. یک گندی بالا اومده اون سرش ناپیدا.
خبرش به رسانه ها درز کنه، سهام این شرکت احتمالا بدجور سقوط کنه. فعلا همه دارند لاپوشونی می کنند. - میـسـم
اسم شرکتتون رو بگو ما خبر رو درزش بدیم....از اسکرین شات این فید هم به عنوان مدرک استفاده میشه:دی - Alborz
حتما :)) - میـسـم
چند ميدى درز نديم :)) - پژمان مسى from iPhone
آقا درز بدید اگر اطلاع دارید کدوم شرکت هست و کدوم پروژه - میـسـم
من طرفدار سرخپوستام - Maryamss
من به نظرم به شدت مفت خورند. سر هر پروژه ای که هست یک خروار پول الکی می گیرند که زمین رو اجازه عبور خط لوله بدند یا خط انتقال. همیشه هم با پول راضی میشند، اما همیشه هم دبه در میارند که بیشتر پول بگیرند. همینجور الکی چرخ می زنند و پول می گیرند. دولت باید از یک مقطعی به بعد کل زمینهای اینجوری رو دولتی کنه که اگر کسی هم پول داد برای اجازه نامه، پول بره تو خزانه دولت، نه اینکه بریزه به جیب یک عده خاص - میـسـم
دلم می خواد یک هفته ، ده روز خونه بمونم. اصلا سر کار نیام. فقط خونه بمونم و بخوابم. افسردگی زمستونی همچین با قدرت ظاهر شده
پاشو بیا ولایت ما. امروز همچین نموره ای آفتابی شده. دل آدم باز میشه - گلرخ
مشکل از این هست که صبح که میرم سر کار هوا تاریک هست غروب هم که برمی گردم هوا تاریک هست. بیرون آفتاب باشه یا برف خیلی توفیر نداره. مشکل از روزهای کوتاست - میـسـم
اتاق وحشتناک سرده. تروموستات اتاق با اتاق بغل مشترک هست و اتاق بغل یک کانادایی ابله هست که میگه دما رو روی 20 تنظیم بشه، با کلی چونه توافق کردیم روی 22 تنظیم بشه. و 22 واقعا سرد هست
چرا زور اون میچربه؟ - منفی سی[عبدالله حقیقت‌جو]
من 25 می خواستم اون 20. توافق کردیم وسط راه - میـسـم
دما سنجش تو اتاق تو هس یا اتاق اون؟ - منفی سی[عبدالله حقیقت‌جو]
بیرون رو دیوار هست ما بین دو تا اتاق - میـسـم
جدا تو سرما فکر میکنه 20 درجه دمای مناسبیه؟ - adoor
خوبه 22 که. ما هم خونه‌مون 22 می‌ذاریم. شبایی که خیلی سرد باشه 23 - یانا
یانا شما خیلی کارتون درسته. ما خونه رو قبلا می گذاشتیم روی 25.5. الان چند وقت هست کل خونه رو می گذاریم روی 22.5 و اتاق خواب رو تنظیم می کنیم روی 25. - میـسـم
آره، 25 که میشه مثل چی قرمز میشه و عرق می ریزه. میگه از گرما دارم خفه میشم. :))) - میـسـم
چونه نزن آقا همه می دونند که ۲۰ کافیه - رباب
خدایی 25 خیلی زیاده من خودم خفه می‌شم. - یانا
رفیق دو سال پیش تماس گرفت برای کار. بهش گفتم همین الان اوضاع بازار خوب هست کوچ کن آلبرتا موقعیت کاری هم با کمک دوست و آشنا پیدا می کنیم. گفت باید فکر کنم. بعد یک مدت هم گفت تصمیم گرفتم یک مدت فوق دکترا بخونم. پارسال تماس گرفت. گفتم بازار خراب هست، رزومه رو بفرست اینور و اونور. اما بازار خراب شده. امسال با دو سال سابقه فوق دکترا تماس گرفته.
