Sign in or Join FriendFeed
FriendFeed is the easiest way to share online. Learn more »
میـسـم

میـسـم

ای به داد من رسیده، تو روزای خود شکستن. #تاریخ_شفاهی #خاطره
یه سری فیلماشو دیدم.بعضی لکچراش خیلی ساده و بچه گونه بود...یه بچه دبیرستانی هم میتونست بفهمه - ایلیا
پسری هست که از طریق گوش رنگها رو می شنوه - میـسـم
گذاشتم دانلود.میدونی که سرعت اینترنت اینجا خیلی شخمیه. - ایلیا
فروشگاه هندی شیرینی مشهدی اورده، به جای مربا داخلش شیره خرما داره و بهش میگه شیرینی لبنانی
گوگل کردم ظاهرا به شیرینی مشهدی: شیرینی مربایی، شیرینی مارمالادی و شیرینی آلمانی هم می گند. مدعی زیاد داره - میـسـم
کدومان؟ - سها
وا اینا شیرینی لرستانیه که :دی - سها
:)))) - میـسـم
والا بخدا :)) - سها
قتل معلم به خاطر نمره فیزیک http://www.bbc.co.uk/persian...
وقتی بهترین های روز رو نگاه می کنی و می بینی بهترین فید یه فحش نامه است. یعنی اینکه به اندازه درست از بلاک استفاده نکردی که حالا مجبوری این اراجیف بالاترین پسندی رو ببینی.
+ - Suzan
فصل عوض کردن لاستیک ماشین.
اگه تونستی‌ از دیلرشیپ‌ها وقت بگیر! من از صبح ۱۰ جا زنگ زدم برای ۲ هفته دیگه نوبت میدن - ابوتایغر-١٤
Mikham bebaram Canadian tire - میـسـم from iPhone
az sobh ta shab allaf mishi oonja gerami. - ابوتایغر-١٤
برنامه ام این هست که یک ساعت دیگه ببرم بگذارم اونجا بعد غروب برم برش دارم. ترمزها رو هم باید عوض کنند. - میـسـم
shart mibandam majbooret konan ta ghoroob vaysi ke mashin ro azat tahvil begiran gerami - ابوتایغر-١٤
اقا کسی با چهار فصل تو زمستون تجربه داره؟ - Mansour from Android
من تجربه دارم. کار معقولی نیست. دو تا زمستون با لاستیک معمولی بودم خطرناک هست. ماشین بعضی وقتها یهو یه جاهای سر می خوره که آدم اصلا احتمالش رو نمیده. - میـسـم
اگر لاستیک چهارفصلت نو هست میتونیم اولین زمستان را باهاش سپری کنی ولی برای زمستان دوم مناسب نیست - گرامی علی مسیو from Android
تازه عوض کردی؟ یه برفو که دووم اوردی عوض نکن به نظرم دیگه :)) - Ideh
لاستیک زمستونه از نون شب واجبتره - ابوتایغر-١٤
مارک خوب بنداز عالیه. انگار تو تابستون داری رانندگی‌ میکنی‌ - ابوتایغر-١٤
گرامی مارک خوب چی سراغ داری؟ - گرامی علی مسیو from Android
فید زمستانه مخصوص تبادل اطلاعات گرامیان ساکن کانادا :دی - Siavash
ایده، هفته دیگه احتمالا دو متر برف داریم. - میـسـم
من با چهار فصل هیچ وقت مشکلی نداشتم.....وقتی برف شدید باشه اصولن ماشین استفاده نمیکنم........البته فکر کنم طرف شما منطقی باشه که لاستیک زمستانی استفاده کنید...... - Rabbit
۶ ماه انداختم،تا حالا تجربه چهار فصل نداشتم...همه میگن اولین زمستون مشکلی نداری - Mansour from Android
گرامی‌ کربلی هفت سال پیش یه دست میشلین خریده بودم انداختم رو کورولا از اول دسامبر تا آخر مارچ، هنوز که هنوزه عین لاستیک نوع، هفته‌ای ۳ بار هم ۳۰۰ کیلومتر میرفتم واترلو میومدم، منتهی گرون در اومد، شد نزدیک ۲۵۰۰ با رینگش. از این چینی‌‌ها بندازی با رینگش ۸۰۰ دلار میشه ولی‌ ۲ تا زمستون بیشتر جواب نمیده، بعد شروع میکنه رو برف اسکیت کردن. رو آکورد اشتباه کردم چینی‌ از والمارت خریدم انداختم ۲ سال پیش خوب نیست - ابوتایغر-١٤
گرامی میشلن رو یخ خوب نیست. من یک ست جنرال تایر ارکتیک داشتم خیلی ردیف بود. کم خرج بالانشین - گرامی علی مسیو from Android
مشکل جنرال تایر اینه که سایزهای بزرکتر از 16 اینچ نداره - گرامی علی مسیو from Android
ساعت ناهار تحویل دادم. قرار شد غروب تحویل بدند. - میـسـم
آماده شد - میـسـم
چی گرفتی گرامی؟ - گرامی علی مسیو from Android
گرامی یه هنکوک از زمستون قبل روش بود همون رو دادم دوباره امسال نصب کنه. این زمستون رو ان شا الله کفاف می کنه. زمستون دیگه باید عوضش کنم. - میـسـم
من کلا ماشینم ۲۰۰۰ دلار می‌ارزه چندان رفت و آمدی هم ندارم. فکر نکنم بیارزه خرج رینگ و ایناش کنم.‏ - ٤دی from iPhone
من دسامبر عوض می کنم... برف اول رو که رد کردم - کرگدن
چهار هفته بود با مادرم حرف نزده بودم. بعد ملت تعجب می کنند که چرا دلت بچه نمی خواد. آخه بچه به چه درد آدم می خوره.
