@مرجان ؛ نه عزیز این مال اون دورانه گمش کردم اینجا زدم عکس رو شاید بتونم ببینمشون ؛ خدا رو چه دیدی ؛ دنیا خیلی کوچیکه
- یکییدونه
@فرحناز ؛ ممنون از لطفت ؛ والله نمیدونم حکایت گلها چیه ؛ مادر میگن اون موقع ها هر وقت بهونه میگرفتی و غذا نمیخوردی وقتی مژگان میومد پیشت اشتهات باز میشد :)))
- یکییدونه
@abldali اینجاست که نظریه فروید اثبات میشه :) البته این به جای اشتباه زبانی مرتکب اشتباه عملی شده
- فرزاد
اونوقت اون حرومزاده ای که از نرده آویزون شده حکم چی رو داره؟ :))) شماها به سنگ پای قزوین گفتین زکی
- داش آکُل
صالحین ؛ کسی تحویلت نگرفته با خودت صحبت میکنی؟
- یکییدونه
این عرزشی ها هم دقیقا معنی کننده ضرب المثل های فارسی هستند. مثلا یارو کچل است، اسمش رو می گذارند زلفعلی...اینها هم همه از دم فاجر و قاتل بعد اسماشون صالح و عادل!
- abldali
یکی یدونه جان، این بنده خداهه دیده که آب داره سربالا میره یکمی ابوعطا بخونه :)
- ◦RΞzα◦
"باتومت مهم نبود. آن نگاهت مهم بود. این قدر آدم غریبه یکجا، ندیده بودم در زندگیم. وقتی باتومت را بالا می بردی و می چرخاندی احساس می کردم سمفونی نفرت در وجود تو می نوازد که چنین خوش می رقصی و می زتی. بدمستی می کردی و عربده می کشیدی. فکر می کردم پای بساط شرب جوهر حیوان بودن بغدادت خراب باشد، اما نبود. بدمستی می کردی، نخورده مستی نمی کردی"
- یکییدونه
from Bookmarklet
به یارو میگن: سفر حج چطور بود؟
میگه: عالی. خیابوناش تمیز، برجاش بلند، ماشینا همه آخرین مدل. یه جای دیدنی هم داشت که خیلی شلوغ بود من نرفتم.
یکی رو تو قزوین از زندان میبرند دادگاه ! قاضی میگه : بچه کردی؟! یارو میگه : نه! جوون کردی ؟ ! نه! پیره مرد کردی ؟! نه!!! پیره زن کردی ؟!! نه آقا این حرف ها چیه میزنید من جرمم سیاسیه! ! . قاضی : اوه اوه ! مقام معظم رهبری!!
الان باخبر شدم که دوست خوبمون در فرندفید با ای دی "امیر ریدر" در سوگ از دست دادن پدر و مادر گرامی شان هستن . امیر جان فقط آرزوی صبر دارم برات . تسلیت من رو بپذیر http://friendfeed.com/amirrea...
خره زنگ ميزنه به يه سيرك و به مسوولش ميگه: منو براي سيركتون نميخاين؟
مسوول سيرك ميگه: خب چه كار خاصي بلدي؟ يورتمه ميري؟ پشتك ميندازي؟ روي دو پا واي ميسي؟ چه كار خاصي بلدي كه به درد سيرك بخوره؟
خره با تعجب و عصبانيت ميگه: مرد حسابي! من دارم بات حرف ميزنم، اين كافي نيست؟!!! - http://chemchemal.blogfa.com/post-34...
نادر جان در زمان حضرت علی یک زوجی خدمت حضرت رسیدند و شوهر ادعا کرد ما هر دو سبزه (تیره) هستیم اما فرزند بدنیا آمده زال است و خلاصه شوهر گفت من به زنم مظنونم و... حضرت شروع به تحقیق کردن و با پرس و جوی فراوان فهمیدن که چند نسل پیشتر در میان اینها (نیاکان زن ) فرد زالی میزیسته و خلاصه زن تبرئه میشه و همه چیز به خیر و خوشی تموم میشه ! در مورد این لاک پشت هم باید بگم اصل رو باید بر برائت گذاشت :دی
- amir.feyz