من همیشه به این مهندس هایی که حال کار آکادمیک ندارند می گم بابا برای چی می روید الکی درس می خونید؟ - رباب
رو ندارم بهش بگم خیلی اوور کوالیفای شدی. شرکتهای اینجا که مهندس هم از سرشون زیاد هست و با فوق دیپلم کارشون راه می افته، کسی که بعد از دو دکترا، دو سال فوق دکترا خونده رو خیلی سخت استخدام می کنند - میـسـم
عزیزان سرما نشین. این بستنی فروشی رو از دست ندید. بستنی هاش عالیه. http://tfyogurt.ca/
وای به نظر من خیلی بده. شیرینی اش همیشه زیاده و مزه آرتیفیشالش هم - رباب
آقا بلند شو بیا تورونتو با عیال به نظرم بهترین بستنی فروشی جهان اینجا در محله ایتالیایی هاست. من هیچ جا ندیدم که اینقدر دقیق شکر بستنی شان اندازه باشد.. http://sicilianicecream.com/sicilia... - رباب
رباب بلیط هواپیما وحشتناک گرون شده. اشتباه کردم جلوتر دنبالش نبودم. - میـسـم
به جای اینکه 2800 دلار پول رو به حساب کردیت کارتم بریزم. ریختمش به حساب شرکت اینترنتی. حالا باید با بدبختی پول رو ازشون پس بگیرم.
نمی دونم کدوم احمقی ممکن هست چنین اشتباهی رو انجام بده - میـسـم
دارم فک می‌کنم چطوری این کارو کردی :))‏ - بی‌قرار
اوه ، منم یبار داشت این اتفاق برام می افتاد :)) خیلی احتمالش زیاده مریم ، تو ترنسفر آنلاین کافیه یدونه بالا پایین انتحاب کنی - اردویسور
اوه :)) ‏ - بی‌قرار
Man be hesab daneshgah $1200 eshtebah rikhtam, az daneshgah name bordam va chand saati vaghtam ro gereft ta bargardoonan - Rabbit
بعد ماها يه اشتباه كوچيك ميكنيم مشتري ها ميان ميخوان سر همه مونو بزنند! - Ideh from iPhone
به بانک زنگ زدم گفت باید به تلاس (شرکت اینترنت) زنگ بزنی. اونها قبول کنند که پول رو ریفاند کنند. - میـسـم
ساعت نه جلسه داشتم. از خواب بلند شدم. نه بود. مجبور شدم زنگ بزنم از اعضا معذرت خواهی کنم. بگم خواب موندم.
ایرونی بازی؟ - شوالیه نادر from Android
من يه بار اونجا خواب موندم دير رسيدم، رئيسم گفت خواب موندن اصلا دليل قانع كننده اي نيست. ديگه از اون بهب بعد مي گفتم ميگرن شدم هروقت خوب شد حركت مي كنم :دي - مهرسا from iPhone
ماشین رو روشن کردم گرم بشه که ان شا الله به جلسه ساعت ده به موقع برسم. مجبور نشم به اونها هم زنگ بزنم. - میـسـم
نادر، چرا ایرونی بازی؟ - میـسـم
همکار ایرانی به بقیه همکارها یاد داده گود مورنینگ میشه "صبح بخیر". آشپزخونه که میری همکارها تا می بینندت میگند "صوب به کییر". :)))
خوبه دیگه صبحت رو با راست قامتی شروع می کنی:دی - شوالیه نادر from Android
:)) - رباب
:)))حق مطلب رو همون همکارات ادا میکنن... صب ها کلا وقت چیزی هستن - Selma from Android
كامنت سلما :)))))) - || بهاره || from iPhone
:))) - میـسـم
:)) - Rabbit
شرکت از 24 تا 5 ژانویه تعطیل هست. ایمیل زدند که از این مدت فقط دو روز تعطیل رسمی هست. بقیه اش رو باید از مرخصی هاتون استفاده کنید.
اونا هم یاد گرفتن:))) - شوالیه نادر from Android
اه چه مسخره ن - Mahyaa
به رییس گفتم میام اداره، قرار نیست برم جای. گفت هم می تونی بیای اداره هم از خونه کار کنی. لزومی نداره اگر نمی خوای مرخصی بگیری - میـسـم
در نهایت اضافه کردند طبق قانون جدید بیشتر از 40 ساعت مرخصی رو به سال بعد انتقال داد. اگر بیشتر مرخصی داری یا مصرفش کن. یا درخواست کن پولش رو بهت میدیم. با عیال مشورت کردم. فرمودند، پول، پول. هیچی پول نمیشه. - میـسـم
عیال درست گفتن 😊 - سحرگل
Fwd: گفتگو با جمیله ندایی درباره خمینی در نوفل‌لوشاتو و انقلاب ٥٧ (از طریق http://friendfeed.com/arghano...)
20120416-manoto1-koocheh.jpg
خوشحالم حسین نوروزی تو فیس بوک می نویسه. تنها دلیلی که این روزها به فیس بوک سر می زنم حسین هست.