دور باطل زاد و ولد - گل‌باقالی
همین که می‌دونین 4هفته است حرف نزدین خودش خیلیه - یانا
به قول یکی که من رو خیلی خوب می شناسد تو هی می گی بچه نمی خوام و هی تمام توجه و محبتت به سمت انواع و اقسام بچه هاست. حالا شما هم فکر کنم مثل من در کتمان باشی :) - رباب
گفتم یکی از همکارهامون ماه سپتامبر یهو زد به سرش گفت من یک ماه مرخصی می خوام. رفت مرخصی. بعد که برگشت یه نفر دیگه رو لید کرده بودند، این هم قهر کرد گفت یا باید دوباره لید باشم یا اینکه از اینجا میرم. بعد هم دوباره این رو لید کردند. می دونید کجا رفته بود اون یک ماه؟
راهنمایی هم اینکه طرف اصالتا لهستانی هست - میـسـم
اراضی مقدس؟ - بهنام‌
وگاس ؟ - مردتنها
نه. اون ماه لهستان یک اتفاق مهم افتاده بود. ایران هم مشارکت داشت - میـسـم
والیبال - H∂di
آره. رفته بود مسابقات قهرمانی جهان والیبال رو از نزدیک ببینه. امروز داشت تعریف می کرد که آره رفتم هم مسابقات رو از نزدیک دیدم روزی کلی رانندگی می کردیم از این شهر به اون شهر که تا حد امکان همه مسابقات رو ببینم. - میـسـم
بعد هم در مقام کارشناس والیبال فرمودند که تیم ایران خیلی خوب بود و من می ترسیدم ایران قهرمان بشه و ما تو کشور خودمون قهرمان نشیم. ولی مربی ایران تخمی بود ما بعد از یک مدت خیالمون از طرف ایران راحت شد که مربیش به درد دورهای بالا نمی خوره و ایران مراحل بالا گند می زنه - میـسـم
راس گفت دیگه - لیلا
چه دلشون خوشه مردم !!!مجسم کن کارش رو ول کرده بره والیبال ببینه - adoor
ولاسکو بود قهرمان هم میشدیم - Judi Abot
:))) چه همکار سرخوشی - Mahyaa
هزار سال سن داره موهای سر و ریش و سیبل و غیره همه سفید سفید مثل برف. تیشرت قرمز آستین کوتاه می پوشه، شلوار لی و کفش کتونی. اصلا نمی دونم برای چی کار می کنه. - میـسـم
برای اینکه بزرگترین تفریحش کارشه؟ - devil's advocate
بعد این داداش من یه ماه مرخصی نمیگیره بیاد ایران هی میگه نمیشه مرخصی گرفت :| - Mahyaa
خداییش نمیشه مرخصی یک ماه گرفت. این هم تقریبا شغلش رو ول کرد رو رفت. شرکت به قدری مطمین بود که دیگه برنمی گرده که به جاش یک نفر رو گذاشتند. بعد که برگشت تقریبا همه شوکه شدند. من خودم فکر کردم این جای دیگه شغل پیدا کرده، الان رفته یک ماه اونجا امتحانی مشغول کار بشه ببین چطور هست اگر خوب بود اون شغل رو بگیره اگر نه، برگرده سر کار فعلی. - میـسـم
دویل، نمی دونم. از زندگی خصوصیش خبر ندارم. جز اینکه بچه هاش ازدواج کردند و رفتند پی زندگی خودشون. - میـسـم
سامویل دوساعت و نیم روضه حضرت دربه در خوند برای شرکت کاترپیلار که ما ژنراتورها رو برای 27 فوریه می خوایم. اون بدبختها هر چی گفتند به خدا فشار کار خیلی زیاد هست ما یک هفته دیرتر تحویل بدیم این باز روضه خوند. آخر سر اونها گفتند به درک دو تاش رو سروقت بدیم سومی رو که دیگه بک آپ هست اون رو یک هفته دیرتر بدیم. گفت باشه. پس دوتا اولی یک هفته زودتر بیاد!
با بدبختی و به زور قبول کرد که دوتا 27 فوریه بیاد و یکی هفته بعدش. بعد از جلسه بهش میگم من وسط جلسه نخواستم حرفمون دوتا بشه، اما می دونی که این ژنراتورها رو رو برای 27 فوریه لازم نداریم. اینها رو در واقع برای دو ماه بعدش هم لازم نداریم. سایت قرار هست در فاز اول فقط با ژنراتور 1 مگاواتی که مال یک فروشنده دیگه است کار کنه و اون سروقت میاد. مرحله آخر هست که ژنراتور اینها لازم هست که میشه چند ماه بعد. میگه می دونم. به اینها دارم فشار میارم زودتر بیارند. !!!!! - میـسـم
سیاستهای غیرانسانی که تو کلاس لیدرشیپ یاد گرفتم جواب داد، با رییس نقشه کشها که یک آدم به شدت آنارشیست و زیر بساط بزن بود به شدت رفیق شدم و کاملا اومده تو تیم.
