کسی که هیچگاه بخشیده نشد! به خاطر هیچ، گناهکارش خواندند و مطرود ِ عالم شد
About 8 posts per day
آهسته و یواش یواش میرم از اینجا... تو جایی که اعتمادی که بهم بوده هم از بین رفته، دیگه نمیتونم بمونم.... همین جوری زود فرصت چند وقته ی اینجا بودنم تموم شد. با یه قلب شکسته و چشمای خیس دور میشم... دورِ دور
حداقلش خوبه که حالت بهتر شده ... تو اون شهر که یه ریزه دوره، تونستی باز خودت رو پیدا کنی و خوشحالم که میخندی و باز هم داری سعی میکنی خوب باشی و شاد... بهت گفتم که همیشه بهت ایمان دارم! هنوزم دارم. تو نداشتی... باور نکردی
- نابخشوده
خوبه که شال خوشرنگی انداختی دور گردنت :) رنگی که زیر فیدهام با تگ هایی که میزدی فهمیدم چقدر دوسشون داری ... خوشحالم که پایان نامه ت تموم شد :دی سوغاتی ندادی بهمون ... یادت باشه
- نابخشوده
تولدت رو تبریک گفتم با یه عکس ساده ... منتها ندیدی :) یه روزی شاید پیدا کنیش دوباره. لبخند بزن عزیز دلم :دی خوب باشی همیشه
- نابخشوده
با دونه دونه ی جمله هات، با اون تیکه تیکه کردن های ته خط ... که حرف حرف میشد، ذهنت رو میریختی تو وجودم :) با اون نوشته هایی که کنار یه عکس کلی مفهوم میرسونه به آدم، کلی چیزای قشنگ ... ! راستی یه عکس هم داری تو صفحه م که فکر کنم ندیدیش هیچ وقت
- نابخشوده
جمله های زیبا. سیاسی، اجتماعی، حتی فیدهای ورزشی :)) با اون تگ مخصوص ِ فقط در فوتبال ایران دیده میشود ... با یه عالمه چیزایی که از حرفات یاد گرفتم مهربون :)
- نابخشوده
چای خور وبلاگستان که باهاش بیشتر آشنا شدم :) قبلا فقط وبلاگش بود ... اینجا خودش رو هم بیشتر شناختم. مهربون، دلسوز و چای خور قهار :) از دست پایان نامه هم خلاص شد. همینش خیلی خوبه لااقل
- نابخشوده
کسی که یه عالمه عکس شِر میکنه ... کلی سرش شلوغه ولی حواسش هست به همه جا :) کسی که ناهار میخوره یه عالمه بعدش دنبال متکا میگرده ... :) کسی که خوبه! خیلی خوب
- نابخشوده
اونی که زیر فیدهاشون خیلی خندیدم... اونم مثل کامنت اولیه دوره! تو همون شهر. شاد و سر زنده س ... کلی میره سفر عکس میگیره... شیطونی هم میکنن فکر کنم :)
- نابخشوده
عکس شِر میکنه ... آهنگهای خالتور میذاره :)) یه شب کلی از دستش خندیدم ... با کلیپ هایی که شِر میکرد ... خوب و خوب و خوب
- نابخشوده
اونی که جلسه داره زود به زود ... میره شهر صنعتی ... مهمون خارجی هم داره. مهربونه قد تموم دنیا ... اونی که سوتی هم میده جلوی مدیرا :) اونی که دوست خوبیه
- نابخشوده
یکی دیگه هم بود فکر کنم که چایی زیاد دوست داشت. همش میره دانشگاه و خونه ... بین این دو تا مسیره . تو همون شب خالتور شِر کردن اد شدم... مهربونه اونم
- نابخشوده
اونی که منم! :| اونی که فکر کردم راحت میشه دوست شد. اونی که ... خیلی حرفا میشه زد... ولی دیگه بسه. نفسم نمیاد. خسته شدم. دوستای خوبی اینجا پیدا کردم. ولی خب دیگه....؛ سعی کردم کسایی که بیشتر دیدم رو اینجا بدون اسم توصیف کنمشون. کسایی که برای خودم دوست میدونستم ... خداحافظ
- نابخشوده
اين كامنت ها خيلي قشنگه ولي من متوجه اعتماد از دست رفته و ميرم از اينجا و قلب شكسته و اينا نمي شم! دارم فكر مي كرنم چرا بعد بيشتر از يك سالي كه اينجا بودم هيچ وقت همچين فكرايي و حس هايي نيومد سراغم. شايد من پوست كلفتم. شايد خيلي بي احساسم. نمي دونم!
- Mahdieh
نابخشوده جان از این نامردی ها و نامرادی ها زیاده در زندگی . باید عادت کنی به اینکه هیچ کس - هیچ کس - جز خودت شایسته اعتماد نیست . گریه نکن عزیزم . می دونم سخته . اما باید محکم باشی و بدونی که نباید همه تخم مرغ ها رو در یک سبد بذاری . :*
- Afra
You're half a world away ... Standing next to me ... It seems that every day ... I'm loosing you almost invisibly ... Though you are near ... I can't reach that far ... Across to where you are ... And so you stay ... Just half a world away
بعد هی از اینور اونور چمدون چیزای تازه هم پیدا میشه و بیشتر دلمون میسوزه یا میسوزونه شاید :دی :))
- نابخشوده
:D اينم اضافه شد به باقي داستان ها؟ داستان مهديه و برادرزاده ها، داستان مهديه و مارمولك، داستان مهديه و شاگردش و... اصلا من زندگيم چه داستان ها داره ها :دي :دي
- Mahdieh
ای جاااان :** :دی بله بله زندگی پر از داستان
- نابخشوده
ايشالا براي شما هم يه چمدون سوغاتي بياد به زودي انقده خوبه :دي
- Mahdieh