توئیتر هم هست :) - Mir ∂r∂sh
دمت گرم. اضافه اش می کنم. - میـسـم
رادیو "رستاک حلاج" گوش میدم برای تمدد اعصاب و فراموشی فشار مسخره کاری http://fa.tirip.com/g...
نمی دونم آیت الله خامنه ای چه احساسی نسبت به خودش داره، بهترین فرصت ایجاد شده برای پیشرفت کشور با افزایش قیمت نفت رو با قمار هسته ای که با غرب کرد بطور کامل سوزند، آینده نسل جوان ایرانی رو نابود کرد و در انتخابات برای حمایت از یک دلقک دیوانه سر مردم رو به خاک و خون کشید. دوست دارم بدونم شبها که می خوابه راجع به خودش چه احساسی داره!
من در یک مقطعی از احمدی نژاد حمایت کلامی می کردم، هر وقت یادش می افتم از خودم متنفر میشم. ایشون که در حمایتش از به خاک و خون کشیدن مردم هم دریغ نکرد، چه احساسی داره؟ - میـسـم
مسلما اون راجع به خودش اینجوری فکر نمیکنه - سلطان نظاره گر اول
جالبه که ظاهرا فکر خودش این هست که مشکلات به خاطر این هست که به دستورات ایشون عمل نمیشه. http://www.bbc.co.uk/persian... - میـسـم
احساس خوش پیروزی و قدرت داره! احساسی کاملا واقعی! - Arghanoun
حرومزاده یک ملتی رو گروگان گرفته - Siavash
هفته پیش درخواست افزایش حقوق داده بودم. امروز ایمیل تبریک از آچ آر گرفتم که مدیریت تصمیم گرفته به شما دسترسی مدیرپروژه به سیستم بده. احتمالا یعنی اینکه با همین دلت خوش باشه، به افزایش حقوق فکر نکن.
جوون مرگ - رستاک حلاج
XFwY.jpg
گند به این وضعیت کاری که یک روز که مرخصی می گیری، اینباکس خالی ایمیلت تبدیل میشه به 118 تا ایمیل جواب نداده. با یک خروار مسیج تلفونی.
همچین میگه هسته ای کاربرد پزشکی داره، انگار همه تجهیزات و داروهای پزشکی رو تولید داخل دارند همین هسته اش مونده که اون هم منتظر همین غنی سازی و آب سنگین هست که دیگه بیماری ریشه کن بشه. اینکه حتی آسپرین هم کمیاب هست و باید با پست برای ننه مریضم بفرستم دلیلش این هست که اسپرین کاربرد پزشکی نداره وگرنه تا حالا خودکفا بودیم
آقا فضولی بی ربط شما اصلا دیشب خوابیدی؟ :) همه اش آنلاین بودی - رباب
ولی خدایی مگه می شه؟ آسپرین دیگه به این سادگی حتما تولیدات داخلی دارند... از ساده ترین دارو برای ساخت است - رباب
دوازده تا چهار خوابیدم. بعد هم یه سانس پنج تا شش رفتم. الان هم که وقت اداره رفتن هست - میـسـم
اوه پس روز شما بی استرس بادا و کم کار که بیایید منزل بخسبید - رباب
آسپرین خیلی هست رباب.حالا مثال زد دیگه! - عزت
البته فکر کنم در ایران یک بی اعتمادی ای هم به صنعت دارو هست. این دختر دایی مامان من که دکتر داروساز است و با همه جا از جمله هلال احمر هم کار می کنه هی به مامانم می گه دارو خارجی خوبه. با اینکه به نظر من چه فرقی می کنه؟ همچین نیست که ساختار یک سری از این دارو ها پیچیده باشه - رباب
فرق که میکنن رباب.حداقل من چند موردشو خودم تجربه داشتم! - عزت
در این صورت پس شماها که استفاده می کنید بهتر می دونید. ولی کلا راست می گه میسم همه کارشون ماسمالی است و حالا این هسته ای شده قضیب ملی شان - رباب
مواد اولیه بیشتر داروها فرق داره بیشتر دارو سازی ها بصورت فله از بازار میخرن و کمتر کسی از خلوص بالا و یا شرکت هایی مثل مرک آلمان خرید میکنن و همین باعث میشه واقعا تفاوت داشته باشه ،حالا این فقط مواد اولیه است ،تجهیزات بماند - امیدم
Other ways to read this feed:Feed readerFacebook