رفیق شدن غیر انسانیه؟:))) - devil's advocate
میسم خیلی غیر انسانی نیست،اتفاقا توی جاهایی غیر بیزینس هم ملت خیلی دست به این عمل میزنند،اونم کاملا به صورت نمایشی - devil's advocate
شاید در طولانی مدت این حس برطرف بشه، ولی حس فعلیم چندان جالب نیست. احساس می کنم از نظر اخلاقی صحیح نیست اینجوری مردم رو تریک کردن. - میـسـم
بهترین تقدیم کتاب از نظر من
d21ba70442104b8f6e93854a4ba60581.jpg
عالیه :))))))))))))))))))))))))))))))) - مردتنها
=)))))) - alawee
خیلی خوبه انصافا - مردتنها
موضوع برنامه این هفته فریکونمی راجع به این بود که خون آشامها چه لزومی داره ادم رو بکشند که خونش رو بخورند، خون رو می تونند بخرند. بعد اقتصاد دان آورده بودند بحث می کردند سر مساله که چه تبعات اقتصادی داره و چه مشکلات قانونی داره و غیره. برنامه شون خیلی عالی. رسما راجع به موضوعات عجیب بحث جدی اقتصادی می کنند
حالا مگه خون آشام ها واقعين؟ - گل‌باقالی
البته اینقدر که جدی مسئله رو گرفتند یه بیولوژیست هم دعوت میکردند که بهشون بگه کسی با خون خوردن نمیتونه زنده بمونه:)) - devil's advocate
لعنت به اون مدیرپروژه دریوثی که صبح اول وقت شاپ ویزیت گذاشته، میگه سرزده بریم ببینیم ساختمون رو چطور دارند می سازند. دریوث حس کارگاه گجت بهش دست داده
سامویل نکبت اومد اتاق دنبالم. تو اتاق کناری بودم در اتاق هم بسته بود. یواش اومدم دنبالش دیدم اومد تو اتاق دید کسی نیست رفت سراغ قوتی شیرینی کشمشی هام. یه دونه برداشت. درش رو بست داشت فرار می کرد که مچش رو گرفتم. :)))
:))) شیرینی کشمشی خیلی خووبه! عالیه. می ارزه به کش رفتن. - گلرخ from Android
این ساسان خوب کپی می کرد اصلا معاوم نشد چی شد. http://www.youtube.com/watch...
این ساسان خوب کپی می کرد اصلا معاوم نشد چی شد.  http://www.youtube.com/watch?v=H1HypoAfjFw
Play
اگر ریتم رو دوست دارید آهنگ مرجع این هست http://www.youtube.com/watch... - میـسـم
درخواست 160 مگاوات برق کردیم برای یک منطقه. نامه زدن، فعلا 250 هزار تا بریزید به حساب که بررسی اولیه کنیم که میشه برق آورد به اون منطقه یا نه. بعد هم اگر تایید شد هزینه ساخت خط انتقال رو باید کامل بدید.
نمی‌ارزه نیروگاه کوچک بسازن؟ - Sadjad
ژنراتور داخلی دارند. چون شرکتشون پابلیک شده می خواند ادا و اطوار سبز بودن در بیارند. نیروگاههای داخلی آلودگی بیشتری تولید می کنند. هزینه ای که دارند میدند از یه طرف هزینه تبلیغات غیرمستقیم هست از طرف دیگه قابلیت اطمینان برق شهری بیشتر از نیروگاه داخلی هست - میـسـم
از لحاظ هزینه چطور؟ کدومش می‌ارزه؟ توی ایران خیلی تبلیغ می‌کنن برای ساختن نیروگاه‌های کوچک و وزارت نیرو هم انگار خوب می‌خره برق رو ازشون، مثلا یک پروژه بزرگ شهربازی و هتل و ... بالای دریاچه چیتگر در حال ساخته، اون‌ها دنبال ساخت نیروگاه کوچک هستن - Sadjad
ژنراتور داخلی بازده کمتری داره، اما براشون به صرفه تر هست. چون گاز خودشون رو می سوزنند. مالیات و رویالتی که میدند از روی درآمد هست و گاز خروجی، هر گازی که داخلی سوخته بشه انگار که از اول وجود نداشته. برای همین هزینه جاریشون برای تامین برق تقریبا صفر میشه. - میـسـم
سجاد. نیروگاه کوچک معمولا در دو حالت به صرفه است. یکی اینکه همزمان استفاده برق و گرمایشی سرمایشی داشته باشه که اینجوری بازده خیلی بیشتر میشه. یک حالت دیگه هم این هست که از انرژی تجدید شونده مثل باد و آب و خورشید و غیره استفاده کنه. در باقی حالتها تا جای که می دونم صرفه خاصی نداره - میـسـم
ممنون از توضیحت میسم - Sadjad
آخرش اینجوری میشه که هزینه خط انتقال رو میدید تا برق بهتون بدن ، ولی‌ ۱۶۰ مگاواتم زیاده اگه خط گاز اطرافش هست خودتون یکی‌ دو واحد توربین گاز بخرید - هزارپا
شت ، این مصرف برق یک شهره - pirzad javani
مصرف پراکنده است تو یک منطقه به شعاع 50 کیلومتر. چند تا پالایشگاه هست. یک پالایشگاه گاز 200 میلون فوت مکعبی، یک پالایشگاه 250 میلیون فوت مکعبی فاز یک و دو، یک واحد استبلایز، 24 تا ولپد هست. اینها خودشون تولید داخلی دارند که اگر برق بیاد تولید داخلی رو قطع می کنند و ژنراتورها رو منتقل می کنند. و برنامه دارند برای یک 250 میلیون تایی دیگه و صحت هست برای یک 600 میلیون فوت مکعبی فاز یک و دو، اینها قرار هست دیگه تولید نداشته باشند و یک ضرب وصل بشند به برق شبکه سال 2018 و 2019. - میـسـم
تازگیها سیاست وزارت نیرو و به طور کل شبکه اینجوری شده که مشتریان پر مصرف صنعتی رو مجبور میکنه که خودشون نیروگاه تاسیس کنن یا بخرن - هزارپا
برای یک شرکتی قرار بود پالایشگاه سبز (دوستدار محیط زیست) بسازیم. بعد پالایشگاه هیچ رقمی نمی تونه چیز سبزی باشه. چون آب رو آلوده می کنه، هوای منطقه رو آلوده می کنه و صدا دستگاهها سبب میشه تا شعاع وسیعی حیوونها آواره بشند. نهایت میشه مصرف انرژی رو چند درصد کمتر کرد. کارفرما کلی از کارهای که میشد مصرف انرژی رو کم کرد بی خیال شد چون گرون در میاد.
دست آخر فقط در و دیوار و لوله ها رو رنگ سبز زدند. تو بوق و کرنا هم کردند که پالایشگاه سبز ساختیم. - میـسـم
روز زیبای خود را چگونه گذارندید؟ از نه ساعت ساعت کاری، هشت و نیم ساعت در شش جلسه مختلف بودم. حتی ناهار رو در جلسه خوردیم. اون نیم ساعت هم ساعت هشت تا هشت ونیم صبح بود که ایمیل جواب دادم.
نخسته - Primavera from Android
من همه اش خوابیدم و ایمیل هام به رییس ها رو هم از تو تخت خواب در حال خواب و بیداری زدم و وانمود کردم دارم کار می کنم - رباب
باد شینوک کار خودش رو کرد و هوای صفر درجه زمستانی دلپذیری رو تجربه می کنیم. آسمون آفتابی آدم رو صدا می زنه که بیا برو قدم زنی. برم نون تازه تنوری بگیرم برای ناهار
یه مدل نون هندی هست که یه مقدار شبیه نون تافتون هست ولی کلفت تر و خوش گوشت تر. بهش می گند "نان". یه جا پیدا کردم یه شاطر پیر داره نون رو تازه تازه می زنه تو تنور رو می فروشه - میـسـم
کجاست منم ترای کنم :دی - Hercules
Five river restaurant. NE - میـسـم from iPhone
به به چه عالی... حالا برف و سرما سمت ماست :د - کرگدن
صبح زیبای یک درجه بالای صفر را تجربه می کنم. اومدم ماشین رو روشن کنم گرم بشه تا صبحانه بخورم دیدم هوا خوبه بی برف و یخ، بی خیال شدم. حیف هست الکی بنزین دود بشه - میـسـم
چه عالی... امروز سوز منفی 19 درجه ست تورنتو... زوزه می کشه ننه سرمای عزیز :د - کرگدن
یه ساختمونی که قرار بوده چهار هفته دیگه آماده بشه، الان میگند دو هفته دیگه آماده است. نقشه های برقی آماده نیست و پیمانکار هنوز انتخاب نشده. هفته افتضاحی خواهیم داشت
شازده پهلوی بعد از پیامش برای پاشایی برای فوت مجید بهرامی هم پیام تسلیت داده. شده قضیه اون بابای که رفت استادیوم به چند نفر دست داد بعد دیگه تو رو در بایستی گیر کرد مجبور شد به کل صد هزار نفر دست بده.
مشاعیرش رو به کل از دست داده - میلاد
دارم سعی می کنم در یک توییت بگنجونمش - مردتنها
بزور شد - مردتنها
عزاداری جنازه خمینی بود. یکی از همسایه ها کل خانواده شامل عروس و داماد و بچه ها رفتند مصلی، از صبح تا شب اونجا بودند. این داستان چند روز ادامه داشت تا روز تشعیع جنازه. روز تشعیع جنازه، زن خانواده غش کرد و کارش به بیمارستان کشید. از نظر خانوادگی اصلا مذهبی نبودند، پسر بزرگترش چند بار به جرم نگهداری مشروب شلاق خورده بود و پسر کوچکترش فیلم ویدیو اجاره
... می داد. الان هم هنوز مذهبی نیستند. اصلا نمی دونم چرا اینکار رو کردند. خودشون هم هیچ توضیحی نداشتند. می گفتند همه رفتند ما هم رفتیم. - میـسـم
کلا خیلی از کارامون رو همین سیستم همه رفتند ما هم رفتیم‌ه - Hercules
از اینجور ادمها زیاد داریم - adoor
در ادامه، یکی از توجیهاشون: بمونیم خونه که چی بشه؟ - گرین اصل توکل ژنو
:))) - Gooooshvareh
جسله رسمی بررسی مدل 3 بعدی پالایشگاه گاز. کارفرما بعد از دیدن مدل یهو یه جای مدل میگه روی اون دستگاهی که نشون دادید کارگر داره کار می کنه زوم کن. مسول مدل زوم می کنه. کارفرما میگه این چیک (استعاره از دختر) هست؟ طرف میگه آره. میگه پس چرا اینقدر کونش کوچیکه؟ کون این رو بزرگتر کنید.
بعد بطور رسمی این درخواست ثبت میشه در لیست درخواستهای کارفرما - میـسـم
نقد درستیه - مردتنها
:)))) - afraal
=))))))) - عبدالحسین
به این میگن کارشناس - شوالیه نادر from Android
فرفر رو به کارفرما باید معرفی کنی - کلیـستن
از تاثیرات جانبی کون کارداشیانه - Freon from Android
احتمالا. بازار کون فعلا داغه - میـسـم
=)))) - kimyagar
تقریبا بیست سال پیش بود. همسایه روبروی خونه مادربزرگم قرار بود اسباب کشی کنه. مادربزرگم مهمون دعوت کرده بود که فلان روز شام بیایید خونه ما برنامه جالبی هست. مستاجر همسایه یه زن و شوهر قزوینی بودند که با صاحب خونه خیلی اختلاف داشتند وقرار بود اون شب اسباب کشی کنند. زنگ زده بودند همه فک و فامیل رو از قزوین دعوت کرده بودند که بیایید ما اثاث کشی داریم.
تقریبا ساعت هفت شب تازه شروع کردند به اسباب کشی. حول و حوش ساعت 9 شب با صاحب خونه درگیر شدند و یک بزن بزن اساسی راه افتاد. همسایه ها هم (من جمله خود ما) همه از سر دیوار و پشت بوم آویزون برای دیدن صحنه دعوا. توی هیر و ویر دعوا و شوهر صاحب خونه رو دزدیدند و بردند داخل اتاق مستاجر و شروع کردند به کتک زدنش. حالا پنجره اون اتاق رو به بیرون بود و مستقیم باز می شد رو به روی پشت بوم مادربزرگم. مردک بدبخت هی بالا و پایین می پرید چهار پنج تا مرد گنده وک هم هی این رو می زدند هی این رو می زدند. - میـسـم
این بعد از اینکه حسابی کتک خورد در یک لحظه غلفت اینها از پنجره اون وری پرید بیرون و از راه پله اضطراری فرار کرد اومد توی کوچه شروع کرد به داد و بیداد کردن که آی مردم، کشتند. من رو زدند و ... . توی همین حس و حال که داشت جیغ و داد می کرد زن مستاجر یک دونه پاره آجر ورداشت شتلق کوبید وسط کله این مردک. خون راه افتاد افتضاح. یارو مرده بیهوش شد و سر دست بلندش کردند و بردند بیمارستان. مستاجر و فک فامیلش هم در خر تو خری و شلوغی فرار کردند - میـسـم
یا قلی چه خشونتی - گل‌باقالی
دعواشون عالی بود. صاحب خونه هم خیلی آدم عوضی بود و قبلا با همه کوچه دعوا کرده بود. در جریان دعواش حتی یک نفر هم نرفت کمک. این هم تا می تونست کتک خورد. دو سه روز بعد که حالش خوب شد استشهاد محلی درست کرد که از مردم شهادت بگیره که مستاجر کتکش زده. هیچ کس امضا نکرد مردم گفتند ما ندیدم، اون شب خونه نبودیم :))). دیگه اینجوری شد که مستاجر به خاطر این کتک کاری هیچ رقمه مجازات نشد. - میـسـم
حالا مادربزرگ من از کجا خبر داشت، مستاجر به مادربزرگم گفته بود فلان روز قرار هست ما اسباب کشی کنیم. فامیلهامون رو گفتم بیاند که این مرده رو کتک بزنند. شما اگه سر و صدا شنیدید بیرون نیایید. مادربزرگ من هم دیده بود عجب نمایشی بشه، زنگ زده بود همه رو دعوت کرده بود که نمایش لایو تماشا کنند. - میـسـم
صاحب خونه چه محبوبیتی داشته !!!! همه منتظر کتک خوردنش بودن - adoor
مامان بزرگ ت چ پایه بوده =)) رفته همه رو خبر کرده بیاید فیلم هندی :))))))))) - میرزا وروره‌گیس جولی‌پولی
فاطمه خانم گفت همینجا وایستا و رفت از زیرزمین سه چهارتا فانوس شکسته و زنگ زده آورد. فانوسها رو که دیدم با خودم گفتم دهنت سرویس، کاش اصلا سراغش نمی اومدم. الان اینها رو چه کار کنم؟ بعد یه پنجاه تومنی داد بهم، گفت اینها رو می بری تمیز می کنی، شیشه می اندازی، فیتیله می گذاری، بعد هم که کارتون تموم شد برمی داری پس میاری. برای خودتون نیستها. قرض هست.
فانوسها رو با اکراه گرفتم، زیر لب فحش می دادم که سگ پدر آخه این قراضه ها چیه.اما وقتی شستیم و شیشه انداختیم رنگ و روی فانوسها باز شد. ولی هنوز فانوس کم داشتیم. هی از این ور و انور دنبال فانوس بودیم. یه سری فانوس رو شبانه از چلچراغ هیات کوچه ننه دزدیدیم. کوچه ننه یه کوچه است تو خیابون دامپزشکی تهران، اسمش کوچه واقعا "ننه" است. یه چلچراغ قراضه ای داشتند که فانوسها رو با طناب های داغون بهش وصل کرده بودند. هفت هشت تا فانوس از چلچراغ اونها دزدیدیم. - میـسـم
بعد هم یکبار یکی رفته بود از یکی از هیاتهای بزرگ فانوس بدزده که مچش رو گرفته بودند و حسابی کتکش زده بودند. دیگه بعد از اون کسی جرات فانوس دزدی نکرد. همه فانوسها رو که روی هم گذاشتیم عدد تخمی 23 به دست اومد که هیچ رقمی نمیشد ربطش داد به ساحت مقدس ایمه اطهار و آسمان. ولی همینی بود که بود. باید با همین می ساختیم. یه چهل چراغ سه طبقه چوبی درست شد ردیف بالا یکی. ردیف پایین چهار پنج تا. بقیه هم بیخ تا بیخ کنار همدیگه در ردیف پایین. - میـسـم
تقریبا همه چی آماده بود و نزدیک روز تاسوعا میشدیم. شب هشتم محرم. بابام بساط جمع کرد که برای تاسوعا و عاشورا کار گرفتم. بابام اون زمان دستش درد می کرد و دکتر قدغن کرده بود کار کنه، ولی خوب خرج و مخارج گرون بود. هر کاری کردم دلم راضی نشد باهاش نرم. صبح تاسوعا با چشم گریون ترک موتور بابام سوار شدیم و رفتیم سرکار. تا غروب هر وقت صدای دیش دریم دسته اومد تصور کردم که دارم سنج می زنم و چه هیات باشکوهی راه انداختیم. - میـسـم
غروب تاسوعا برگشتیم خونه اینقدر خسته بودم که یه چیزی خوردم و خوابیدم. فردا روز عاشورا، مثل تاسوعا. آخر شب که برگشتیم نرفتم از کسی حالی بپرسم. حوصله خودم رو نداشتم و به شدت ناراحت بودم. - میـسـم
الهى :( - بی‌قرار from iPhone
ای جان.ولی واقعا چقدر خوب تعریف می کنید. - Primavera from Android
میسم این محشره هم داستان عالی و بیانت بی نظیر بود یه جا منتشرش کن حیفه تو فرفر بعدا خاک بخوره و گم بشه - علی آقا from Android
ممنون، لطف دارید. - میـسـم
فکر کردم دارم یکی‌ از داستان‌های کوتاه آل احمد رو می‌خونم ! خوب بود بنویسی‌ اینها رو به جای اینکه فرفر بذاری - ابوتایغر-١٤
من هم با علي آقا هم نظرم - رباب from iPhone
چشم. تموم که شد می گذارم تو وبلاگ. هنوز قسمت اخرش مونده - میـسـم
اخی مثل اخر فیلم مسافر کیارستمی - adoor
چقدر خوب مینویسی میسم :D - میرزا وروره‌گیس جولی‌پولی
بساط رو برداشتیم و رفتیم داخل حیاط خونه شون. حیاط خونه یه پله می خورد می رفت پایین. خونه یه مقدار نم داشت و یه درخت مو بر حیاط سایه انداخته بود و یه حالت مخوفی و تاریکی به خونه داده بود. یه نگاه خریدارانه که انداختیم دیدیم حیاط جون میده برای هیات فقط کافی هست یه چادر بالای حیاط بکشیم و چارتا پرچم بچسبونیم به در و دیوار.
دست به کار شدیم و بساط رو آماده کردیم. چند ساعت نشده کاملا شکل هیاتهای مخوف رو گرفت. طبل و سنج رو برداشتیم و رفتیم دیش دریم دیش دریم دیش دریم راه انداختیم. یکی از بچه های بد صدا هم گیرداده بود که من باید نوحه خون باشم، دایی من نوحه خون هست و من نوحه خونی بلدم. شروع کرد به خوندن و صداش خیلی گوش خراش بود. من هم صدای سنج رو بالا بردم (واضح هست که من سنج می زدم) و دیگه صدای این گم و گور شده بود. سینه زن نداشتیم که اون هم به لطف بچه های سه چهار ساله ولو توی کوچه فراهم شده بود. بچه های دماغ آویزیون همه نشسته بودند و ما دیش دریم دیش دریم می زدیم و این بچه های سه چهار ساله سینه می زدند. - میـسـم
هیئت بشه بعد؟ - رباب
چه باحال - رباب
نزدیک ساعت چهار و پنج بعد از ظهر بابای پسر همسایه اومد خونه و با این صحنه فجیع روبرو شد. خیلی شیک و محترم همه ما رو بیرون کرد و پسرش رو یک دست کتک حسابی زد که کره خر این چه بساطی هست راه انداختی؟ تو ننه ات توی این خونه است خواهرت توی این خونه است یه مشت الدنگ نره خر رو برداشتی آوردی تو خونه که چی هیات راه انداختم؟ چند دقیقه بعد هم پارچه مارچه های هیات رو پرت کرد توی کوچه. - میـسـم
ما موندیم و دلهای شکسته. دل هم که بشکنه، صداش تا عرش آسمون میره. فردا صبحش ناامید و ناراحت از خواب بیدار شدیم. که دیدم این رفیق ما خوشحال و خندان انگار که قرار هست امشب داماداش کنند از بالا تا پایین کوچه داره در همه خونه ها رو می زنه که بیایید بریم هیات دیگه، بابام رفته سر کار. - میـسـم
قرار این شد که صبحها که باباش میره سرکار هیات رو سرپا کنیم و بعد قبل از اینکه برگرده هیات رو جمع کنیم. از هیچی بهتر بود. بالاخره همون چند ساعت هم غنیمت بود. از بی هیاتی و در به دری بهتر بود. - میـسـم
دو سه روز کار اینجوری پیش رفت و توی این دو سه روز متوجه شدیم هیات بدون علم که هیات نیست فردا دسته بخواهیم راه بندازیم بدون علم خیلی ضایع است. علم که نمیشد جور کرد، اما یکی از بچه ها ابتکار زد و گفت به جای علم چهل چراغ بلند می کنیم. خودمون با چوب چهل چراغ درست می کنیم، از همسایه ها هم فانوس می گیریم. حالا باید چهل تا فانوس جور می کردیم. - میـسـم
بابای این پسر مبتکر توی جنگ شهید شده بود و عموشون کمک خرجی اینها بود. عموش نجار بود و قرار شد برای ما چهل چراغ بسازه. دوره افتادیم برای فانوس جمع کردن.هر کس از خونه اش یه فانوس آورد. کل هم رو هم ده تا هم نشد. دوره افتادیم به همسایه اما کسی به ما فانوس نمی داد. فانوس اون روزها جز مایحتاج خانواده ها بود. زمانی بود که برق زیاد قطع میشد و هنوز گازکشی هم نشده بود. اون پیرزن که آت و آشغال... more... - میـسـم
رفتم دم خونه شون، خیلی شیک و با ادب که سلام فاطمه خانم. یک گرهی به کار ما افتاده که فقط به دست شما باز میشه. بعد داستان رو تعریف کردم و گفتم سی تا فانوس احتیاج داریم. - میـسـم
بقیه ش خب ؟ - Gooooshvareh
بقیه اش رو یه روز دیگه تعریف می کنم. - میـسـم
روم خاطره داشتیم، گاهی فعال‌ه - لیلا
:))) - ٤دی from iPhone
شما بچگی چ ماجراجو بودین =)) - میرزا وروره‌گیس جولی‌پولی
مادربزرگم کلانتر محل بود، یک بار کلاس سوم دبستان نمره قرآنم کم شده بود. مادربزرگم اسم معلم رو پرسید، من رو برداشت برد دم خونه مادر معلمه که دخترت خجالت نمی کشه به نوه من نمره کم داده؟ من و شما این همه سال نیست دوست هستیم. من این همه برای شما تو صف شیر جا نگه نداشتم؟ خانمه بدبخت از خجالت سرش رو انداخته بود پایین هی می گفت حق با شماست شرمنده
تو این حال، یهو معلم سر و کله اش پیدا شد. داشت می رفت به سمت خونه مادرش. مادرش تا این رو دید شروع کرد به دعوا کردن که تو خجالت نمی کشی به نوه خدیج خانم نمره کم دادی؟ :))) معلم بدبخت هم هی می گفت به خدا این نمره امتحان اصلی نیست، امتحان کلاسیه. تاثیر نداره. :))) - میـسـم
آخ =)) عالى بود :)) - Sadjad
:))) - TohiD
:))) - Avang
آنگونه که از شواهد پیداست نمره ۲۰ رو به شایستگی استاد کردی گرامی‌ - کرگدن
20 که نه، اما دیگه تا آخر سال هیچ وقت از من درس نپرسید. - میـسـم
:)) - گلرخ
:)) - Primavera from Android
نوه ی خدیج خانم :))))) خیلی خوب بود خاطره ت - Mahyaa
خاطرات عالی :))) - Ideh
:)))))) عالی مینویسی - Gooooshvareh
محرم که میشد تلویزیون هی از این سریالها می گذاشت که بچه های یه کوچه دور هم جمع میشدند و پول جمع می کردند و هیات راه می انداختند. یه روز بعد از دیدن یکی از این سریالها کرمش به وجودمون افتاد با چندتا از بچه های کوچه تصمیم گرفتیم هیت راه بندازیم. کلاس چهارم یا پنجم دبستان بودم. بعد قرار شد هر کس از هر جا که می تونه پول جمع کنه.
اولین جا ننه باباها بودند. با گریه و همه تو کوچه شون هیات دارند ما نداریم ده بیست تومن از هر کدوم تیغ زدیم. بعد ننه بزرگ و بابابزرگ. همین جور تا هر کسی که میشد تیغ زد رو تیغ زدیم. فاز بعدی همسایه های که بچه نداشتند. یه سینی برداشتیم کف سینی پارچه سیاه انداختیم رفتیم سراغ خونه ها. خیلی ها خیلی شیک در رو می بستند می گفتند ما خودمون هیات داریم. بعضی ها یه مقدار پول می دادند. یه سری پیرزن هم بودند که یک سری اشغال پاشغالهای خونه شون رو تحویل می دادند می گفتند ببرید هیات. هر چی می گفتم آخه این اشغال رو تو هیات چی کار کنیم؟ می گفتند مال امام حسین هست ببرید - میـسـم
همه پولها رو که گذاشتیم روی همدیگه دیدم کل این پول یه دونه تبل هم نمیشه. دیگه سایدرام و سنج و پرچم و غیره که هیچی. فاز بعدی گسترش کار تیغزنی به مغازه ها. سه دسته تقسیم شدیم هر کدوم با یک سینی راه افتادیم سراغ مغازه دارها. اینقدر برای یارو کس شعر می گفتیم که مغازه دار یه چیزی می داد می گفت فقط برید بیرون. - میـسـم
بعد یاد گرفتیم میشه قبض هم بدیم. رفتم از لوازم تحریر فروشی یک بسته قبض گرفتیم بعد رفتیم سراغ خونه های کوچه های اطراف که از طرف هیات بچه های ابوالفضل مزاحمتون میشیم حالا نمی دونم ابوالفضل بچه اش کجا بود که ما متوسل شده بودیم. بعد هم یه رسید تخمی می دادیم دست مردم، اینجوری کلی پول از زنهای بی سواد خونه دار جمع کردیم یه قبض الکی هم می دادیم که یعنی کار ما حساب کتاب داره. - میـسـم
پولها که جمع شد تازه یادمون افتاد حالا هیات رو کجا بزنیم؟ کوچه ما یه کوچه باریک سه چهارمتری بود که از وسط کوچه یه جوب هم رد میشید. طنابی که برای والیبال می بستیم رو بستیم به یک سر، یک سر دیگه هم طناب بستیم وسط دو تا طناب رو به هم وصل کردیم و روش پارچه سیاه انداختیم. هر کس رفت چادر کهنه ننه اش رو آورد یه هیات درب و داغونی درست شد مثل چهل تیکه لحاف کرسی. بعد رفتیم تو هیات شروع کردیم به سر و صدا کردند. - میـسـم
همسایه ها تازه دوزاریشون افتاد چه گهی خوردند. حالا ما از صبح تا شب می خواهیم بریم توی این چادر سیاه خاله بازی تبل بازی و سر و صدا کنیم. شروع کردند به داد و بیداد کردند. ما هم گوشمون به این حرفها بدهکار نبود و به عشق امام حسین و خاله بازی هی سر و صدا می کردیم. شب که شد تازه دو زاریمون افتاد که حالا که شب شده هیات رو همینجوری بگذاریم تو کوچه بمونه یا جمع کنیم؟ دیدیم جمع کردنش که ضایع است... more... - میـسـم
ما موندیم و یه مشت طبل و خرت و پرت بدون سرپناه. تا اینکه پسر همسایه بغلی ما یه فکر بکر به کله اش زد، گفت مادربزرگم گفته اصلا بیایید تو حیاط خونه خودمون هیات بزنید. ما هم از خدا خواسته قبول کردیم. ادامه اش رو ان شا الله فرداشب تعریف می کنم. - میـسـم
خیلی خوب بود، ولی کاش همه رو یه جا تعریف می کردی! :)))) کامنتم رو فرداشب پاک می کنم :دی - همصدا
من کامنتم رو پاک نمی‌کنم، بچه‌های ابوالفضل خیلی خوب بود :)) - Sadjad
:))) - بهنام‌
:)) - Siavash
=)) - Mahyaa
=)))))خیلی خوبه این - Selma from Android
بچه‌های ابوالفضل :)) - TohiD
:))) - اردویسور from iPhone
ياد همه ي اون پسر بچه هايي كه با قبض ميومدند در خونه مون كه از مسجد محليم و از هىئت فلا نيم افتادم ، خوبه پول نداديم بهشون :))) - Ideh from iPhone
:))) - H∂di
:)) - چپق
قشنگ بود... - کرگدن
=))))))))))))))) عالی بود میسم - میرزا وروره‌گیس جولی‌پولی
یه همسایه داشتیم اسمش "عزت خش شویی" بود (خشک شویی داشت). بی نهایت آدم عصبانی و بداخلاقی بود. زن و بچه اش از دستش عاصی بودند. محرم تو تعزیه نقش یزید رو بازی می کرد قبلش هم عرق می خورد می گفت باید حسش درست در بیاد. #واقعی
زنش رو طلاق داده بود. بعد از یک مدت رفته بود با یک خانمی که معروف بود به بدکاره ای ازدواج کرده بود. بعد هم هی می گفت بردمش مسجد "آب توبه" ریختم سرش. - میـسـم
قدیما ۴ تا قصه جالب هم اتفاق میفتاد - گل‌باقالی
این قصه اش اصلا جالب نبود. سرنوشت دراماتیکی داشتند. پسرهاش معتاد شدند، یکیشون از اعتیاد مرد. دخترش با یک مرد عوضی مثل باباش ازدواج کرد. خودش هم نمی دونم چه مریضی گرفت که گفتند جگرش از بین رفته و مرد. - میـسـم
امیدوارم آخر و عاقبت عزت دولابی ختم بخیرشه این یکی عزت که نشد - عزت
دور و بر خش شویی نرو، بیزنست رو اون سمتها نبر. - میـسـم
من با هر کاری حال کنم و فاز بده میکنم! شما بشین تاریختو بنویس :)) - عزت
من برای خودت میگم. فردای میای میگی یه کاسه "آب توبه" بده، میگم تموم شد. دستت توی پوست گردو می مونه. - میـسـم
آب توبه مال قدیمها بود الان از این داستانها نیست.نوارو ۵۰ سال بزن جلو تاریخ جان :)) - عزت
با توجه به سابق اش یا هپاتیت سی گرفته بوده (از طریق زنش ) یا سیروز کبدی (به خاطر الکل ) - Avang
ولی این عالیه که طرف عرق میخوره به عشق امام حسین . - Avang
داروخانه چی عراقی ازم می پرسه ایرانی هستی؟ گفتم آره. میگه السلام علیک یا علی بن موسی. یه لحظه هنگ کردم بعد گفتم یا امام الغربا. نیشش باز شد. گفت آرزوم هست برم حرم امام رضا. همه امام های شیعه رو رفتم فقط امام رضا مونده. میگم خوب برو الان هم که قیمت تبدیل دلار به ریال خوبه برات ارزون در میاد. میگه اگر برم برگردم کانادا برام دردسر میشه.
در ادامه میگه ان شا الله رژیم ایران عوض بشه که راحت بشه برم و بیام. - میـسـم
کارت ویزیتش رو داد گفت هر وقت دارو خواستی به خودم زنگ بزن. گفتم باشه. گفت دارم یه اپ موبایل می نویسم عکس حرم امام هاست می تونی کمک کنی نسخه فارسی هم براش بسازم. گفتم چطور کمک کنم؟ گفت ترجمه های فارسی کلمات رو بگو. گفتم باشه. اپ رو باز کرد در حد اپهای سایتهای مذهبی عکس و اهنگ و نوحه - میـسـم
ازش پرسیدم اهل کدوم شهر عراقی؟ گفت بغداد. گفتم فک و فامیل هنوز اونجا هستند؟ گفت اره. پرسیدم امنیت چطور هست؟ فرمود امن و امان از ایران امنتره. - میـسـم
بهش می‌‌گفتی هونگ تو که ایران نرفتی چطور می‌گی بغداد امن‌تر از ایرانه؟ :)) - Sadjad
من بودم طرف میگفت السلام علیک یا فلان خندم می گرفت :)) - کلیـستن
بغداد ادم پاشو میذاره توش استرس میگیره - منفی سی[عبدالله حقیقت‌جو]
این هم تجربه عجیب صبح روز تعطیل - میـسـم
حالا اينم راجع به ايران بد ميگه...بره كشور خودشو جمع كنه سر فك و فاميلشو نبرن - مهرسا from iPhone
رژیم ایران سگش شرف داره به تمام رژیم‌های منطقه....راست میگه رژیم ایران عوض بشه ما هم مثل عراقی‌‌ها بدبخت و خاک بر سر بشیم که دل این دیوث‌ها خوش باشه - ابوتایغر-١٤
رژیم ایران عوض بشه بدبخت و خاک به سر بشیم؟‌جناب ابو تایغر نه که الان مردم تو ایران خیلی خوشبخ و گل به سر هستند!!!! تا جمهوری اسلامی کسایی مثل شما رو داره که همه رو از تغییر رژیم می ترسونه اینطوری خیالش راحته :|‌ - Hercules
پیش شرط بختیار برای محاکمه وزرا از سال 42 به بعد و اعدام بعضی افراد نظیر هویدا برای پذیرش پست نخست وزیری - از زبان دکتر مصطفی الموتی نماینده پیشین مجلس شورای ملی
Alamouti.jpg
فایل صوتی بخشی از مصاحبه مصطفی الموتی با حبیب لاجوردی از پروژه تاریخ شفاهی هاروارد می باشد - دقایق 26 تا 30 - کاست 3، لبه اول نوار - مصاحبه در سال 1983 در شهر لندن انگلستان - میـسـم
این تصویر الموتی‌ه؟ فکر نمی‌کنم. به نظر منوچهر اقبال میاد. که یک دوره نخست‌وزیری ناموفق و رهبری یکی از احزاب نمایشی را تجربه کرد و سال‌ها رییس هیات مدیره و مدیرعامل شرکت ملی نفت بود. - هدایت
حق با شماست من عکس رو اشتباه گذاشتم. عکس الموتی این هست http://94.232.175.44/fileGro... - میـسـم
حالا که بحث هویداست این رو راجع به هویدا شخم بزنم. - میـسـم
منفی‌ها رو ببین :)) - TohiD
Other ways to read this feed:Feed readerFacebook